تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: گزارش |  

محمدنجفي‌ ، فاطمه‌ حيدري‌:  خشايار ديهيمي‌ روز پنج‌شنبه‌، 25 خرداد در نخستين‌ نشست‌ از سلسله‌ نشست‌هاي‌ موسسه‌ معرفت‌ و پژوهش‌ درباره‌ »ليبراليسم‌أ ديروز، امروز و فردا« سخنراني‌ كرد.

 

 

 

خشايار ديهيمي‌ در ابتداي‌ سخنان‌ خود به‌ دو مشكلي‌ كه‌ در عرصه‌ مطالب‌ نظري‌ وجود دارد اشاره‌ كرد و گفت‌: وقتي‌ مطالبي‌ از اين‌ دست‌ عرضه‌ مي‌شوند يا چنان‌ در انتزاعيات‌ سير مي‌كنند كه‌ گويي‌ اين‌ مسائل‌ در عالمي‌ ديگر رخ‌ مي‌دهند و هيچ‌ربطي‌ به‌ زندگي‌ امروز ما ندارند و گرهي‌ از كار ما باز نمي‌كنند و يا چنان‌ بي‌اعتنا و خالي‌ از مباحث‌ نظري‌ دقيق‌ و متكي‌ بر تجربه‌هاي‌ شخصي‌ هستند كه‌ هميشه‌ در مقدمات‌ مي‌مانند و پيچيدگي‌ها كاملا در آنها ناديده‌ گرفته‌ مي‌شود كه‌ ما بايد از اين‌ هر دو بپرهيزيم‌.  

وي‌ افزود: سواي‌ همه‌ بحث‌هاي‌ نظري‌ من‌ گمان‌ مي‌كنم‌ كه‌ در مملكت‌ ما بر ليبراليسم‌ بسيار جفا رفته‌ است‌أ نه‌ فقط‌ از جانب‌ كساني‌ كه‌ بر ليبراليسم‌ مي‌ تازند بي‌آنكه‌ آن‌ را بشناسند، كه‌ در مورد كساني‌ هم‌ كه‌ از ليبراليسم‌ دفاع‌ مي‌كنند چنين‌ است‌. اينها اتفاقا جفاي‌ بيشتري‌ به‌ ليبراليسم‌ مي‌كنند چون‌ دفاع‌ بد از ليبراليسم‌ و عرضه‌ كردن‌ ليبراليسم‌ به‌ شكل‌ يك‌ موضوع‌ پيش‌ پا افتاده‌ مبتذل‌ به‌ طرف‌ مقابل‌ هم‌ ميدان‌ مي‌دهد كه‌ به‌ ليبراليسم‌ حمله‌ بسيار جانانه‌اي‌ بكند. متاسفانه‌ تصور درستي‌ از ليبراليسم‌ عرضه‌ نشده‌ است‌ و بنابراين‌ من‌ سعي‌ خواهم‌ كرد كه‌ ليبراليسم‌ را مدافعانه‌ عرضه‌ كنم‌  اما نه‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ ليبراليسم‌ پايان‌ همه‌ ايدئولوژي‌ها و پايان‌ همه‌ تفكرات‌ در زمينه‌ فلسفه‌ سياسي‌ و فلسفه‌ اخلاق‌ است‌أ مدافعانه‌  به‌ اين‌ معنا كه‌ ليبراليسم‌ مي‌تواند به‌ ما ميداني‌ بدهد كه‌ درست‌تر بينديشيم‌.  

ديهيمي‌ سپس‌ با بيان‌ اين‌ نكته‌ كه‌ يك‌ ليبراليسم‌ وجود ندارد و اين‌ ليبراليسم‌ها شايد فقط‌ در هسته‌ مركزي‌ با همديگر مشترك‌ باشند تقسيم‌ بندي‌هاي‌ ليبراليسم‌ را اينگونه‌ برشمرد: به‌ شكل‌ كلي‌ ليبراليسم‌ را دوجور تفكيك‌ كرده‌اندأ يك‌ تفكيك‌ مي‌گويد ليبراليسم‌ دوره‌ روشنگري‌ داريم‌ و ليبراليسم‌ دوره‌ پساروشنگري‌ و تفكيك‌ ديگر كه‌ به‌ نوعي‌ با همين‌ تفكيك‌ همخواني‌ دارد مي‌گويد ما يك‌ ليبراليسم‌ جامع‌ داريم‌ و يك‌ ليبراليسم‌ سياسي‌.  

نقطه‌ شروع‌ ليبراليسم‌

وي‌ در ادامه‌ به‌ زمينه‌ها و عوامل‌ موؤر در شكل‌گيري‌ ليبراليسم‌ پرداخت‌ و گفت‌: اما ليبراليسم‌ از كجا شروع‌ شد و به‌ چه‌ دليل‌ به‌ وجود آمد* هيچ‌چيز بي‌زمينه‌ واقعي‌ شكل‌ نمي‌گيرد و اگر همچين‌ اتفاقي‌ بيفتد پايدار نمي‌ماند و از بين‌ خواهد رفت‌. تقريبا مي‌توان‌ گفت‌ كه‌ به‌ اتفاق‌ آرا اولين‌ ايده‌ ليبراليسم‌ كتابي‌ است‌ با عنوان‌ »نامه‌اي‌ در باب‌ تساهل‌ و مدارا« نوشته‌ جان‌ لاك‌. اما چرا اين‌ كتاب‌ نقطه‌ شروع‌ محسوب‌ مي‌شود* تساهل‌ اساس‌ ليبراليسم‌ است‌ چراكه‌ ليبراليسم‌ از آن‌ شروع‌ شده‌ است‌. جوامع‌ در دوره‌ قرون‌ وسطي‌ تقريبا يكپارچه‌ و يك‌ دست‌ بودند و هرجامعه‌ اعتقاداتي‌ تقريبا مشترك‌ و حتي‌ بنابر يك‌ اجماع‌ كامل‌ داشتند. اما به‌ مرور زمان‌ به‌ دليل‌ ارتباطاتي‌ كه‌ جوامع‌ با يكديگر پيدا كردند و تنوع‌ و تكثر بيشتري‌ كه‌ در دل‌ اين‌ جوامع‌ پديد آمد تنش‌هايي‌ ايجاد شد كه‌ ؤبات‌ و پايداري‌ جامعه‌ را تهديد مي‌كرد و در نتيجه‌ نوعي‌ احساس‌ مخاطره‌ و فقدان‌ امنيت‌ به‌ كساني‌ كه‌ در اين‌ جوامع‌ زندگي‌ مي‌كردند دست‌ داد. اين‌ تجربه‌ و اين‌ احساس‌ خطر در نامه‌ جان‌ لاك‌ متبلور شد و راه‌حل‌ آن‌ تساهل‌ بودأ يعني‌ در واقع‌ همديگر را تحمل‌ كردن‌أ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ ما ديگران‌ را با باورها و اعتقادات‌ ديني‌ متفاوت‌، دشمن‌ خود نپنداريم‌. بنابراين‌ تساهل‌ براي‌ آن‌ جوامع‌ نوعي‌ ضرورت‌ بود. اما حال‌ مي‌بايست‌ نوعي‌  ق‌كغل‌ضطغظ‌غل‌لمت صورت‌ مي‌گرفت‌.  ق‌كغل‌ضطغظ‌غل‌لمت يعني‌ بتوان‌ يك‌ انديشه‌ را براي‌ ديگران‌ پذيرفتني‌ كرد و آن‌ را چنان‌ توضيح‌ داد كه‌ ديگري‌ بتواند آن‌ را بنابر عقل‌ و منطق‌ بپذيرد.  

اگر صرفا دين‌ مبنا قرار مي‌گرفت‌، چون‌ اديان‌ مختلف‌ بودند اجماعي‌ فراهم‌ نمي‌شد كه‌ همه‌ به‌ اين‌ تساهل‌ پايبند باشند. اگر چه‌ در صورت‌ بندي‌ اوليه‌اي‌ كه‌ لاك‌ در »نامه‌اي‌ در باب‌ تساهل‌« ارائه‌ داد اين‌  ق‌كغل‌ضطغظ‌غل‌لمت مبتني‌ بر دين‌ مسيحيت‌ است‌ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌ مسيح‌ ما را به‌ مهرباني‌ و مدارا دعوت‌ كرده‌ است‌ و اگر شما مسيحي‌ خوبي‌ هستيد بايد متساهل‌ باشيد.  

بايد توجه‌ داشت‌ كه‌ لاك‌ در حوزه‌اي‌ كه‌ مسيحيت‌ دين‌ غالب‌ بود سخن‌ مي‌گفت‌ و بنابراين‌ استدلالش‌ را مبتني‌ برآن‌ مي‌كرد تا بگويد تساهل‌ جزو اصول‌ دين‌ ماست‌. اما لاك‌ در بخش‌هاي‌ بعدي‌ استدلالش‌ صرفا برعقل‌ و منطق‌ اتكا مي‌كند نه‌ بر شرع‌ و وحي‌. اين‌ جا نقطه‌ شروعي‌ است‌ كه‌ ليبراليسم‌ در مسيري‌ مي‌افتد كه‌ با شتاب‌ در آن‌ پيش‌ مي‌رود. اگر در لاك‌ بخشي‌ از اين‌ استدلال‌ بر دين‌ استوار بود و بخشي‌ برعقل‌، وقتي‌ به‌ دوره‌ روشنگري‌ مي‌رسيم‌ همه‌ چيز مبتني‌ برعقل‌ مي‌شود.  

در اين‌ ميان‌ رشد علوم‌ تجربي‌ و رشد تكنولوژي‌ نقش‌ بسياري‌ داشت‌. اين‌ پيشرفت‌ در علوم‌ تجربي‌ بخصوص‌ فيزيك‌ با اتكاي‌ به‌ عقل‌ بوده‌ است‌ كه‌ مي‌توانست‌ پرده‌ از قوانين‌ و حقايق‌ عالم‌ خارج‌ بردارد. به‌ اين‌ ترتيب‌ است‌ كه‌ عقل‌ حرمت‌ بسيار بالايي‌ پيدا مي‌كند و اين‌ فكر پديد مي‌آيد كه‌ اگر ما توانستيم‌ در عالم‌ ماده‌ و حركت‌ قوانيني‌ را كشف‌ كنيم‌ كه‌ دائما به‌ ما در عمل‌ نشان‌ مي‌دهند كه‌ صادق‌ و درست‌ هستند چرا اين‌ عقل‌ در علوم‌ انساني‌ و در مورد طبيعت‌ بشري‌ و اخلاق‌ و سياست‌ نتواند مورد استفاده‌ قرار گيرد. بنابراين‌ اگر در اين‌ جا هم‌ به‌ عقل‌ بهاي‌ كافي‌ بدهيم‌ حقيقت‌ را كشف‌ مي‌كند و همگي‌ مي‌ توانيم‌ به‌ آن‌ حقيقت‌ گردن‌ نهيم‌. بايد دقت‌ كرد كه‌ در اينجا حقايق‌ جعل‌ نمي‌شوند، كشف‌ مي‌شوند يعني‌ قانون‌ وجود دارد و عقل‌ كاشف‌ حقيقت‌ است‌. پس‌ دليلي‌ ندارد كه‌ در برابر حقيقت‌ ايستادگي‌ كنيم‌ و با يكديگر در نزاع‌ باشيم‌ و اينگونه‌ مشخا مي‌شود كه‌ ليبراليسم‌ در نقطه‌ شروعش‌ مبتني‌ براحترام‌ و حرمت‌ عقل‌ بوده‌ است‌ يعني‌ حقيقت‌ واحد است‌ و عقل‌ آن‌ را كشف‌ مي‌كند و عقل‌ هم‌ در ميان‌ آدميان‌ مشترك‌ است‌ و به‌ همين‌ دليل‌ ما منطق‌مان‌ يكسان‌ است‌.  

ديهيمي‌ در اين‌ جا به‌ چرخشي‌  )ل‌ظ‌غع‌ل( كه‌ در ليبراليسم‌ اتفاق‌ افتاد اشاره‌ كرد و گفت‌: ليبراليسم‌ از تساهل‌ شروع‌ شد. ليبراليسم‌ زاده‌ پلوراليسم‌ و تكثر و به‌ رسميت‌ شناختن‌ آن‌ بود. اما در دوره‌ روشنگري‌ به‌ جاي‌ آن‌ كه‌ پلوراليسم‌ به‌ عنوان‌ امر واقع‌ پذيرفته‌ شود گفته‌ شد كه‌ اين‌ پلوراليسم‌ به‌ دليل‌ به‌ كارگرفته‌ نشدن‌ عقل‌ به‌ وجود آمده‌ است‌ و زاده‌ باورهاي‌ نادرست‌ و خرافات‌  است‌. اگر عقل‌ به‌ درستي‌ به‌ كار گرفته‌ شود مي‌شود به‌ يك‌ اجماع‌ رسيد در حالي‌ كه‌ اين‌  اجماع‌ اساسا پلوراليسم‌ را نفي‌ مي‌كند. در همين‌جا نكته‌ ديگري‌ از ليبراليسم‌ كشف‌ مي‌شودأ اين‌ كه‌ بالاخره‌ تا امروز هم‌ آدم‌ها عقل‌شان‌ را تا اندازه‌اي‌ به‌ كار مي‌گرفتند اما چرا ما به‌ آن‌ وحدت‌ نرسيديم‌ و نتوانستيم‌ حقيقت‌ را كشف‌ كنيم‌* گفتند براي‌ كشف‌ حقيقت‌، اولين‌ شرط‌، آزادي‌ بيان‌ است‌ تا همه‌ آدم‌ها بتوانند كالاي‌شان‌ را يعني‌ ايده‌ها و انديشه‌هايشان‌ را به‌ بازار انديشه‌ بياورند. در بازار انديشه‌، عقايد باهمديگر برخورد مي‌كنند و چون‌ ما اعتقاد داريم‌ كه‌ حقيقت‌ بالاخره‌ كشف‌ مي‌شود. حتي‌ اگر ما الان‌ آن‌ را كشف‌ نكرده‌ايم‌، عاقبت‌ در برخورد بين‌ آرا و عقايد، حقيقت‌ بر خطا غلبه‌ خواهد كرد. اما چون‌ تا به‌ امروز، بازار انديشه‌ وجود نداشته‌ و آدميان‌ جرات‌ و شهامت‌ سخن‌ گفتن‌ در اين‌ ميدان‌ را نداشته‌اند و به‌ آنها اجازه‌ داده‌ نمي‌شده‌ و عقايدشان‌ تفتيش‌ مي‌شده‌ است‌ در نتيجه‌ خرافات‌ و باورهاي‌ غلط‌ رشد كرده‌اند و حقيقت‌ مجال‌ كشتي‌ گرفتن‌ با خطا را نداشته‌ است‌.  

يكي‌ از پيشگاماني‌ كه‌ پيشتر از اينها اين‌ مساله‌ را به‌ زيبايي‌ بيان‌ مي‌كند جان‌ ميلتون‌ - شاعر انگليسي‌ - است‌. او مي‌گويد كه‌ اگر باور داريد حقيقت‌ برتر از خطاست‌،واهمه‌ نكنيد. بگذاريد ميدان‌ باز باشد و حقيقت‌ با خطا كشتي‌ بگيرد و اطمينان‌ خاطر داشته‌ باشيد كه‌ پيروز اين‌ ميدان‌ حقيقت‌ خواهد بود و خطا از ميدان‌ به‌ درخواهد شد. بنابراين‌ مبناي‌ ليبراليسم‌ دوره‌ روشنگري‌ اين‌ است‌ كه‌ پس‌ از اعتقاد مطلق‌ به‌ عقل‌ براي‌ اين‌ كه‌ عقل‌ بتواند كاشف‌ حقيقت‌ باشد ما نيازمند آزادي‌ بيان‌ وآزادي‌ انديشه‌ و بازار آزاد انديشه‌ها هستيم‌. اما از دوره‌ روشنگري‌ كه‌ مي‌گذريم‌ اين‌ مشكل‌ به‌ وجود مي‌آيد كه‌ با وجود اعتقاد به‌ عقل‌ و بازار آزاد انديشه‌، باز ما به‌ يك‌ حقيقت‌ واحد نمي‌رسيم‌ و حقايق‌ متعددي‌ وجود دارد كه‌ درحدي‌ هستند كه‌ مي‌توانند با يكديگر هماوردي‌ كنند.  

به‌ زعم‌ ديهيمي‌ گام‌ بعدي‌ را در جهت‌ حل‌ اين‌ مشكل‌ جان‌ استوارت‌ ميل‌ برمي‌دارد كه‌ گام‌ ناقصي‌ است‌أ به‌ اين‌ صورت‌ كه‌: ما بايد بپذيريم‌ كه‌ عقل‌ در عين‌ اين‌ كه‌ كاشف‌ حقيقت‌ و تنها ابزار براي‌ كشف‌ حقيقت‌ است‌ اما عقل‌ خطاپذير هم‌ هست‌أ از طرفي‌ عقل‌ مي‌تواند رشد هم‌ بكند كه‌ اين‌ اعتقاد تازه‌اي‌ در ليبراليسم‌ است‌ يعني‌ اين‌ كه‌ بپذيريم‌ عقل‌ ما ناقا است‌ و نمي‌تواند همه‌ حقايق‌ را كشف‌ كند. اما آنچه‌ كه‌ عقل‌ مشترك‌ و عمومي‌ برآن‌ صحه‌ مي‌گذارد حتي‌ اگر خطا باشد خطايش‌ فاحش‌ نيست‌ و بعدا از طريق‌ رشد عقل‌ مي‌توان‌ اين‌ خطاها را تصحيح‌ كرد. در واقع‌ در اينجا باز نوعي‌ مقايسه‌ وجود دارد با آنچه‌ در علوم‌ تجربي‌ مي‌گذشت‌.  

در علوم‌ تجربي‌ هم‌ در يك‌ زمان‌ به‌ يك‌ قانون‌ مي‌رسيم‌ و طبق‌ آن‌ قانون‌ هم‌ پاسخ‌ مي‌گيريم‌ اما  اگر در جايي‌ به‌ بن‌بست‌ رسيديم‌ و آن‌ قانون‌ نتوانست‌ پاسخ‌ ما را بدهد آن‌ قوانيني‌ را كه‌ كشف‌ كرده‌ بوديم‌ تصحيح‌ مي‌كنيم‌. يعني‌ ما مي‌دانيم‌ كه‌آن‌ قانون‌ عين‌ حقيقت‌ نيست‌ اما تقربي‌ به‌ حقيقت‌ دارد كه‌ فعلا براي‌ ما گره‌گشاست‌ و مي‌توانيم‌ برآن‌ تكيه‌ كنيم‌. در عالم‌ روابط‌ انساني‌ هم‌ مي‌گوييم‌ عقل‌مان‌ ناقا است‌ و نمي‌تواند كاشف‌ حقيقت‌ نهايي‌ باشد اما آن‌ حقيقت‌ ناقصي‌ را هم‌ كه‌ كشف‌ مي‌كند مي‌تواند براي‌ ما گره‌گشا باشد.  

ديهيمي‌ سپس‌ اين‌ سوال‌ را مطرح‌ كرد كه‌ »چرا باوجود اين‌ كه‌ ما مي‌گوييم‌ عقل‌ مي‌تواند كاشف‌ حقيقت‌ حتي‌ حقايق‌ نسبي‌ باشد باز افراد به‌ شيوه‌هاي‌ مختلفي‌ دوست‌ دارند زندگي‌ كنند و اين‌ همه‌ سبك‌هاي‌ زندگي‌  )ظظ‌غف‌ ظ‌ك ظف‌ول‌ح‌( مختلف‌ وجود دارد*« و »افزود: ميل‌ مي‌گويد آنها  ل‌ق‌ظقغگ‌ظك‌ن‌| هستند. به‌ تعبير او هر زندگي‌ فردي‌ يك‌  ل‌ق‌ظقغگ‌ظك‌ن‌| است‌ يعني‌ يك‌ آزمايش‌ است‌ كه‌ ميل‌ اين‌ تعبير را از علوم‌ تجربي‌ گرفته‌ است‌. ما براي‌ آن‌ كه‌ در علوم‌ تجربي‌ به‌ حقيقت‌ برسيم‌ مدام‌ آزمايش‌ مي‌كنيم‌. از نظر ميل‌ در عرصه‌ جامعه‌ هم‌ زندگي‌ افراد و راه‌هاي‌ متنوعي‌ كه‌ در پيش‌مي‌گيرند در حكم‌ همين‌ آزمايش‌ها هستند. بنابراين‌، اين‌ تنوع‌ آزادي‌ دادن‌ به‌ افراد كه‌ خطا بكنند و راه‌هاي‌ مختلف‌ را بيازمايند به‌ اين‌ دليل‌ است‌ كه‌ هنوز خطا از درست‌ مشخا نيست‌. بنابراين‌ كجا مي‌توان‌ به‌ اجماع‌ عقل‌ دست‌ يافت‌. راهش‌ اين‌ است‌ كه‌ به‌ افراد اجازه‌ داده‌ شود  ل‌ق‌ظقغگ‌ظك‌ن‌| بكنند يعني‌ هركس‌ آن‌ جوري‌ كه‌ بلد است‌ راه‌ خودش‌ را برود و ما مانع‌ آنها نشويم‌ جز در مواقعي‌ كه‌ مي‌تواند مخاطره‌ آفرين‌ باشد كه‌ آن‌ هم‌ اصل‌ صدمه‌ است‌. اما اين‌ كه‌ صدمه‌ چيست‌ و چه‌ كسي‌ بايد تشخيا بدهد كه‌ كدام‌ عمل‌ صدمه‌ است‌ و كدام‌ نيست‌ خود بحثي‌ بسيار جدي‌ و اساسي‌ است‌ كه‌ از آن‌ عبور مي‌كنيم‌.  

وي‌ با بيان‌ اين‌ كه‌ آن‌ چيزهايي‌ كه‌ تا به‌ حال‌ گفتيم‌ بيشتر مربوط‌ به‌ عالم‌ سياست‌ و تنظيم‌ روابط‌ آدميان‌ با ديگران‌ در حوزه‌ سياست‌ بود و به‌ وجهي‌ ديگر از ليبراليسم‌ كه‌ متاسفانه‌ به‌ آن‌ پرداخته‌ نشده‌ است‌  اشاره‌ كرد و گفت‌: در اينجا آن‌ قدر ليبراليسم‌ را به‌ اقتصاد پيوند زده‌اند كه‌ انگار ليبراليسم‌ همان‌ كاپيتاليسم‌ و سرمايه‌داري‌ است‌ و در نتيجه‌ اصل‌ مطلب‌ مغفول‌ مانده‌ است‌.  

ليبراليسم‌ و نگاه‌ اخلاقي‌

اصل‌ مطلب‌ اين‌ است‌ كه‌ ليبراليسم‌ يك‌ نگاه‌ اخلاقي‌ دارد و هسته‌ مركزي‌ آن‌ مبتني‌ است‌ براخلاق‌ كه‌ از دل‌ همان‌ تساهل‌ و حرمت‌ نهادن‌ به‌ هم‌ برمي‌آيد و كاملترين‌ صورت‌ بندي‌ آن‌ را نزد كانت‌ مي‌يابيم‌. كانت‌ گفت‌ اخلاق‌ را فقط‌ از عقل‌ مي‌شود استنتاج‌ كرد يعني‌ شما از  ف‌ضق‌كغل‌ضگ‌ به‌  ف‌ضطغع‌ل‌| مي‌رسيد و هيچ‌ راهي‌ غيراز اين‌ نداريد. بنابراين‌ مي‌شود اصول‌ علم‌  )ف‌ضلگ‌ظم‌غق‌د( و همگان‌ پذيرفته‌ را در حوزه‌ اخلاق‌ استنباط‌ و استخراج‌ كرد آن‌ هم‌ با تكيه‌ برعقل‌ كه‌ همان‌ حكم‌ مطلق‌ و حكم‌ كلي‌اي‌ است‌ كه‌ در سنت‌ هم‌ بوده‌ يعني‌ آنچه‌ برخود روا نمي‌داري‌ بر ديگران‌ روا مدار.

از نظر ديهيمي‌ علي‌رغم‌ اين‌ اعتقاد به‌ عقل‌ و اين‌ كه‌ عقل‌ مي‌تواند كاشف‌ حقيقت‌ باشد و باوجود آزادي‌ بيان‌ و عقيده‌، بازار انديشه‌ها، كشف‌ اصول‌ اخلاقي‌ و ... بازهم‌ همگرايي‌ رخ‌ نداد و اين‌ اتفاق‌ كه‌ آدم‌ها دائما به‌ همديگر نزديك‌تر، اعتقادات‌ بيشتر مشترك‌ و باورها شبيه‌تر به‌ هم‌ شوند پيش‌ نيامد: درآن‌ جاهايي‌ كه‌ به‌ ليبراليسم‌ باور آورده‌ شد به‌ جاي‌ همگرايي‌، واگرايي‌ رخ‌ داد و تكثر بيشتر شد. يعني‌ برخلاف‌ انتظار كه‌ قرار بود يك‌ باور درست‌ حاكم‌ شود و همگرايي‌ بين‌ آدميان‌ بيشتر شود، عقايد در جامعه‌ روزبه‌روز متنوع‌تر شدند و حالا براي‌ اين‌ پلوراليزم‌ و اين‌ تنوع‌ و تكثري‌ كه‌ براؤر آزادي‌ انديشه‌ پيش‌ آمده‌ است‌ بايد تدبيري‌ انديشيد تا باز منجر به‌ منازعه‌ و تهديد امنيت‌ جامعه‌ نگردد. در اينجا بود كه‌ بحث‌ اصلي‌ در ليبراليسم‌ به‌ اين‌ سمت‌ كشيده‌ شد كه‌ دولت‌ بايد چگونه‌ باشد و ميزان‌ دخالت‌ دولت‌ بايد تا چه‌ حدي‌ باشدأ البته‌ اين‌ مساله‌ در سنت‌ ليبراليسم‌ وجود داشته‌ است‌ اما دوباره‌ جاني‌ تازه‌ مي‌گيرد و به‌ بحث‌ محوري‌ و اصلي‌ ليبراليسم‌ تبديل‌ مي‌شود.  

پاسخ‌ ليبراليسم‌ باز بنابر آن‌ نگاه‌ اخلاقي‌اي‌ بود كه‌ هسته‌ مركزي‌ ليبراليسم‌ است‌ و يكي‌ از جفاهايي‌ است‌ كه‌ در اين‌ مملكت‌ بر ليبراليسم‌ رفته‌ است‌أ يعني‌ اين‌ كه‌ ليبراليسم‌ فردگرايانه‌ است‌. اما فردگرايانه‌ به‌ اين‌ معني‌ نيست‌ كه‌ روابط‌ متقابل‌ آدميان‌ را نفي‌ بكند بلكه‌ به‌ اين‌ معناست‌ كه‌ بايد حرمت‌ هركسي‌ محفوظ‌ بماند و اين‌ در چشم‌انداز محفوظ‌ ماندن‌ آدميان‌، روابط‌ متقابل‌، كمك‌ متقابل‌، حق‌ فريادخواهي‌ و وظيفه‌ فريادرسي‌ امكانپذير است‌ كه‌ جزو برنامه‌هاي‌ ليبراليسم‌ مي‌باشد.  

برخي‌ چنان‌ انديويدوآليسم‌ يا فردگرايي‌ ليبراليسم‌ را تعبير مي‌كنند كه‌ انگار فردگرايي‌ يعني‌ به‌ همديگر بي‌اعتنا بودن‌ كه‌ به‌ تبع‌ آن‌ هيچگونه‌ همبستگي‌ انساني‌ وجود نخواهد داشت‌. اما اين‌ در واقع‌ اتميسم‌ اجتماعي‌ است‌ يعني‌ آدم‌ها بشوند اتم‌ و هركس‌ به‌دنبال‌ كار خودش‌ برود بي‌اعتناي‌ ديگران‌ كه‌ چنين‌ چيزي‌ اصلا در ليبراليسم‌ وجود ندارد. حتي‌ در بين‌ ليبرتارين‌ها هم‌ كه‌ يك‌ نوع‌ افراطي‌ از ليبراليسم‌ هستند و تقريبا به‌ نوعي‌ به‌ آنارشيسم‌ نزديك‌ مي‌شوند و مي‌خواهند دولت‌ را حذف‌ كنند تا همه‌ چيز شخصي‌ و خصوصي‌ باشد اين‌ نگاه‌ اخلاقي‌ همچنان‌ محفوظ‌ است‌.  

ديهيمي‌ با اشاره‌ به‌ اين‌ كه‌ آنچه‌ تاكنون‌ گفته‌ است‌ به‌ يك‌ تعبير ليبراليسم‌ روشنگري‌ و به‌ تعبير ديگر ليبراليسم‌ جامع‌ بوده‌ است‌ افزود: ليبراليسم‌ روشنگري‌ است‌ براي‌ اين‌ كه‌ اصولش‌ همان‌ اصول‌ اتكا و اعتماد مطلق‌ به‌ عقل‌ است‌ و ليبراليسم‌ جامع‌ است‌ براي‌ اين‌ كه‌ مثل‌ هر ايدئولوژي‌ ديگر يك‌ دستگاه‌ كامل‌ است‌ كه‌ ريشه‌هاي‌ فلسفه‌اي‌ عميقي‌ دارد. يعني‌ اگر جهان‌ را اينگونه‌ ببينيد كه‌ اين‌ ليبراليسم‌ طبيعت‌ آدمي‌ را برمبناي‌ عقل‌ براي‌ شما روشن‌ كند، اين‌ يك‌ منظر فلسفي‌ خاص‌ است‌ كه‌ براي‌ همه‌ وجوه‌ مشكلات‌ و مسائل‌  بشري‌ پاسخي‌ دارد و در اين‌ سطح‌ اين‌ ليبراليسم‌ جامع‌، يك‌ ايدئولوژي‌ در ميان‌ ايدئولوژي‌هاي‌ ديگر خواهد بود.

عدالت‌ در ليبراليسم‌ 

وي‌ سپس‌ گفت‌: در جامعه‌ مدرن‌ غربي‌ كه‌ اين‌ آزادي‌ها را تجربه‌ كرده‌ بود و به‌ اين‌ تكثر و تنوع‌ رسيده‌ بود اين‌ مساله‌ مطرح‌ شد كه‌ ليبراليسم‌ نمي‌تواند ايدئولوژي‌ دولت‌ باشد چرا كه‌ بسياري‌ از آدم‌ها اين‌ نتايج‌ را پذيرفته‌اند كه‌ در كنار هم‌ مسالمت‌آميز زندگي‌ كنند اما آن‌ نگاه‌ فلسفي‌ را نمي‌پذيرندأ يعني‌ ممكن‌ است‌ كسي‌ ايمان‌ و وحي‌ را برتر از عقل‌ بداند و دستگاه‌ فلسفي‌ ليبراليسم‌ را نپذيرد اما به‌ روابط‌ و قواعدي‌ كه‌ گذاشته‌ شده‌ است‌ تا بتواند مسالمت‌ آميز و در امنيت‌ زندگي‌ كند تن‌ داده‌ باشد. در اينجا بود كه‌ ليبراليسم‌ سياسي‌ مطرح‌ شد و مهمترين‌ مطرح‌ كننده‌ ليبراليسم‌ سياسي‌  )قلغف‌ضگ‌ظض‌غف‌ ف‌ضطغل‌غف‌كك‌( كه‌ اصلا با كتاب‌ او اين‌ اصطلاح‌ رواج‌ يافت‌ جان‌ راولز بود. وي‌ ابتدا كتابي‌ نوشته‌ بود به‌ اسم‌ »نظريه‌اي‌ در باب‌ عدالت‌« كه‌ در آن‌ به‌ مساله‌ عدالت‌ پرداخته‌ بود. من‌ باز در اينجا مي‌خواهم‌ درباره‌ نكته‌اي‌ رفع‌ شبهه‌ كنم‌. ليبراليسم‌ در جامعه‌ ما به‌ گونه‌اي‌ معرفي‌ شده‌ كه‌ گويي‌ به‌ عدالت‌ بي‌ اعتناست‌ و فقط‌ آزادي‌ است‌ كه‌ خود به‌ خود مي‌رود و به‌ عدالت‌ منجر مي‌شود. در حالي‌ كه‌ در انديشه‌ ليبرالي‌ برابري‌ است‌ كه‌ پشتوانه‌ آزادي‌ است‌ يعني‌ برابري‌ مقدم‌ برآزادي‌ است‌أ برابري‌ هم‌ يعني‌ عدالت‌. اما اين‌ به‌ چه‌ معناست‌* راولز مي‌گويد اصل‌ اين‌ كه‌ بتوان‌ زندگي‌ كرد اين‌ است‌ كه‌ بايد به‌ چشم‌ يك‌ انسان‌ نگريسته‌ شوي‌. انسان‌ها برابرند و بنابراين‌ نمي‌توانند امتيازي‌ نسبت‌ به‌ يكديگر داشته‌ باشند. براي‌ همين‌ است‌ كه‌ شما نمي‌توانيد برده‌ بگيريد يا بگوييد كه‌ مرد برتر از زن‌ است‌ و يا هيچگونه‌ تبعيضي‌ قايل‌ شويد. راولز مي‌گويد اگر اين‌ برابري‌ وجود نداشته‌ باشد آدم‌ها آزاد نخواهند بود چون‌ امكانات‌ مساوي‌ و فرصت‌هاي‌ برابر ندارند و نمي‌توانند رقابت‌ كنند و اميال‌ و خواسته‌ها و آرزوهاي‌ خودشان‌ را دنبال‌ كنند. بنابراين‌ برخلاف‌ آنچه‌ كه‌ رايج‌ شده‌ است‌ مبني‌ براين‌ كه‌ عدالت‌ در ليبراليسم‌ نسبت‌ به‌ آزادي‌ دست‌ پايين‌ را دارد اگر درست‌ نگاه‌ كنيم‌ خواهيم‌ ديد كه‌ اصلا اينها پشتوانه‌ هم‌ هستند يعني‌ اگر عدالتي‌ برقرار نشود آزادي‌اي‌ وجود نخواهد داشت‌. پس‌ اساس‌ ليبراليسم‌ برابري‌ است‌ اما نه‌ به‌ معناي‌ سوسياليستي‌ آن‌. در سوسياليسم‌ مساله‌ فقط‌ توزيع‌ ؤروت‌ است‌ كه‌ در برابري‌ يا عدالت‌ برآن‌ تاكيد مي‌شود. در اين‌ جا برابري‌ فرصت‌ها مطرح‌ است‌ يعني‌ امكان‌ پروراندن‌ توانايي‌هاي‌ شخصي‌ و امكان‌ رفتن‌ به‌ دنبال‌ آنچه‌ كه‌ مي‌خواهيم‌ و بنابراين‌ برابري‌ در اينجا امكان‌هاي‌ برابر ايجاد كردن‌ است‌ و امكان‌ برابر هم‌ صرفا توزيع‌ ؤروت‌ به‌ دست‌ نهادي‌ مثل‌ دولت‌ نيست‌. بنابراين‌ آنچه‌ كه‌ راولز درباره‌ عدالت‌ و نحوه‌ برقرار كردن‌ عدالت‌ در جامعه‌ مطرح‌ كرد دو اصل‌ آزادي‌ و فرصت‌هاي‌ برابر بود كه‌ از نظر وي‌ اگر اين‌ دو با هم‌ تلفيق‌ شوند بسياري‌ از بي‌عدالتي‌ها از ميان‌ برداشته‌ خواهند شد.  

راولز حتي‌ تا اينجا پيش‌ رفت‌ كه‌ گفت‌ شما بايد قاعده‌ و قوانيني‌ بگذاريد كه‌ حتي‌ مزاياي‌ طبيعي‌ آدم‌ها مثل‌ هوش‌ را جبران‌ كند چون‌ برآن‌ فردي‌ كه‌ مورد بي‌مهري‌ طبيعت‌ قرار گرفته‌ است‌ نبايد جفا شود. راولز اين‌ مساله‌ را بيان‌ كرد كه‌ آنچه‌ مي‌تواند بين‌ ما اتفاق‌ نظر به‌ وجود بياورد اين‌ است‌ كه‌ ما فرض‌ كنيم‌ در يك‌ ق‌كغل‌غلكك‌ ف‌ضق‌غعغگ‌ج‌ قرار داريم‌ يعني‌ هنوز جامعه‌اي‌ شكل‌ نگرفته‌ است‌ و ما در وضع‌ نخستين‌ قرارداريم‌ و مي‌خواهيم‌ جامعه‌اي‌ را شكل‌ دهيم‌ و با همديگر توافق‌ كنيم‌ كه‌ قواعدي‌ در جامعه‌ ما حاكم‌ باشند كه‌ عادلانه‌ باشند،  اما ما پشت‌ حجاب‌ جهل‌ هستيم‌ و نمي‌دانيم‌ كه‌ چه‌ خواهد شد پس‌ چگونه‌ مي‌توان‌ توافق‌ كرد* راولز مي‌گويد يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ بگوييم‌ امتيازات‌ را به‌ كسي‌ مي‌دهيم‌ كه‌ از همه‌ تواناتر است‌. يكي‌ اين‌ است‌ كه‌ يك‌ متوسطي‌ را در نظر بگيريم‌ كه‌ شامل‌ حال‌ همه‌ شود. با مكتب‌هاي‌ فلسفي‌ جامع‌ ديگر مثل‌ توتيليتاريانيسم‌، فايده‌گرايي‌ و مانند آنها به‌ يكي‌ از اين‌ دوحالت‌ مي‌رسيم‌. اما حالت‌ سومي‌ هم‌ وجود دارد. راولز مي‌گويد در چنين‌ شرايطي‌ اولين‌ فكري‌ كه‌ خواهيم‌ كرد اين‌ است‌ كه‌ نكند آن‌ بدبختي‌ كه‌ ممكن‌ است‌ گرسنه‌ بماند، كتك‌ بخورد، بيچارگي‌ بكشد و از بين‌ برود من‌ باشم‌، بنابراين‌ بهتر است‌ كه‌ يك‌ حفاظي‌ بگذاريم‌ كه‌ اين‌ آدم‌ نابود نشود. يعني‌ در اصل‌ مي‌گوييم‌ قوانين‌ و قواعد را به‌ نفع‌ نابرخوردارترين‌ آدم‌ها تنظيم‌ بكنيم‌ و تبعيضي‌ در قاعده‌ بگذاريم‌ نه‌ به‌ اين‌ معنا كه‌ به‌ نابرخوردارترين‌ها حداكثر را بدهيم‌ اما حفاظي‌ مي‌گذاريم‌ كه‌ نابرخوردارترين‌ و كم‌ مزيت‌ترين‌ آدم‌ هم‌ نابود نشود و اين‌ اولويت‌ دارد براين‌ كه‌ به‌ آن‌ كسي‌ كه‌ توانايي‌ بيشتر دارد بيشتر بدهيم‌.

ديهيمي‌ در پايان‌ با طرح‌ اين‌ پرسش‌ها كه‌ ليبراليسم‌ براي‌  امروز ما به‌ چه‌ كار مي‌آيد و اگر ما به‌ آموزه‌هاي‌ آن‌ باور داريم‌ چگونه‌ ليبراليسمي‌ را در اينجا مي‌توان‌ تبليغ‌ و ترويج‌ كرد* و جامعه‌ ما تا چه‌ اندازه‌ ظرفيت‌ پذيرش‌ ليبراليسم‌ را دارد* گفت‌: باز تاكيد مي‌كنم‌ كه‌ آنچه‌ درباره‌ ليبراليسم‌ گفته‌ مي‌شود مربوط‌ به‌ جامعه‌اي‌ است‌ كه‌ در آن‌ حدي‌ از پلوراليسم‌ و تساهل‌ و حدي‌ از تنوع‌ و تكثر ارزش‌ها و عقايد وجود دارد. اگر اين‌ چيزها در فرهنگي‌ وجود نداشته‌ باشد ما نمي‌توانيم‌ گام‌ آخر را اول‌ برداريم‌. امروز اگر ما به‌ ليبراليسم‌ اعتقاد داشته‌ باشيم‌ بايد آن‌ را به‌ عنوان‌ يك‌ ايدئولوژي‌ در ميان‌ ايدئولوژي‌هاي‌ ديگر تبليغ‌ و ترويج‌ كنيم‌ كه‌ اين‌ راه‌ تجربه‌ كردن‌ تنوع‌ و تكثري‌ است‌ كه‌ مي‌توان‌ از آن‌ حمايت‌ كرد.

 منبع: روزنامه اعتماد ملی

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



:: آخرین مطالب

:: کلاس‌ها و کارگاه‌های ترم اردیبهشت ماه مؤسسه رخداد تازه
:: سنجشگرانه‌اندیشی؛ مهارتی حیاتی برای زندگی
:: وب‌سايتي براي شغل‌هاي فلسفه
:: نشست «جهان‌بيني فلسفي بوديسم» برگزار می شود
:: فروش ویژه کتابسرای حکمت
:: شهر، هنر و موسیقی در جهان اسلام
:: نقش فلسفه در مصلحت عمومی: مصاحبه با مارثا سی. نوسباوم
:: رئیس جدید مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران منصوب شد
:: آرزوی ما، سلامت شماست
:: دوره‌ی آموزشی «مبانی نظری نشانه‌شناسی» برگزار می‌شود
:: «فلسفه در خیابان» بررسی می شود
:: «عکاسی: درآمدی انتقادی» بررسی می شود
:: فراخوان مقاله همایش «فضای مجازی و سیاست» اعلام شد
:: نشست «سير تطور اصول فقه» برگزار مي‌شود
:: حرف است و حرف است و حرف
:: گناه کم‌کاری‌مان را به گردن دیگران نیندازیم؛ گفت‌وگو با دکتر شهین اعوانی
:: "جاویدان خرد" منتشر شد
:: «معرفت‌شناسی» منتشر شد
:: چالش‌های برنامه فلسفه برای كودكان بررسی می‌شود
:: گفت‌وگو با دکتر نجفقلی حبیبی درباره مواجه ما با فلسفه غرب
:: كارگاه آموزشی آشنایی با كیفیت و سنجش كیفیت خدمات در كتابخانه‌ها برگزار می‌شود
:: گفت و گو با دکتر محسن جوادی درباره فلسفه اخلاق و دنیای امروز
:: "فوکو و الهیات" منتشر می‌شود
:: "متافیزیک جنسیت" منتشر می‌شود
:: "آیین کنفوسیوس" منتشر شد
:: گردهمایی انجمن زیبایی‌شناسی برگزار می‌شود
:: "هرمنوتیک و فلسفه عینیت" منتشر شد
:: "متون منتخب فلسفه تحلیلی" منتشر می‌شود
:: "چشم‌اندازهای فلسفه" منتشر می‌شود
:: زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفت‌وگو با هومن پناهنده


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانه‌ای از فلسفه کرده‌ام

:: شاپور اعتماد: مشخصه‌های معنایی به "نحو" مربوطند

:: افشین جهاندیده: "درون ‌ماندگاری" روش تحلیل فوکو است

:: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی می‌شود

:: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود

:: آيا كتاب‌هاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟

:: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است

:: بحران خود ویرانگری یک نظریه

:: سخنرانی‌های گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد

:: کتاب شناسی فلسفه ذهن

:: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز

:: كودكان توانايي پرسش‌هاي فلسفي را دارند

:: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است

:: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر مي‌شود

:: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برني‌فيه» را منتشر كرد

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان










استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست