| سایت های مرتبط |
![]() |
| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| Related Links |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: هرمنوتیک | |
| سمیرا الیاسی |
بيش از سيصد و پنجاه سال، از زماني كه واژه هرمنوتيك از فعل يوناني هرمينويين اشتقاق يافت، نميگذرد با اين حال،معنا و كاركردي را كه اين واژه بر آن دلالت دارد، ميتوان حتي در دوراني كهنتر از عصر رواقيون يوناني باز شناخت. از اين رو، به كارگيري عبارت ‹‹پيش تاريخ‹‹ دو عنوان اين نوشتار، صرفاً براي اشاره به زمانيست كه هنوز اين واژه براي دلالت بر نظريهي ديرپاي تاويل، جعل نشده بود. با اين حال و با وجود سابقه كهن تفكرات هرمنوتيكي، بر آنيم تا به توصيهي ‹‹ژان گروندين›› در كتاب ‹‹مقدمهاي بر هرمنوتيك فلسفي››،از ارائهي تاريخي خطي و غايت انگارانه از اين مبحث بپرهيزيم1 و گسستهاي بنيادين سنتهاي متفاوت را كه خود عامل ظهور جريانهاي نوين در حوزه هرمنوتيك بوده، از ياد نبريم.
چنانكه ابلينگ متذكر ميشود2، سه معناي متفاوت در فعل يوناني هرمينويين قابل تشخيصست: بيان كردن، تفسير كردن و ترجمه كردن. اما هستهي معنايي اين فعل كه در هر سه وجه آن بارزست، عمل معنادار ساختنست، يعني قابل فهم كردن چيزي نا آشنا. در عمل ترجمه،هدف ما آنست كه عباراتي بيگانه را به الفاظي آشنا تبديل كنيم. در تفسير يا توضيح چيزي، ميكوشيم تا از رهگذر كلمات بيان شده، معناي آنها را در ضمير گوينده دريابيم و در عمل گفتار هم برآنيم تا در خلاف جهت تفسير، افكار دروني خود را در قالب كلمات قابل فهم، به مخاطب منتقل سازيم. بر همين مبنا بود كه يونانيان، جمله را واسطهاي ميان فكر و مخاطب ميپنداشتند و فيالمثل، ارسطو در رسالهي منطقي ‹‹باري ارميناس››، هر عبارت معنادار را نوعي هرمينويا ميدانست. آن چه در اين ميان اهميت بسيار دارد، وجود همين عنصر وساطت در معاني سه گانهي اين لفظ است. توجه دوبارهي سنت هرمنوتيك فلسفي گادامربه نقش بنيادين وساطت زبان در فهم معنا در عهد باستان گواه قاطعيست بر اين مدعا.
روشنست كه تلاش براي معنادار ساختن چيزي، فقط زماني لازم ميشود كه آن چيز، مبهم يا فاقد معنا جلوه كند و اين اصل برآمده از معناي لغوي لفظ هرمنويين،براي يافتن منشاء نظريهي هرمنوتيك مفيد خواهد بود. با نگاهي به تاريخ درمييابيم كه نخستين نشانههاي صريح براي معنادار سازي از راه تاويل زباني را، در نحله رواقيون بايد جست، گرچه پيش از انان و حتي در آثار افلاطون و ارسطو هم، تلاشهاي پراكندهاي در اين راه، به چشم ميخورد. با حاكميت الگوي فلسفي انديشه، كه لوگوس عقلاني و فلسفي را با الوهيت يكي ميگرفت، ديگر پذيرش تبيين اسطورهاي خدايان و انتساب صفاتي بشري چون خشم و حسادت و .......به آنان، نامعقول جلوه ميكرد. خاصه آن كه، با حملهي اسكندر مقدوني به آتن، و فروپاشي مرجعيت پوليس و ارزشهاي حاكم، دامنهي اين خطر گسترش يافت،و رواقيون كه در پي حفظ مرجعيت سنت بودند، در تكاپو براي نجات سنت اسطورهاي، به تاويل تمثيلي اسطورهها متوسل شدند. آن چه چنين كاري را ممكن ميساخت، وجود شكل بلاغي تمثيل در ادبيات آن عصر بود، يعني سخني دو پهلو كه در آن، گوينده چيزي ميگفت و در عين حال، معنايي فراتر از مفهوم ظاهري سخن را مراد ميكرد و البته فهم معناي حقيقي، به واسطهي معناي نخستين كلام حاصل ميآمد. رواقيون نيز، با توجه به همين عنصر بلاغي كوشيدند تا اسطورهها را واجد چنين صنعتي بيابند، و با تامل در معناي ظاهري آنها، در مسيري خلاف جهت تمثيل سازي، معناي راستين اسطوره را، كه البته مؤيد موازين فلسفي بود، دريابند. اقدام مهم آنان براي توجيه اين تلاش، تفكيك ميان لوگوس دروني به معناي حقيقت معنا، و لوگوس بيروني، به معناي سخن ملفوظ بود. با اين تمايز، كه به نوعي ضامن حقانيت فلسفي تاويل شد، رواقيون عنوان كردند كه همواره بايد كوشيد تا با روشهايي چون ريشه شناسي لفظ و ..... از لوگوس بيروني فراتر رفت و به معناي حقيقي كلام دست يافت.
اما بافيلون اسكندراني بود كه تلاش هرمنوتيكي، وسيلهاي براي تاويل كتاب مقدس شد. فيلون يهودي بود و در اسكندريه ميزيست و آن چه را با آن مواجه بود،انبوه عباراتي در عهد عتيق بود كه تاويل لفظي، معنايي نامعقول و سطحي از آنها به دست ميداد. وي تحت تاثير رواقيون بر آن شد تا چنين عباراتي را مبهم، و در نتيجه نيازمند تأويل تمثيلي بپندارد و از اين راه، مدافع حرمت عقلاني كلام خدا باشد. در توجيه مشروعيت اين عمل، فيلون مدعي شد كه خداوند، خود نشانههاي عيني تمثيل را در عبارات مختلف عهد عتيق پراكنده و اين گونه، تلويحاً چنين تأويلي را تاييد و توصيه كرده است. اگر چه، رابطهي ميان معناي لفظي و معناي تمثيلي، هم چون رابطهي بين بدن و روحست و درك معناي تمثيلي، نه براي همه، كه فقط براي افراد اندكي كه توانايي دريافت معناي نامحسوس را در امر محسوس دارند، امكان پذيرست.
اما با وجود تاكيدهاي فيلون بر موردي بودن تمثيل، در آثار خود او سخناني يافت ميشود كه گواه بر تمايل به كليت بخشي به تاويلست. چنانكه گويي در نظر او، يكايك عبارات كتاب مقدس، ساختار تمثيلي داشته و طالب تاويلند. روشنست كه تاكيد مطلق بر لزوم فراروي از معناي ظاهري، در عمل موجب بي توجهي به ظاهر الفاظ و در نتيجه، هرج و مرج تاويلي ميگردد. به همين سبب، به مرور اعتبار و مرجعيت نظر به فيلون، حتي در همان دوران رنگ باخت.
با ظهور مسيحيت و تعارض آموزههاي آن با آيين و قانون يهود، تاويل رمز گشايانهي عهد عتيق لزوم بيشتري يافت و يگانه راه ممكن براي حفظ همزمان آييني شد كه خود مسيح، بارها به مرجعيت آن اشاره كرده بود. آرمان اين نوع از تاويل، كه بعدها تيپولوژي نام گرفت، دريافت معناي حقيقي عهد عتيق، با يافتن نشانههاي ظهور مسيح در آن بود.
اريگن، مهمترين نمايندهي تاويل تيپولوژيكال، در قرن دوم و سوم پس از ميلاد ميزيست. وي با تاثير از فيلون، كتاب مقدس را واجد سه سطح معنايي متناظر با جسم، نفس و روح ميدانست و معتقد بود كه نيل به معناي روحي كه مؤيد سازگاري ميان عهد عتيق و عهد جديدست، تنها براي مؤمنان حقيقي ميسرست. اين مراتب سه گانهي معنا، نه فقط ناظر به پيشرفتي روحاني در فرد مؤمن، بلكه وسيلهايست كه روح معناي كلام الهي را از دستبرد جانهاي ناپاكي كه از نور ايمان بي بهرهاند، در امان مي دارد. تعارضات تعمدي پراكنده در متن كتاب مقدس، اشارتي از جانب خدا براي مؤمن راستين است تا بتواند با به كارگيري فنون خاص تاويل تيپولوژيكال، معناي مسيحي عهد عتيق را دريابد. اما اريگن هم رفته رفته، به همان ورطهي كليت بخشي افتاد كه پيشتر، نظريهي فيلون را بي اعتبار كرده بود. نخست آن كه روش تاويل خود را به عهد جديد هم سرايت داد و عنوان كرد كه اگر انجيل، كتاب جاويدان است، پس بايد بتوان آن را طوري معنا كرد كه وقايع آينده هم از آن قابل استنتاج باشند. زيادهروي اريگن زماني بود كه مدعي شد تمام عبارات كتاب مقدس، واجد معاني پنهاني هستند كه بايد تاويل روحي گردند. اين كليت بخشي، مطلوب مسيحيت آن عصر نبود و سرانجام هم، در نتيجهي بي اعتمادي به تمايل نمايندگان مكتب اسكندراني، به فراروي عمومي از معناي ظاهري، مكاتب مختلفي ظاهر شدند كه غايت آنها، توجه دوباره به لفظ و معناي ظاهري آن بود. با اين وجود، تفكر اريگن، عميقاً بر متفكران بعدي تاثير گذاشت و فيالمثل، نظريهي چهال لايگي معنا در قرون وسطي، از تفكر او مايه گرفت.
با توجه به مباحث مطرح شده،به نظر ميرسد كه در عهد باستان، تلاشهاي هرمنوتيكي ناظر به معنايي خاص از نظريهي هرمنوتيك بود كه مشخصهي اصلي آن، محدوديت زبان و ظرفيت ذاتي آن براي اندراج معاني پنهان و نمادينيست كه از رهگذر معناي ظاهري لفظ، دريافت ميگردند. فقط در قرون بسيار بعدتر بود كه به تدريج، با تغيير معنا و گسترهي هرمنوتيك، بحثهاي معرفت شناسانه و حتي هستي شناسانه، جايگزين محوريت زبان شد. گرچه در سنت هرمنوتيك فلسفي گادامر و ريكور، اين محوريت قوام دوباره ميگيرد.
اما بي ترديد، شاخصترين چهرة هرمنوتيك عهد باستان، اگوستينست. متفكري كه به گارامر امكان داد تا پيوند ذاتي هرمنوتيك و زبان را،كه قرنها مورد غفلت قرار گرفته بود، دوباره نشان دهد. بديعترين مشخصهي نظريه هرمنوتيك اگوستين، كه بسيار مورد توجه هايدگر قرار گرفت، ارتباط اگزيستانسياليست كه وي ميان كتاب مقدس و خواننده مشتاق آن قايل ميشود. به نظر اگوستين، خواننده كتاب مقدس، نه يك سوژه آرام لا اقتضاء، كه مومن هراسانيست كه ميكوشد تا معناي حقيقي كلام خدا را، كه مؤيد عبوديت محض او در بارگاهش باشد، از كالبد كلام بيرون كشد. گويي از آغاز ميداند در پي چه معناييست و همين دغدغههاي وجودي برآمده از تعلقات ديني، عامل مؤثري در تعيين ماهيت اين معناست. اين ارتباط وجودي، گر چه فرآيند فهم معنا را سمت و سو ميبخشد، اما مانع فهم كتاب مقدس نميشود. آن چه در اين جا به ذهن ميآيد، قرابت آشكار اين نظريه با تبيين هايدگر از نحوهي تحقق فهم و عوامل پيشين حاكم بر آنست.
در مرحلهي بعدي، اگوستين ميكوشد تا قواعد مدوني براي تاويل عرضه كند و البته با ناكافي دانستن اين قواعد، معتقدست كه بايد نور الهي بر قلب مومن بتابد تا فهم عبارات دشوار، امكانپذير گردد. برخلاف نمايندگان مكتب اسكندراني، او بر اين رأيست كه كتاب مقدس اساساً واضحست و هرمنوتيك تنها زماني لازم ميشود كه به اندك عبارات مبهمي بربخوريم كه فهم را دچار اشكال ميسازند. قاعده كلي اگوستين براي فهم اين عبارات، مقايسه آنها با عبارات روشن كتاب مقدس است. پس مفسر بايد با متن كتاب مقدس و بستر تاريخي آن، و نيز فنون بلاغي تاويل آشنا باشد تا بتواند پس از تشخيص عبارات استعاري كه معناي ظاهري آنها ابهام آفرين است، به ياري، عبارات روشن به تاويل معناي آنها بپردازد.
اگوستين در تدوين نظريهي هرمنوتيكي خود، به تمايز رواقي ميان لوگوس دروني و لوگوس بيروني متوسل شد و اين گونه توانست شبههاي بنيادين در باب نظريهي تثليث را مرتفع سازد. به بيان وي، مراد از "كلمه بودن مسيح" آن نيست كه او صرفاً بيان حسي و ناقص خدا و در نتيجه، كم قدرتر از او باشد، بلكه مقصود اين است كه وي لوگوس بيروني خدا و هادي به معنايي درونيست كه از ازل با خدا همراه بوده و برآمده از خود آگاهي محض اوست. مسيح بيان تجسم يافتهي خدا در تاريخ، و مظهر تمام عيار وجود اوست و بنابراين تبعيّت و فرودستي ضد تثليثي او نسبت به خدا، لازم نميآيد. اما بر خلاف كلمهي الهي، در زبانهاي بشري، سخن بيان شده همواره برآمده از معرفت نسبي و ناقص افرادست و لذا هرگز نميتواند كلمه دروني را به صورت تام و تمام منعكس سازد. در نتيجه، زبان گفتاري ما فرم ثاتبي ندارد و به ميزان معرفت ما از موضوع، پذيراي صور گوناگون است. گارامر بعدها، همچون اگوستين بر اين باورست كه نشانههاي لفظي، تنها گوياي پارهاي از آن چه خواهان گفتن آنيم، مستند و لذا كلام بيان شده، همواره مستعد و منتظر آمدن كلام تازهايست تا كلمهي دروني را به نحو جامعتري بيان كند. پس كلمهي دروني، يك فرآيند پيوسته است و آن چه به زبان ميآيد، از سويي نتيجهي فرضهاي پيشين، و از ديگر سو پذيراي گفتار بيشترست. اين فرآيند كشدار دروني، همان ديالوگيست كه كل زبان در آن ميزيد. نتيجه اين كه، بر خلاف تفكر رايج، حقيقت كلام را نه معناي مستقل و ثابت برآمده از محتواي تك عبارات، كه جريان معنایي سيالي بايد دانست، كه در فرآيند ممتد ديالوگ، هر آن به شكلي تازه ظاهر ميشود.
پس از بيان اين عقيده اگوسيتي و گارامري در باره ماهيت لوگوس دروني، در آخرين بخش اين نوشتار به بررسي جرياني ميپردازيم كه ‹‹ديلتاي›› به عنوان نخستين مورخ هرمنوتيك، آن را سرآغاز جنبش هرمنوتيك ميداند. اين رأي ديلتاي در مورد جنبش املاح ديني آلمان، نه فقط ناظر به اهميت بنيادين آن، كه در عين حال حاكي از گسستهاي معنايي ادوار متفاوت هرمنوتيك، و در نتيجه لزوم بررسي عرضي آنهاست.
مارتين لوتر، به عنوان رهبر اين جنبش، با حمله به مرجعيت آباء كليسا، كوشيد تا ايمان پر شور دروني به خدايي را كه فهم روشن سخنانش نيازي به قواعد تاويل نداشت، جوهرهي بنيادين مسيحيت تلقي كند. وي اصل (sola scriptura) را كه به معناي مرجعيت محض كتاب مقدس بود، به عنوان اعتراضي به تاويل تمثيلي كليسا و بي توجهي به كلمات كتاب خدا به كار گرفت و مدعي شد كه تنها شرط لازم براي فهم صحيح كتاب مقدس، تنوير قلب با نور ايمانيست كه تحقق بالفعل كلام الهيست. اما با وجود تلاش لوتر براي انكار لزوم هر قاعده براي تاويل، آن چه هنوز وجود داشت، انبوه عبارات مبهمي در كتاب مقدس بود، كه معناي ظاهري آن تعارضاتي جدي به بار ميآورد. در نتيجه به رغم نيت اصلي لوتر، اقدام وي منجر به لزوم هر چه بيشتر قواعد مدون تاويلي شد. خاصه آن كه خود متوليان جنبش اصلاح ديني، تفاسير متفاوت و گاه متعارضي از كتاب مقدس ارائه ميكردند و اين از نگاه نقادانهي رهبران كاتوليك، پنهان نميماند. د رنتيجه، غيبت هر نوع نظريه هرمنوتيك در آراء لوتر، سبب شد تا پيروان بعدي او، در پي تاسيس نظامي هرمنوتيكي برآيند كه در عين حال، با اصول تفكر رهبرشان سازگار باشد. فلاسيوس، به عنوان شاگرد لوتر، كوشيد تا در عين ابلاغ دوبارهي اصل (sola scriptura) معرفت صحيح دستور زباني را، كليد فهم عبارات مبهم كتاب مقدس تلقي كند و براي رفع دشواريهاي آن، مجموعهاي از قواعد دستوري و بلاغي عرضه نمايد. اما نكتهاي شايان توجه، وجود نشانههايي كمرنگ از تاويل تمثيلي، در هرمنوتيك فلاسيوسست و اين شايد بدين معناست كه فهم انساني همواره با معنايي دروني پيوند دارد و صرفاً با تكيه بر ساختار ظاهري لفظ، تحقق نخواهد يافت. دريافت اين معناي دروني، هدف راستين هرمنوتيك است، علمي كه ديگر زمانش رسيده تا در قرن هفدهم با نام خودش ظهور كند.
منابع مورد استفاده:
1- Jean Grondin. Introduction to philosophical hermcneutics، 1994 . Yale UN.
2- Gerhard Ebling، Hermeneutik RGGIII.
3- پالمر، ريچارد، علم هرمنوتيك، 138۴، ترجمهي حنايي كاشاني، سعيد، نشر هرمس.
منتشر شده در روزنامه کارگزاران، شماره ۵۱۶، شنبه، ۲۵ خرداد ۱۳۸۷
لازم به ذکر است که در نسخه چاپ شده در روزنامه کارگزاران چند ایراد تایپی وجود دارد که در اینجا اصلاح گردیده است.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |