| سایت های مرتبط |
![]() |
| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| Related Links |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: گزارش | |
| نویسنده میهمان |
منیره پنج تنی: معضل اشتغال و پرسش از اشتغال نهتنها موضوع تازهاي نيست؛ بلكه شايد گريبانگير همه علوم اعم از علوم انساني باشد. معضل كماشتغالي و فقدان اشتغال سبب شده است تا دانشآموزان در دوران تحصيلات متوسطه با در نظر گرفتن آينده شغلي به انتخاب رشته دست بزنند و چهبسا ديگر مسائل در اين انتخاب بر علاقه فرد و نياز جامعه پيشي بگيرد. در اين ميان شايد در يك نگاه كلي وضعيت علوم انساني پيچيدهتر از علوم ديگر باشد. بدين ترتيب انديشه درباره علوم انساني سئوالات مهمي را ايجاد ميكند، ازجمله: علوم انساني همان علوم اجتماعياند يا برعكس؟ فايده علوم انساني كدام است؟ جايگاه علوم انساني در تاريخ معرفت بشري كجاست؟ آيا در عصر فناوري اطلاعات نيازي به علوم انساني وجود دارد؟ نرخ بيكاري در ميان دانشآموختگان علوم انساني چه ميزان است؟ در اين علوم نرخ بيكاري با چه متغيرهايي در ارتباط است؟ معضل اشتغال در علوم انساني ناشي از ضعف توانمندي دانشآموختگان اين علوم است يا ضعف آموزشي دانشگاهها؟ معضل اشتغال، ذاتي علوم انساني است يا خير؟ در برخورد با مسائل مهم جامعه دانايي دانشآموختگان علوم انساني با چه ويژگيهايي ميتوانند با چالشهاي جهاني و جهان فرهنگهاي متعدد كنار بيايند؟ آيا علوم انساني مطلق است يا بايد به بوميسازي اين علوم دست زد؟ آيا علوم انساني در جامعه ما در سطوح مديريتي، برنامهريزي كاربرد دارند؟ چشمانداز علوم انساني در ايران چگونه است؟ چنين پرسشهايي محور همانديشي نخستين همايش ملي علوم انساني و چالشهاي اشتغال شد. اين همايش كه طي 2 روز در 31 ارديبهشت ماه و اول خرداد ماه در تالار فردوسي دانشگاه تهران برگزار شد، به بررسي وجود چالش اشتغال براي دانشآموختگان علوم انساني در كشور پرداخت. ابتدا صورت مسئله در نشستهايي در انجمنهاي علمي فلسفه دانشگاه شهيد بهشتي و دانشگاه تهران طرح شد و پس از برگزاري دو كارگاه تخصصي در محل پژوهشكده مطالعات فرهنگي و اجتماعي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري و بررسي مقالات مرتبط با محور همايش و بررسي موضوع بهلحاظ عوامل و زمينههاي معرفتي، ساختاري و فرهنگي، تاريخي، اجتماعي، سياسي، آموزشي، پژوهشي، اقتصادي، همايش با ارائه 21 مقاله و يك ميزگرد بهعنوان نخستين گامها كار خود را آغاز كرد.
همايش علوم انساني و چالش اشتغال
لازم به يادآوري آست كه با وجود حجم بالاي كاري و اقتضائات مرسوم در حوزه روزنامهنگاري و از سويي برگزاري فشرده همايش در دو روز پياپي و طرح مسائل مهم فكري و فرهنگي كه نياز به دقت و امانتداري در انتقال مطالب را افزونتر ميكند، اين گزارش با چند روز تاخير به چاپ ميرسد. با اين حال، شايد انبوه مطالبي كه اخيرا جسته و گريخته در پايگاههاي گوناگون اينترنتي و مجلات و فصلنامههاي تخصصي علوم انساني درباره مباحثي چون علومانساني، بوميسازي علومانساني، علومانساني و علوم ديني و... به چاپ ميرسد، بتواند اهميت چنين همايشهايي را دوچندان كند. دبير علمي همايش دكتر سيدمحمدرضا حسيني بهشتي ضمن بيان خيرمقدم به اساتيد و دانشجويان شركتكننده در همايش، مسئله اشتغال را بهعنوان يكي از معضلات جامعه ما در دورههاي اخير فراتر از علوم انساني دانست و البته بررسي معضل اشتغال دانشآموختگان علوم انساني را از فوايد تنگتر كردن قلمرو موضوع مورد تحقيق برشمرد كه از آن راه ميتوان مطالعات عميقتري انجام داد. دكتر بهشتي به شكلگيري 2 كارگاه تخصصي قبل از اين همايش اشاره كرد كه با شركت استادان از رشتههاي مختلف برگزار شد و هدف از آن را بررسي توان استادان براي وارد شدن در يك گفتوگو و مطالعه ميانرشتهاي از زواياي مختلف عنوان كرد و اين كه نتايج اين 2 كارگاه بهنظر استاداني كه بهعنوان ارائهكننده مقاله در اين همايش شركت ميكردند رسيده بود. دبير علمي همايش بر غالب بودن صبغه نظري مقالات ارائه شده در اين همايش بر صبغه عملي تأكيد كرد و آنرا نشانه كم بودن فعاليتهاي ميداني در اين زمينه دانست. وي هدف اين همايش را بررسي مسئله اشتغال، كماشتغالي، فقدان اشتغال در زمينه علوم انساني برشمرد و با اينكه برگزاري اين همايش از نخستين گامها در اين زمينه است. هدف ديگر را جلب نظر محققان، پژوهشگران و دستاندركاران اجرايي و برنامهريز كشور به سمت يكي از مهمترين مسائل جامعه عنوان كرد. دكتر نعمتالله فاضلي اولين سخنران همايش هدفش را پرده برداشتن از برخي چالشهايي كه در مسير فايدهمند شدن علوم اجتماعي وجود دارد، عنوان كرد و پرسش از مسئله اشتغال را هرچند براي اين علوم موضوع تازهاي ندانست اما طرح جدي آنرا در نتيجه تودهگير شدن اين رشتهها طي چند دهه اخير برشمرد و گفت: «تا پيش از 1980 كه الگوي دانشگاه نخبهگرا بردانشگاههاي جهان حاكم بود اساسا مسئله اشتغال براي اين رشتهها مطرح نبود، زيرا تعداد اندكي براي تحصيل در اين رشتهها به دانشگاهها ميآمدند. در الگوي دانشگاه نخبهگرا هدف تربيت تعداد معين و محدود نخبگان مولد فكر و دانش است، اما با اشباع مراكز آموزشي از يكسو و افزايش گسترده دانشآموختگان از ديگر سو باعث طرح مسئله اشتغال دانشآموختگان در تمام رشتهها و ازجمله علوم انساني شده است.» استاديار انسانشناسي و مطالعات فرهنگي دانشگاه علامه طباطبايي مسئله جامعه ما را فقط اين فرآيند جهاني ندانست، بلكه مشكل را به تلقي خاصي از علوم انساني كه از همان ابتداي ورود آنها به جامعه ايراني وجود داشت برگرداند و اين تلقي را يكسوگرايانه تقليلگرايانه و اقتصادي برشمرد. وي علوم اجتماعي را داراي 3 بعد فعاليت فكري، فعاليت حرفهاي و بعد شخصي دانست، و بعد شخصي كه در آن دانشها تلاش ميكنند بهنوعي ارائه توان و بازانديشي فكري و بصيرت فكري بپردازند تا فرد بتواند مسائل شخصي را از مسائل عمومي تشخيص دهد و جايگاه خود را در فرآيند تاريخ درك كند و حتي از اين طريق بتواند اوقات فراغت و لذت توليد كند را مهمترين اين ابعاد دانست و در ادامه افزود: «ولي ما در ايران 2 بعد فعاليت فكري و شخصي را نداريم.» دكتر فاضلي بزرگترين مشكل دانشآموختگان علوم اجتماعي و همه علوم انساني را بيگانگي دانشجويان با رشتههايشان برشمرد از طرفي به روشهاي تحقيق در جامعهشناسي اشاره كرد كه روشها قادر به پاسخگويي علايق گسستگي افراد نيستند و حتي در محتواي درسي هم درسهايي كه قارد به توليد بينش و بصيرت و لذت شخصي هستند حذف شدهاند بهطوريكه مثلا در سبك نگارش «من فاعلي» به تقليد از شيميستها و فيزيستها حذف شده و جملات بهصورت مجهول بيان ميشوند. استاديار انسانشناسي دانشگاه علامه طباطبايي در پيشنهاد براي راهحل اوليه مشكل اشتغال گفت: شايد بهنظر برسد كه بايد بهنوعي بين فرصتهاي شغلي و تعداد دانشآموختگان تعادل برقرار شود و براي اين تعادل ميتوان به كاهش تعداد دانشجويان اين رشتهها و افزايش فرصتهاي شغلي براي اين دانشآموختگان انديشيد اما اين راهحل ممكن نيست زيرا تقاضاي اجتماعي براي آموزش عالي در ايران بالاست و جوانان نيازمند ادامه تحصيل هستند اما پيشنهاد من توجه به كاركردهاي مختلف اين علوم نه صرفا از منظر اقتصادي يا اداري بلكه از منظر نوعي فعاليت فكري و همچنين راهي براي توسه خلاقيتها و قابليتهاي فردي است.» دكتر بايزيد مردوخي باتوجه به «سازگاري دورههاي آموزشي عالي علوم انساني با نيازهاي بازار كار – مورد علم اقتصاد»، هزاره سوم را عصر آموزش و فناموزي براي زندگي در جامعه دانايي خواند و گفت: «در جامعه دانايي، دانشآموختگان آموزش عالي بايد داراي چه ويژگيهايي باشند تا بتوانند با چالشهاي جهاني و جهان فرهنگهاي متعدد كنار بيايند؟ پيوند بين آموزش عالي و دنياي كار در جامعه دانايي، از اهميت زيادي در فرآيند توسعه برخوردار است و بدون ترديد اشتغال دانشآموختگان آموزش عالي به يكي از پيچيدهترين موضوعهاي زمانه تبديل شده است. استاد اقتصاد دانشگاه تهران چالش آموزش عالي در قرن 21 را ايجاد تغييراتي دانست كه دانشآموختگان را از تعادلي مطلوب بين دانش نظري، مهارت تخصصي، دانش چرايي مهارتهاي ضروري اجتماعي و زباني برخوردار نمايد. و اين دانشآموخته آموزش عالي را داراي 3 ويژگي استعدادهاي آكادميك، مهارتهاي توسعه شخصي و اجتماعي،شايستگي كسب و كار، خواهد بود كه «مثلث شايستگي» نام دارد. كه البته اين شايستگيها بايد در بطن آموزشهاي عالي تعبيه شده باشند. دكتر مردوخي دانستهها و يافتههاي پارهاي از رشتههاي علوم انساني، در تدبير امور شخصي، خانوادگي، بنگاهي و ملي قابل كاربرد و سرنوشتساز دانست و گفت: «علم اقتصاد، همانند پزشكي و مهندسي، كاربردهاي مشخصي در حيات فردي و زندگي اجتماعي دارد و دانشجويان اقتصاد بعنوان طبيبان و مهندسان نهادهاي خصوصي و عمومي آموزش ميبينند؛ اما درجامعه ما، بهندرت چنين نقشي به دانشآموختگان اقتصاد واگذار شده است. سالهاي متمادي است كه در بنگاههاي خصوصي، نيازي به تخصص و اقتصاد احساس نشده است و در بخش عمومي و دولتي نيز، در تصميم سازيها و تصميمگيريها، جاي آنها را ديگران اشغال كردهاند.» استاد اقتصاد دانشگاه تهران در آخر تأكيد كرد كه علوم انساني پا نخواهد گرفت مگر اين كه ما در عرصههاي جهاني حاضر شويم و در اين صورت است كه علوم انساني از حالت نزاع كنوني بيرون ميآيد و به توسعه كمك ميكند. دكتر غلامرضا ذاكر صالحي به ملاحظاتي در رابطه با ارتقاي كارآمد علوم انساني در ايران پرداخت. وي با تأكيد ايراني بودن نگاهش به مسئله و متكي بودن مقالهاش بر آمار و ارقام ابتدا بهوجود برخي مشكلات در زمينه علوم انساني و نظام اشتغال اشاره كرد از جمله: 1- فقدان سياست آموزشي در ايران و به تبع آن نبود سياست آموزش عالي كه اين معضل با اتكا به آمار و ارقام اثبات ميشود. 2- الگوي دانشگاهي نامناسب (الگوي ناپلئوني – فرانسوي) 3- وجود انتظارات متعارض و ناهمگون و بلندپروازانه از علوم انساني 4) فقدان نظام اشتغال در كشور 5) نبود رويكرد جامع و سيستمي براي حل مسأله اشتغال استاديار مؤسسه پژوهش و برنامهريزي آموزشعالي در ادامه با تأكيد بر نگاهي واقعگرايانه و اتكا به دادههاي عيني سعي بر برطرف كردن شبهاتي كرد كه بهزعم وي به تخطئه علوم انساني در ايران و متهم كردن آن به ضعف و ناكارآمدي منجر شده است. وي با ارائه نرخ بيكاري دانشآموختگان براساس سرشماري نفوس و مسكن سال 1385 ، مسئله اشتغال را نهتنها ذاتي علوم انساني ندانست بلكه بررسي توانمنديهاي شغلي فارغالتحصيلان اين رشته را ضروري برشمرد. دكتر غلامرضا ذاكر صالحي با ذكر توصيههايي به سخنانش خاتمه داد كه ميتوان آنها را بهشرح زير خلاصه كرد: 1- پيگيري سياست توانمندسازي علوم انساني 2- ملاحظه علوم انساني و نظام اشتغال بهعنوان دو زير سيستم از يك سيستم بزرگتر و تمهيد زيستبوم مناسب براي رشد و توسعه متوازن كل سيستم 3- سازگاري برنامههاي آموزشي و درسي با تحولات جهاني 4- حفظ تناسب و ارتباط (Relevance) برنامههاي آموزشي و درسي با نيازهاي بازار كار ايران 5- استفاده از فناوريهاي جديد آموزشي، توسعه تحقيقات دانشجويي، استقرار نظام كارآفريني و مهارتآموزي 6- توجه به فناوريهاي فرهنگي كه در بازار كار كاربرد فراوان دارند 7- اهميت دادن به دو حلقه مفقوده در زنجيره توليد تا مصرف علوم انساني يعني فرايند اشاعه و فرايند سياستسازي 8- انجام اقداماتي بهمنظور افزايش جاذبه و منزلت اجتماعي مشاغل علوم انساني. دكتر محسن خليجي با عنوان مقاله «علوم انساني عامل اشتغال و محروم از اشتغال» علوم انساني را از حوزههاي علوم بنيادي براي پيشرفت علم در جامعه و تحقق توسعه پايدار دانست و در ادامه علوم را مجموعهاي از معارف و دانشهاي به هم پيوسته توصيف كرد كه همديگر را تكميل ميكنند و نيل به كمال علوم را در لحاظ كردن مجموعي بودن علوم دانست و گفت: «چند شقه كردن علوم و ساقط كردن آنها از تركيب مجموعي و مخصوصاً نگاه ويژه به علوم مهندسي و تجربي موجب بههم ريختن روابط متقابل اجتماعي و بهوجود آمدن قطبهاي مختلف خصومت ميشود، مشكلات و مسايل جامعه تنها بهوسيله اين نيروي عظيم قابل حل است و وقتي اين نيروها به بردارهاي مختلف تجزيه ميشود و رابطه بين آنها قطع ميگردد اميد حل و رفع مشكلات از ميان برميخيزد. اگر پزشك تنها به مرض توجه كند و مهندس تنها روي اجسام، مواد و اندازهها تمركز كند، جامعه شناس و عالم سياست به مسايل ذهني و انتزاعي غيرانساني جامعه و سياست روي آورده و انسان كه حلقه اتصال تمام اين علوم است كنار گذاشته شود، تكتك علوم بهراحتي در اختيار تشنگان قدرت قرار ميگيرد و بهسهولت تمام، علوم از خدمت انسان و جامعه كنار ميرود.» خليجي، عضو هيأت علمي گروه علوم سياسي دانشگاه تهران، علوم انساني را هم از نظر هويت بخشي و فرهنگسازي و هم از نظر سازماندهي و برنامهريزي مهمترين ابزار ايجاد اشتغال بهحساب آورد. وي ادامه نگرش موجود به علوم انساني را قابل انتقاد دانست و تجديدنظر به علوم انساني را در دو سطح كلان و خرد ضروري دانست. خليجي پيشنهاد كرد در سطح كلان نگاه به علوم انساني تغيير يابد و نقش آن در سطوح مختلف علوم مورد بازبيني و اصلاح قرار گيرد و در سطح خرد سوق دادن استعدادهاي اجتماعي به طرف علوم انساني در دبيرستان و دانشگاه را نيازمند برنامهاي دقيق و همهجانبه دانست. دكتر محمود مهرمحمدي در ادامه همايش چالش اشتغال را از منظر بيسوادي تكنولوژيك و فقر تفكر تلفيقي در علوم انساني و اجتماعي بررسي كرد. وي در ابتدا به شرح مفهوم «برنامه درسي مغفول» "Null Curriculum" پرداخت كه ناظر به غفلتها و لغزشهايي است كه بهويژه در حوزه ساخت و تدوين برنامهها اتفاق ميافتد و در اثر آن محروميتي كه جبران يا رفع آن بسيار بعيد يا حتي غيرممكن مينمايد و به دانشآموختگان تحميل ميشود. مهرمحمدي عضو هيأت علمي گروه تعليم و تربيت دانشگاه تربيت مدرس «سواد تكنولوژيك» و «تفكر تلفيقي» را مواردي دانست كه پردازش دقيق آنها ميتواند به سرمايهاي كارساز براي بازنگري برنامههاي درسي رشتههاي علوم انساني و اجتماعي مبدل شود. مراد وي از سواد تكنولوژيك "Technological Literacy"، شايستگي ارائه طرح و تدبير معقول در مواجهه با مسائلي است كه لاجرم با ظرفيت خلق و ابداع سروكار داشته و نيازمند قابليتهاي فكري ويژه و پيچيده بهخصوص تفكر تلفيقي "Integration Thinking" ميباشد. اين شكل تفكر ناظر به قابليت حل پارادوكس يا جمع كردن ميان معيارها و ارايه طريق براي حل مسايل خاص است. مهرمحمدي با ارائه 9 وجه از اختلافات ميان مسئله علمي و مسئله تكنولوژي سعي بر روشن كردن معناي «سواد تكنولوژيك» كرد و در آخر با ارائه شواهد از حوزههاي مختلف به وجود و يا عدم وجود پديده سواد تكنولوژيك در ايران پرداخت. دكتر هادي وحيد به معضل اشتغال دانشآموختگان حقوق پرداخت و مهمترين موانع عمده كاريابي آنها را علاوه بر مشكلات بازار كار ايران چنين برشمرد: 1- عدمتناسب محتوايي لازم ميان آموزش حقوق و نيازهاي حرف و مشاغل حقوقي 2- عدم تعامل مناسب ميان دستگاههاي آموزشي و دستگاههاي اجرايي و قضايي 3- بياعتنايي و بياعتمادي دستگاههاي قضايي و اجرايي به دانشآموختگان حقوقي 4- نبودن تخصصهاي حقوقي مورد نياز بازار كار. وحيد، عضو هيأت علمي دانشكده حقوق دانشگاه شهيد بهشتي مهمترين راهكارها براي برونرفت از اين مشكلات را منوط به اصلاح نظام آموزشي و تغيير در سياستهاي دستگاههاي اداري و قضايي و ارتقاي فرهنگ عمومي عنوان كرد. در ادامه نخستين همايش علوم انساني و چالش اشتغال در روز نخست دكتر هادي خانيكي جامعه ايراني را در معرض تغييرات پرشتابي دانست كه معلول عواملي از قبيل ارتباطات فشردگي زمان، مكان، فضا و پيدايش جامعه شبكهاي است. وي جايگاه علوم انساني را بخشي از نظام معرفتي براي مواجهه با وضع جديد دانست درحالي كه علوم انساني در اين جايگاه نيست و اين مسئله توسعه ناموزن علوم انساني را در پي داشته است. خانيكي، عضو هيأت علمي گروه علوم ارتباطات دانشگاه علامه طباطبايي توسعه ناموزون علوم انساني را در ايران تركيبي از سه پديده گسيختگي، از ريختافتادگي و نابرابري دانست كه مجموع آنها به معناي «تار شدن» ارتباطات درونبخشي و ميانبخشي علوم انساني است و شكاف ميان نظام آموزشي و اشتغال تنها يكي از اين صورتهاست. وي در آخر تأكيد كرد كه مسئله علوم انساني را در حوزه اشتغال محدود به درون علوم انساني نكنيم و از طرفي علوم انساني را فقط در قالب تعريف اشتغال محدود نكنيم و اجازه نشو و نما با نگاه نو و انتقادي به علوم انساني داده و زيست بومهاي لازم را بهوجود آوريم و اين ممكن نيست مگر آنكه نگاهمان را به علوم انساني متناسب با تحولات جهان و جامعه جديد تغيير دهيم. دكتر فرشاد مؤمني به جهاني شدن اقتصاد، علوم انساني و مسئله اشتغال پرداخت و با توجه به اينكه عصر كنوني عصر شتاب تاريخ است يعني سرعت و شتاب تحولات اقتصادي-اجتماعي در اثر انقلاب دانايي به بيسابقهترين سطح خود در طول تاريخ بشر رسيده است، هم آوازي و دمسازي با اين تغييرات پرسرعت را امري سرنوشت ساز خواند و در شرايط كنوني مسئله زمان آگاهي و درك درست و بهموقع اقتضائات زماني را مهمترين چالش براي انديشهورزي و برنامهريزي توسعه مطرح كرد. مؤمني، عضو هيأت علمي دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي شناخت نتايج غفلت خطرناك دست دوم انگاشتن علوم انساني را يكي از راههاي تعريف نسبت ما با مقتضيات زمانه دانست. در ادامه نخستين روز همايش مصطفي ملكيان به بررسي چشمانداز آينده علوم انساني در ايران پرداخت و نوع گفتههايش را نه از نوع پيشگويي كه جزمي و قطعي است بلكه از نوع پيشبيني بيان كرد كه نه بهصورت قطعي و البته مقيد به شروطي است بدين معني كه اگر وضع فعلي فلان خصيصهها را داشته باشد در آينده احتمالاً با فلان وضع مواجه خواهيم بود. وي مهمترين عواملي را كه در سيرت و صورت علوم انساني در آينده اهميت دارند چنين برشمرد: «نكته اول اينكه در ايران كنوني – ايران پس از انقلاب – بدترين تفسير از ربط و نسبت علوم اجتماعي و انساني داده شده است كه اين تفسير وضعيت اين علوم را در آينده هم تحت الشعاع خواهد داشت مگر اينكه از اين تفسير دست برداريم. بدترين تفسير كه البته در جمهوري اسلامي روز به روز بيشتر طليعه خود را آشكار ميكند اين است كه در پاسخ به پرسش «چه نسبتي بين علوم انساني و اجتماعي برقرار است گفته شود: ما نميتوانيم علوم انساني داشته باشيم بلكه بايد علوم اجتماعي داشته باشيم زيرا از انسان از آن رو كه انسان است نميتوان سخن گفت بلكه هميشه از انسان از آنرو كه يك شهروند اجتماعي از جامعه خاصي است ميتوان سخن گفت، يعني ميتوانيم راجع به انسان ايراني خودمان از اين جهت كه مسلمان است و احياناً شيعه است سخن گفت. مصطفي ملكيان دومين مشكل را نوعي احساس استغنا نسبت به فرآيند علوم انساني در ايران دانست كه جو عمومي كشور در اين سالها بعد از انقلاب اين است كه «ما نيازي به علوم انساني نداريم. ما هر مشكلي كه در باب انسان داريم قرآن و روايات ميتوانند پاسخ دهند.» وي تأكيد كرد كه من در باب اسلام يك سخن نميگويم و اين را مشكل دين اسلام نميدانم بلكه مشكل كساني ميدانم كه به طرفداري از اسلام سخن ميگويند. چنين احساسي استغانايي اجازه نميدهد فرآيند تحقيق در علوم انساني راه بيفتد. مشكل سوم اين است كه اگر فرآيند تحقيق راه بيفتد تحقيق بايد جرح و تعديل و حك و اصلاح شود. ملكيان مشكل چهارم را اجرايي نشدن فرآوردههاي تحقيق توسط مديران اقتصادي، سياسي و مديران تعليم و تربيت برشمرد و مشكل پنجم را توجه ايرانيان در ايران بعد از انقلاب به تمدن غربي دانست و گفت: «ما از تمدن غربي بسيار خوشمان و از فرهنگ غربي بسيار بدمان ميآيد. تمدن غرب مثل كامپيوتر، ماهواره، هواپيما و... كه وجه بيروني و ابژكتيو غرب است را ميخواهيم ولي در عين حال فرهنگ غرب يعني وجه سابجكتيو و باورهاي دروني آن را كه مثلاً استدلالگرايي يكي از مؤلفههاي اساسي آن است را نميخواهيم. ملكان افزود: تا زماني كه اين 5 عامل برقرار باشد وضع ما در علوم انساني همينگونه خواهد بود. دكتر غلامرضا ظريفيان به موانع فرهنگي، اجتماعي، سوسياليستي توسعه علوم انساني در ايران پرداخت و درك وارونه ايرانيان از توسعه كشورهاي اروپايي در دوره جديد را موجب اهتمام به دانش و نهاد مولد آن يعني دانشگاه البته با توسعهاي ناهمگون و نامتوازن دانست. ظريفيان عضو هيأت علمي گروه تاريخ دانشگاه تهران غفلت اساسي از بايستههاي توسعه دانشبنياد و توسعه منابع انساني كه متكي بر اصول و مباني معرفتي، راهبردي و مديريتي است را سبب ايجاد مشكلات عديده و لاينحلي پس از گذشت 200 سال از تلاشهاي توسعهاي در جامعه ما برشمرد. دكتر رضا داوري اردكاني به بررسي علوم انساني و اجتماعي و مدرنيزاسيون پرداخت. وي ابتدا منظورش را از اين علوم، علوم اجتماعي و انساني كه از قرن 19 در اروپا بهوجود آمد عنوان كرد و در هر حال مفهوم علوم اجتماعي را مفهومي مبهم برشمرد. رئيس فرهنگستان علوم كه شنونده تعداد زيادي از مقالات ارائه شده در همايش بود گفت: در مقام تسلا عرض ميكنم اين مشكلات سطحي در برابر موج علم چيزي نيست؛ يعني دانشمند و متفكر نگران موانع سياسي نيست و نبايد مقهور چنين موانعي باشد، وقتي موج علم پيش آمد موانع كوچك و بزرگ را از ميان ميبرد. در جهان تجدد هم اين موانع بوده است؛ مثلاً اثبات مركزيت زمين كار سادهاي نبود كه جهان با آن موافق باشد. دكتر داوري اردكاني به كارهاي خطيري كه در جريان ظهور و بسط تجدد صورت گرفته است اشاره كرد و گفت: لازم نيست همه مثل جوردانو برونو در آتش سوخته باشند، متفكر خود مثل شمع ميسوزد. نگارنده كتاب «فلسفه سياست خشونت» افزود: در غرب ميبايستي شرايطي فراهم ميشد تا علوم انساني ظهور كند. هر جامعهاي به علم نياز دارد و اگر به علم نياز نداشته باشد آن را طلب نميكند. جامعه اروپايي در قرون 18 و 19 صاحب علم اجتماعي و انساني ميشود. وي ساخته شدن اين جهان را مرهون كوشش و عزم دانست كه البته اين عزم براي قدرت بود. دكتر داوري استاد فلسفه دانشگاه تهران در ادامه گفت: گاليله به علم رو كرده بود ولي ما به علم رو نكرديم زيرا ما علم نميخواستيم بلكه حاصل علم، ثمر و ميوه را ميخواستيم و به همين جهت يكسان به علوم قرن 19 توجه كرديم و وقتي به علم احتياج نداريم علم ريشه نميكند. براي مثال دانشمند جامع دوره جديد مرحوم عبدالغفار نجمالملك كتاب «علمالروح» را ترجمه كرد و تعداد بسيار اندكي اين كتاب را ميخوانند، اما چرا اين كتاب خوانده نشد؛ چون ما نياز نداشتيم و آن را طلب نكرديم. نگارنده رساله درباب سنت و تجدد با بيان سيال بودن علم توصيه به طلب و نياز به علم كرد و براي به دست آوردن توسعه و تجدد بهدست آوردن و طلب علم را ضروري دانست و گفت: «بدون علوم انساني هيچ تحولي صورت نميگيرد زيرا طراحي راهيابي و حتي فراهم كردن وسايل زاد راه با علم انساني صورت ميگيرد و اگر اين علوم نباشند و اگر فلسفه نباشد ما اصلاً درك نميكنيم كجا هستيم و چه داريم؟ فلسفه بايد به ما بفهماند كه ما كجا قرار داريم تا ضعفهاي خود را ببينيم و با توش و توان اندكي كه داريم چند قدمي برداريم. رئيس فرهنگستان علوم عدم بيتوجهي به فلسفه و علوم انساني در جوامع توسعهنيافته را منجر به ناقص شدن نسبت ما با علوم دانست و ادامه داد: «ما هم علوم انساني داريم و هم علوم ديگر و دريك نسبت تعادلي با هم هستند و انشاءآلله علوم انساني بهخودآگاهي خود ميرسند و حدود و وظيفه خود را بازميشناسند.» در آخرين سخنراني روز نخست همايش دكتر محمد امين قانعيراد اشتغال را براي فارغالتحصيلان علوم انساني را يك مسئله جاري و يك معضل جدي دانست. وي در برابر حرفهگرايي بازار كار مفهوم حرفهگرايي دانشگاهي را مطرح كرد كه به علم براي علم (نه علم براي بازار و سياست)، بازشناسي همكاران (در برابر ارزيابي مشتري) آزادي آكادميك (در برابر وابستگي تكنوبوروكراتيك) اهميت داد. قانعيراد عضو هيأت علمي مركز تحقيقات سياست علمي كشور مسئله اشتغال را يك معضل عمومي دانست و مشكل مهمتر از آن را براي علوم انساني، چالش تكساحتي شدن يا فراموش كردن ابعاد گوناگون آن برشمرد. نخستين همايش ملي علوم انساني و چالش اشتغال. به قصد آسيبشناسي و بررسي راهكارهاي بهبود وضعيت اشتغال دانشآموختگان علوم انساني در ايران امروز، طي دو روز (31 ارديبهشت و يك خرداد ماه 1387) در تالار فردوسي دانشگاه تهران برگزار شد، طي اين همايش 21مقاله مرتبط با محور همايش و يك ميزگرد جهت بررسي وضعيت علوم انساني و چالشهاي اشتغال مرتبط با آن برگزار شد كه گزارش قسمت دوم اين همايش در دومين روز، در ادامه ميآيد. در اولين سخنراني از دومين روز همايش، دكتر سيدمحمدرضا بهشتي معضل اشتغال با دامنهاي گسترده را منحصر به علوم انساني ندانست و گفت: از آنجا كه در علوم انساني با وضعيت خاصي روبهروييم، اين چالش با چالش ديگري در عرصه معرفت گره خورد است. زيرا اولا شناخت ناكافي از حيطه كار علوم انساني، دستاوردها و توانمنديها و روشهاي علوم انساني وجود دارد ثانيا علوم انساني بهطور خاص با ضعف بنيه نظري روبهرو هستند. بهشتي، سپس به كسب عنوان PHD در مقطع دكترا در رشتههاي غيرپزشكي، اشاره كرد و را همان فيلسوفي دانست و گفت: «دانشآموختگان رشتههاي مختلف علاوه بر اينكه بر نحوه پژوهش در حيطه خودشان آشنا هستند، نسبت به پايههاي نظري و جايگاهي كه آموختهاند، در مجموعه نظام فكري آشنايي خوبي دارند و تواناييها و محدوديتهاي خود را ميشناسند و ميدانند در چه بستري از موانع انديشهاي و فكري و چه بستري از باورها حركت ميكنند. متأسفانه PHD در كشور ما بيشتر جنبه تشريفاتي دارد زيرا پشت اين عنوان چيزي نيست.» استاد فلسفه دانشگاه تهران نيز به روشن نبودن نسبت ميان دستاوردهاي برخي از علوم و تلقيهاي ارزشي – نظري ازجمله ترغيب ناكافي و خلط ميان قلمروهاي اين علوم اشاره كرد. وي روشن نبودن معيارهاي ارزيابي اين دستاوردها را مشكل ديگري دانست و افزود: «بهنظر ميرسد ما بهدليل ابهام در عرصه معرفتي در مواجهه با دستاوردهايي كه عليالقاعده در حيطه علوم انساني بهعنوان حاصل اين علوم بايد در اختيار بگيريم، در ارزيابي دچار سردرگمي هستيم، چون معيار ما نه تجربي – علمي، نه منطقي – فلسفي- عقلي و نه شهودي – عرفاني است، كه بهنظرم اينجا خلط عجيبي صورت گرفته است كه نميدانيم با دستاورد اين علوم چه كنيم. نتيجه يك نوع احساس بينيازي كاذب نسبت به اين علوم است و جاي تعجب باقي است كه بهزعم وجود چنين احساسي در رابطه با اينكه جايگاه علوم انساني در عرصه فكري جامعه ما كجاست، ميبينيم كه پيدرپي مراكز آموزشي تأسيس ميشوند، دانشجويان علاقمند شركت ميكنند، اساتيد درس ميدهند و فارغالتحصيلان بيشتر و بيشتري داريم. اين درحالي است كه براي ما هدفگذاري روشني وجود ندارد. دبير علمي همايش، اصل مفهوم اشتغال را نيازمند درنگ و تأمل دانست و گفت: اشتغال در برابر فراغت است. اشتغال و فراغت در فرهنگي معنا مييابد كه مبنا و نگرش خاصي در آن وجود دارد و آنجاست كه اشتغال بهعنوان يك مسئله جدي در زندگي فرد و جامعه معناي خود را مييابد... دكتر محمدرضا بهشتي صحبت درمورد وضعيت اشتغال كنوني دانشآموختگان علوم انساني را در حد كليات دانست و دليل آنرا كافي نبودن اطلاعات موجود در اين زمينه برشمرد و هدف همايش را جمعآوري اطلاعات ميداني در گامهاي نخستين عنوان كرد و در آخر افزود: مسئله اشتغال در زمينه علوم انساني جدي است و از طرفي به اعتقاد من، ميدان را خوب شناسايي نكردهايم و ما قبل از اينكه راجع به امكان داشتن يا نداشتن به نحو ايجابي و سلبي سخن بگوييم، بايد قضاوت را به وقتي موكول كنيم كه در حدنصاب كار علمي – پژوهشي انجام شده باشد. دكتر مقصود فراستخواه در بخشي ديگر از همايش، به بررسي «تأثير پسافتادگيهاي ساختاري بر فروكاسته شدن علوم انساني در ايران» پرداخت. وي مشكل علوم انساني و نظام اشتغال را بهنوبه خود يك مشكل پاييندستي دانست كه از مشكل بالادستي تحت عنوان «مشكل علوم انساني و الگوي به رسميت شناخته شده زيست اجتماعي» در ايران كنوني ناشي ميشود. استاديار مؤسسه پژوهش و برنامهريزي آموزش عالي علت بحثبرانگيز بودن نظام اشتغال در ايران را دچار بودن اقتصاد ايران به ماندگرايي و اينرسي و سپس افتادگي از پويشهاي اقتصاد جهاني دانست، زيرا بهزعم وي اقتصاد ما نتوانسته از اقتصاد صنعتي به اقتصاد خلاق اطلاعاتي و دانش تغيير كند. فراستخواه در نتيجه چنين اقتصادي را براي چرخههاي تكرارشوندهاش نيازمند علم و آزمون ندانست. او از طرفي به پذيرفته نبودن نقش كارگزارانه آگاه انسان نو، اشاره كرد كه از طريق تفحصات سوژههاي فردي خود بنياد، جهان اجتماعي و سازمان توليد و روابط، عقلانيسازي ميشود درحاليكه در ايران كنوني اين مسئله بهرسميت شناخته نشده است. دكتر فراستخواه شاخصه اساسي فلسفه معرفتشناختي علوم انساني را رويكرد مبتني بر خرد انتقادي برشمرد كه بهتعبير ماركس هدفش تغيير خردمندانه جهان است. درحاليكه بهزعم وي در ايران هدف نهادينه شده، تحقق بخشيدن به پيشدانستههاي مفروض و بازسازي منفعلانه جهان از قبل ترسيم شده است كه در نتيجه دچار شدن علوم انساني به وضعيتي است كه از آن به «فروكاسته شدن ساختي – كاركردي «تعبير كرد كه منجر به پديد آمدن مشكلات متعددي ميشود مانند: 1 –مشكله موضوعيت 2 - مشكله مشروعيت 3 – مشكله مرجعيت 4 – مشكله آكادميك 5 – مشكله پداگوژيك 6 – مشكله تحقيق و توسعه 7 – مشكله فناوري 8 – مشكله ارزش افزوده و اثربخشي بيروني. در ادامه همايش دكتر كامبيز طالبي به ضرورت ايجاد نظام ملي نوآوري در علوم انساني براي توسعه پايدار در كشور اشاره كرد و تغييرات سريع محيط اجتماعي و اقتصادي را منجر به ايجاد شرايط جديد براي آموزش عالي عنوان كرد. وي بيشترين تغييرات در پويايي در حوزه علوم را متعلق به علوم انساني دانست و اينكه علاوه بر تقويت رشتههاي اصلي اين حوزه، زير شاخههاي تازهاي باتوجه به توسعه علم و با در نظر گرفتن تغييرات ميحط اجتماعي صورت پذيرفته است. اين عضو هيأت علمي دانشكده كارآفريني دانشگاه تهران به ارائه آماري بهدست آمده از مركز تحقيقات علوم انساني آمريكا پرداخت كه در آن سهم تخصيصي علوم انساني در توليد ناخالص ملي بهطور مستقيم 41درصد و بهطور غيرمستقيم بالغ بر 50درصد است و بيشترين مشاغل ايجاد شده كه حاصل تفكر كارآفريني است برخاسته از افراد تحصيلكرده در حوزه علوم انساني است. وي چشمانداز قرن بيستويكم را تغييرات بيشتر در حوزه علوم انساني و افزايش نياز جامعه بشري چه از لحاظ روان و چه از لحاظ توسعه كسب و كارهايي كه نياز به كارآفرينان دانشآموخته علوم انساني دارد، دانست و گفت: «براساس آمار منتشر شده از يكي از دانشگاههاي معتبر جهاني در ايالات متحده آمريكا بيش از 63 درصد از ادامهدهندگان تحصيلات دانشگاهي گرايش به حوزه علوم انساني دارند و به اين دليل اين آمار آورده شده كه اصليترين شاخص برگزيدن رشته تحصيلي در آمريكا، امنيت شغلي و درآمد است.» دكتر كامبيز طالبي در پايان به ارائه پيشنهادهايي براي حل مشكلات علوم انساني پرداخت: 1) آسيبشناسي نظام اشتغال در كشور، 2) بازنگري در بخش نظام آموزش عالي در محتوا، توليد دانش، شيوه تدريس، 3) تبديل دانشجويان به پژوهشگرمداري و كاربردي كردن دانش در علوم انساني، 4) ايجاد مؤسساتي كه به شناسايي نيازهاي عميق جامعه بپردازند و با رشتههاي علوم انساني مرتبط باشند و همچنين بهوجود آوردن موضوعات جديد بهعنوان دروسي كه در دانشگاه تدريس شوند، 5) استفاده كاربردي از مطالعات پژوهشي. دكتر محمدعلي اكبري، ديگر سخنران اين همايش، به بررسي نقش دانش تاريخ در برنامهريزي اجتماعي، اقتصادي و فرهنگي پرداخت. وي براي يافتن پاسخ اين پرسش كه دانش تاريخ به چهكار برنامهريزان ميآيد و چگونه ميتواند باري از دوش آنان بردارد، به واكاوي در موضوع برنامهريزي و سياستگذاري پرداخت و سپس از نيازهايي كه دانش تاريخ ميتواند رافع آن باشد، سخن گفت. بهزعم وي، دانش تاريخ با دست دادن تصويري از روندهاي گذشته حضوري مستقيم در فرايند برنامهريزي خواهد داشت و بهعلاوه در حوزه گزينش هدفها، خصوصا اهداف آرماني و شناخت تاريخي ميتواند زيرساخت گزينش هدفهاي علمي و دقيقي را فراهم آورد. اين عضو هيأت علمي گروه تاريخ دانشگاه شهيد بهشتي گفت: «تاريخنگاري كلاسيك و سنتهاي تاريخپژوهي رايج، از قابليتهاي كافي براي پاسخگويي به اين تكليف جديد برخوردار نيستند و چنانچه قادر به پاسخگويي نباشند لاجرم بركنار ميمانند. از اين رو، تحول در نگرشها و روشها به نحوي كه بتواند مورخان را در زمينه دستيابي به دادههاي تاريخي موردنياز در امر برنامهريزي ياري رساند، امري اجتنابناپذير مينمايد. دكتر حسن طائي که با عنوان «علوم انساني و اشتغال: گسست رابطه تقاضاي بازار كار از تقاضاي اجتماعي»سخنراني مي کرد، تلاش براي جلوگيري از عدم ايجاد گسست بين تعداد و تمايل داوطلبان ورود به آموزش عالي را با آنچه که در بخش تقاضاي بازار كار ميگذرد مهم برشمرد و البته آن را بسته به سطح توسعه اقتصادي و تكامل نهادهاي اجتماعي در جوامع مختلف دانست. عضو هيأت علمي دانشكده اقتصاد دانشگاه علامه طباطبائي علاوه بر ارائه تصوير روند كمي پذيرفتهشدگان، دانشجويان و دانشآموختگان گروه آموزش علوم انساني و هنر در طول 10 سال گذشته و استفاده از: دادهها و اطلاعات سرشماري عمومي نفوس و مسكن به وضعيت آنان در بازار كار در طول سالهاي 1375 – 1385 پرداخت و گفت: آنچه از برآوردهاي اوليه با توجه به جمعيت دانشجويي4/1 ميليون نفري دانشجويان علوم انساني و هنر و نسبت 56 درصدي آنان به كل دانشجويان دانشگاهها و مراكز آموزش عالي در سال تحصيلي 85-1384، ميتوان اظهار كرد ، اين است كه در بازار كار كشور بايد تحولات بنياديني صورت گيرد كه براي اين تعداد عرضه نيروي متخصص علوم انساني و هنر تقاضا ايجاد شود. در حال حاضر براساس سرشماري عمومي نفوس و مسكن سال 1385 بالغ بر8/1ميليون شاغل متخصص در بازار كار وجود دارد كه 53 درصد از كل شاغلان متخصص را به خود اختصاص داده است. وي در ادامه بيكاري را داراي پيامدهاي خطرناكي دانست كه حداقل در سطح فردي عبارتند از افزايش آسيبهاي رواني، از دست دادن انگيزهها و اميد به آينده، از دست دادن آزادي انساني و گسترش محروميت اجتماعي، فروپاشي زندگي خانوادگي و ارتباطات انساني، كاهش مهارت، دانش و آسيبهاي بلندمدت كاري و... وي در پايان گفت: «بنا بر اين بيكاري در هر سطحي از آن، پديدهاي مذموم است.» دكتر ابوالحسن رياضي دراين همايش با عنوان مقاله «فقدان آمايش سرزمين و تشديد بحران اشتغال در رشتههاي علوم انساني» در مورد ضرورت بديهي آمايش گفت: اگر توزيع مناسب جمعيت و فعاليتها در پهنه سرزمين، با هدف استفاده كارآمد از قابليتها و مزيتهاي كشور را آمايش سرزمين بدانيم، برنامهريزي بلندمدت و جامع براي بهرهگيري از منابع انساني ضرورت بديهي آمايش محسوب خواهد شد. اين عضو هيأت علمي وزارت علوم، تحقيقات و فناوري مشكلاتي را كه سبب ايجاد شكاف ميان آموزش دانشجويان علوم انساني و فارغالتحصيلان اين رشته و همچنين اختلال در بازار كار شده است چنين برشمرد: افت كيفي آموزشها بهويژه آموزش علوم انساني، تمركز بيش از حد دانشگاهها در تهران، جذب بدون مطالعه دانشجو در رشتههاي علوم انساني، عدم تناسب كمي و كيفي فارغالتحصيلان با نيازهاي كشورو... دكتر عبدالكريم رشيديان که با عنوان (علومانساني و كيفيت زندگي) در پايان دومين روز همايش به سخنراني پرداخت ،ابتدا در توضيح مفهوم علوم انساني گفت: در اروپا وقتي جامعه سنتي به سمت جامعه مدرن كه دغدغهاش قدرت بود حركت كرد علوم اجتماعي پديد آمدند كه علاوه بر جنبه نظري يك جنبه عملي و آزمونپذيري داشته و به مسائل عيني بيشتر توجه ميكردند. تولد پيشرفت علوم انساني و اجتماعي و پيشرفت علوم طبيعي و تبلور در فناوريهاي جديد به زندگي مردم بسيار كمك كرد و زيرساختهايي را فراهم آورد كه سبب فراهم شدن بهبود كيفيت زندگي شهروندان شد. وي با بيان اين که علوم انساني و اجتماعي اي را كه امروز با آنها سر و كار داريم پديدآمده در قرن 19 است بهگونهاي كه بعضي متفكران جديد مثل ميشل فوكو كه معتقدند مفهوم انسان در قرن 19 خلق نشده افزود: «علومي به نام علوم انساني سعي كردند انسان را موضوع مطالعه خودشان قرار دهند كه هم مثبت و هم منفي بود. مثبت ازاين حيث كه ابعاد فكري پيچيدهاي از انسان را متبلور كرده و منفي از اين حيث كه به نوعي به تقطيع اين موجود منجر شد. در اين دوره انسان هم به ابژه و هم به سوژه مطالعه علوم اجتماعي تبديل شد.» مترجم كتاب پراگماتيسم، نقش علوم اجتماعي را بهخصوص در جوامع غربي هدف زندگي بهينه خواند و اين كه اين دو جنبه را ايجاد ميكنند: 1) همه چيز حسابشده و كنترل شده است 2) برنامهريزي در اين جهت كه حداكثر انتخاب را فراهم شود. پس علوم اجتماعي از سازوكار جوامع غربي تفكيك ناپذير است. وي در اين باره افزود: «وضعيت علوم اجتماعي در اكثر كشورهاي جهان سوم اينگونه است كه اين علوم نه در خدمت كنترل و نه در خدمت بهبود زندگياند. در اين كشورها به چند دليل علوم اجتماعي به حساب نميآيند: 1) تعداد زيادي از اين كشورها آنقدر دغدغه نان و آب دارند كه دغدغه كيفيت زندگي ندارند 2) چهبسا رويكردهاي علوم انساني، پژوهشهاو نتايج با بعضي مقتضيات آن كشورها در تعارض قرار گيرند و حتي در مواردي نوعي بدبيني نسبت به علوم اجتماعي وجود دارد. ويراستار فارسي كتاب از مدرنيسم تا پستمدرنيسم تأكيد كرد: «تمايل ندارم بگويم نگاه منفي يا نديده گرفتن علوم انساني فقط از يك جهل معرفتي ناشي ميشود. اينكه ما چيزي را نميبينيم بخشياش از اين است كه نميخواهيم آنرا ببينيم و علوم انساني گاه حالت مزاحم مييابد.» رشيديان تعيين جايگاه علوم انساني در كشورهاي جهانسوم را اساسا به نگاه حكومتها برگرداند و چگونگي نگاه ما به علوم انساني را منوط به چگونگي نگاه ما به شهروندان دانست و گفت: اگر بناست شهروندان را اولا شهروند ثانيا شايسته زندگي داراي كيفيت بدانيم، آن وقت است كه علوم انساني بهكار ميآيد و اگر اين نگاه نباشد اين ظرفيتهاي موجود به كار گرفته نخواهد شد. رشيديان در آخر سخنانش را با تأكيد بر رابطه فشرده و ضروري مفهوم شهروند با مفهوم ضرورت علوم انساني و چالشي اشتغال به پايان برد. در آخرين روز همايش ميزگردي جهت بررسي وضعيت علوم انساني و چالشهاي اشتغال مرتبط با آن با حضور دكتر جعفر توفيقي، دكتر محمدرضا حسيني بهشتي، دكتر احمد ميدري (عضو هيأت علمي اقتصاد دانشگاه علامه طباطبايي) و محمدعلي شعاعي برگزار شد. مهمترين نكات بحث شده در اين ميزگرد عبارت بودند از: استفاده بهتر از فرصتهاي شغلي، خارج كردن مطالعات علوم انساني از شكل ضعيف آن، پيشنهاد تشكيل نوعي انجمن و تشكل اعم از دولتي و غيردولتي، توجه به اين نكته كه مشكل چالش اشتغال دانشآموختگان علوم انساني با كاهش مدارك آموزشي و دانشجويان حل نميشود، و نيز لزوما اينچنين نيست كه كساني كه در رشتههاي علوم انساني مشغول به تحصيل هستند از كيفيت پايين آموزشي برخوردارند، بررسي مشكلات در جانب تقاضا، حضور بخشهاي غيردولتي در همايشها و كارگاههاي بعدي، ارائه راهكار براي چگونگي ارائه نيازهاي دانشگاه به دولت و برعكس، حركت به سمت شايستهسالاري و...
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |