| سایت های مرتبط |
![]() |
| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| Related Links |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: یادداشت | |
| بابک ذاکری |
چندی پیش در جایی خواندم که فرگه یکی از طرفداران سفت و سخت قتل عام یهودیان بوده است. باورم نمیشد، نویسنده به بیوگرافی فرگه ارجاع داده بود که به آن دسترسی نداشتم. با دوستی در میان گذاشتم که آیا تو از این عقاید فرگه اطلاعی داری. او نیز شنیده بود و حتی گویا در جایی خوانده بود که فرگه گفته است کشتن یهودیان اصلن مسئلهای انسانی نیست، البته به این معنی که یهودیان اصلن انسان به شمار نمیآیند. خودم هنوز باور نمیکنم پیرمرد چنین افکاری در سر داشته است. چهرهی فرگه هنوز در نظرم پیرمردی است که اسطورهی حقیقت دوستیاش باید دانست. همان معنای تحتاللفظی فیلسوف. نمیتوانم تصور کنم منطقدان در بیرون از دفتر کارش چه اندازه هولناک میتواند باشد. اما قضیه فقط این نیست و حیرانیم از دو چیز دیگر است.
بسیاری از ما با دعوای سروش و داوری آشنایی داریم. سروش توانست این فکر را جا بیاندازد که نزدیکی به فاشیسم از دل فلسفهی هایدگر بیرون میآید و به سبب این تالی فاسد فلسفهی او را همواره باید با ترس و لرز و حتی با وجدانی معذب خواند. در عوض داوری هزاران بار قیل و قال کرده است که رفتار هایدگر ربطی به فلسفهاش ندارد و بدینگونه تو گویی خواسته است بگوید رفتار من هم ربطی به آرای فلسفیام ندارد. سروش در ادعای خود تنها نیست و بسیاری دیگر هم خواستهاند نشان دهند که فلسفهی هایدگر خواه ناخواه به نازیسم و فاشیسم راه میبرد. رورتی هم مقالهای در این باره نوشته است که در کتاب فلسفه و امید اجتماعی آمده و به فارسی هم ترجمه شده است. میگویند حتی بابک احمدی هم در فصلی از کتابش مفصل به این موضوع پرداخته است. اینکه به نوشتههای سروش و داوری و رورتی و احمدی نمیپردازم به این سبب است که نمیخواهم در این یادداشت در این باره نظری بدهم. دارم بلند بلند فکر میکنم بلکه از شر این فکر نجات یابم. میدانیم که سروش در نوشتههای فلسفیاش به شدت و به شکلی آشکار وامدار پوپر است که فیلسوفی تحلیلیاش میشناسند و سرآغاز فلسفهی تحلیلی را هم که فرگه دانستهاند. اما حتی یک بار هم از سروش و کسانی که فلسفهی هایدگر را به سبب نزدیکی او به فاشیسم رد کردهاند نشنیدهایم که به اندیشههای نژادپرستانهی پیرمرد اشارهای هر چند مختصر کرده باشند و از ما خواسته باشند که فلسفهی تحلیلی را هم با همان ترس بخوانیم که فلسفهی هایدگر را. نمیدانم آنها از این که فرگه چنین نظری داشته است آگاه بودهاند یا نه. اما بسیاری دیگر مانند رورتی که هایدگر را به خاطر اعمالش نکوهش کردهاند بیگمان میدانستهاند که پیرمرد شانس آورد در سال 1925 از دنیا رفت و الٌا هر که میخواست منطق بخواند یا فلسفهی تحلیلی باید ابتدا موضع خود را در برابر فاشیسم روشن میکرد.
اما نکتهی دیگری هم هست. کمی فلسفیتر. فرگه اولین کسی بود که به جد با تحلیل سه بخشی جملههای ارسطویی در افتاد. به جای آن تحلیل قدیمی فرگه تحلیلی دو بخشی از جملهها بهدست داد. در تحلیل فرگه آنچه اهمیت مییافت امر جزیی بود و در تحلیل ارسطو کلیات در جایگاه موضوع و محمول قرار میگرفتند. فرگه مصداق را جدی گرفت و به جای مفهومگرایی ارسطویی (مفهوم=کلی) به مصداقگرایی گروید. منطقدانان مدرن هم به پیروی از فرگه این رویکرد را پذیرفتند. از جمله منطقدانان قرن بیستمی که این رویکرد را جدی گرفت کوآین بود. کوآین مصداقگرایی را تنها آموزهای در منطق نمیدانست بلکه آن را برنهادهای فلسفهای یا روحیهای فلسفی میدانست که بر اساس آن وجود کلیها نفی میشود یا به زبان امروزیتر دیگر چیزی به عنوان مجموعهای از چیزها یا ردهها وجود خارجی پیدا نمیکند بلکه آنچه اهمیت دارد اشیاییاند که مجموعه را میسازند. یعنی ما ردهای به نام انسانیت نداریم که یهودیها عضو آن باشند یا نباشند و حتی ردهای به نام یهودیت. کوآین اتفاقن در یکی از مصاحبههایش میگوید که از کودکی این روحیه در او وجود داشت. میگوید در کودکی دوستانی داشته است که یهودی بودهاند و او آنها را بسیار دوست میداشته است اما دیگران میگفتند که یهودیان آدمهای بدی هستند یا اصلن آدم نیستند اما کوآین نمیتوانسته است بپذیرد که دوستانش به سبب یهودی بودن چناناند که دیگران میگویند و نه چنان که خود درکشان کرده بود. کوآین این احساس را به چیزی که بعدها به نام مصداقگرایی خواند ربط میدهد. اما عجبا که پیرمرد، آن اسطورهی عشق به حقیقت یعنی همان معنای تحتاللفظی فیلسوف، این موضوع را نفهمیده بود و از بند ذاتگرایی رهیدن نتوانسته بود. پیرمرد خیلی خطرناک بود اگر منطقدان نبود. این را هنوز هم نمیتوانم باور کنم. منطقدان چگونه میتواند بیرون از دفتر کارش چنین خطرناک باشد؟
گفتم در بین نوشتهام و باز هم میگویم این نوشته را باید گونهای بلند بلند فکر کردن دانست. نه چیزی بیش از آن. فکر که میکنم میبینم چندان اتفاق مهمی هم نیفتاده است. اما غیظم از عبدالکریم سروش که شاید در این ماجرا نقشی نداشته است بیشتر از بقیه است. گاهی دلم حتی برای سروش میسوزد. نسلی را بیآنکه بشناسدشان به راهی کشاند و آنها هرگاه که از این راه خسته میشوند فریادی بر سر او میکشند. دلم میخواست اگر میشد پرسشی از ایشان میپرسیدم: آیا فلسفهی تحلیلی هم غیر بهداشتی است چون فرگه طرفدار قتل عام یهودیان بود؟ اشکال تقسیم فلسفه به بهداشتی و غیر بهداشتی، میدانید، در نظر من این است که فلسفه را به طور خاص و تفکر را به شکل عام از معنا خالی میکند؛ فکر را از خطر خالی میکند و متفکر را به کارشناس فرومیکاهد. اما چه میشود کرد باید خطر کرد اگر راه دیگری بود ما همه به آن راه میرفتیم تا گاهی چنان خطرناک نباشیم که فرگه بود در برخی از نوشتههایش.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |