تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: ترجمه |  
علی ثباتی

علي ثباتيآن‌چه در پی می‌آید ترجمه‌ی بخشی از کتاب پیتر آزبورن (Peter Osborne) است تحت عنوان «فلسفه در نظریه‌ی فرهنگی»1. این کتاب از لحاظِ مفهومی کتابی‌ست به‌غایت دشوار، و به مفهوم‌های فلسفی و نظری موجود در نظریه‌ی فرهنگی و به‌ویژه مدرنیسم می‌پردازد.

در بخشی که به فارسی برگردانده شده است، مؤلف از مفهومی فلسفی یاد می‌کند که - چون "عزم یا قطعیتی پدیدارشناختی" یا "منطقی زمان‌مند"، در حیطه‌ای انتزاعی از آن دست که مدِّ نظر کانت بوده است، با این حال مفهومی جهان‌روا (universal) - هسته‌ی اصلی مدرنیسم را به فرهنگ‌ها و زبان‌های دیگر (به‌خصوص فرهنگ‌های غیرغربی) ترجمه‌پذیر می‌کند.

اهمیت این بخش مشخصاً در راه‌گشایی تعریفی‌ست که از مدرنیسم به‌دست می‌دهد، یعنی مفهوم مدرنیسم به‌‌عنوان "امری نو" و مبتنی بر "منطق نفی" که می‌تواند فراتر از فرهنگ‌های ملی و بومی در دل زبان و جامعه‌‌هایی که خود به‌طور تاریخی منادی مدرنیسم نبوده‌اند (یعنی فرهنگ‌های غیرغربی) اثر گذاشته در درونه‌ی آن‌ها نقش‌آفرینی کند.

این همه بی‌شک برای ما اهمیتی دوچندان دارد، چراکه عمیقاً درگیر بحث‌هایی هستیم هم‌چون امکان بومی کردن مدرنیسم و پسامدرنیسم و به‌نوعی مدام با این پرسش‌ درگیریم که آیا می‌توان این مفاهیم را به فرهنگ بومی‌مان ترجمه کنیم یا نه. به هر کیفیت، پاسخ آزبورن به این پرسش مثبت است که در ادامه خواهید خواند.

ع.ث.

 

□  □  □ 

 

در متوسع‌ترین مفهوم و بنیادی‌ترین حد-و-مرزگذاری نظری، "مدرنیسم" نشان‌دهنده‌ی جهان ‌روایی یک مفهوم است. این گفته به معنای نفی این مسأله نیست که مدرنیسم پدیده‌ای تاریخی و از همین روی تااندازه‌ای معین پدیده‌ای اجتماعی‌ست – نامی برای برآمدنی تاریخی و بنابراین فرمی نشأت‌گرفته از خودآگاهی تاریخی، که به طیف مشخصی از ابژه‌ها و کاربست‌ها در گونه‌های خاصی از جوامع مربوط است – نیز [این گفته] به معنای آن نیست که مدرنیسم در هیئت‌های مبدل بسیار درمی‌رسد. در عوض،‌ از رهگذر مقایسه‌ی مدرنیسم با مفهومی فلسفی،‌ نگارنده صرفاً بر آن است که به شأن استعلایی2 یا ‌نیمه‌‌مقولاتی3 فرمی زمان‌مند4 توجه دهد، در عرض یا در داخل ِ طرز خاصی از زیستن ِ تاریخی که این شأن درون آن یافت می‌شود، و نیز توجه دهد به گونه‌ی خاصی از جهان‌روایی که ذاتی ِ انتزاعیتِ ریشه‌ای این فرم است. به‌طور مشخص‌تر، هم‌چون نامی از برای تصدیقی فرهنگی بر منطق زمان‌مندِ معینی از نفی. ("امر نو"، منطق زمانی مدرن.) مدرنیسم شرطی فرهنگی‌ست برای امکان مجموعه‌ای از فرم‌های خاص، متمایز و معطوف-به-آینده‌ برای به تجربه درآوردن ِ تاریخ به‌مثابه‌ی فرمی زمان‌مند. سؤال‌هایی که از این رهگذر درباره‌ی نظریه‌ای فرهنگی و فراملیتی سربرمی‌کنند چنین‌اند: چه‌گونه این منطق زمان‌مندِ نفی تحت شرایط متفاوت، اما همیشه مربوطِ تاریخی و اجتماعی، در سطح فرم‌های معین فرهنگی تولید و اجرا می‌شوند؟ و این فرم زمان‌مند چه‌گونه روابطی بر قرار می‌کند با هرآن‌چه که ممکن است ذیل سرفصل هر دم مشکوک‌تر ِ "فرهنگ ملی" آورده شود؟

پس نگارنده به دنبال تعریفی فراگیر برای "مدرنیسم" است. در بنیادی‌ترین یا هسته‌ای‌‌ترین ‌معنای زمان‌مندش، ارجاع این تعریف نمی‌تواند ‌پیشاپیش به قلمرو اجتماعی هنر محدود شده باشد، یا به مقطعی تاریخی که به‌نحوی گاه‌شناسانه محدود شده است (یعنی مقطعی که هم‌اینک پایان یافته باشد)‌، یا به هر معنای ژئوپولیتیک معینی (هم‌چون "غرب"). در عوض، مدرنیسم در اساس خود "زیبایی‌شناسیک" است تنها به‌معنای تخصصی زیبایی‌شناسی استعلایی5 که کانت در «نقد خرد ناب»6 به‌کار برده است، که بر طبق آن امر زیبایی‌شناسیک نامی‌ست برای "آموزه‌ی حساسیت"7 و مر زیبایی‌شناسیک استعلایی علمی‌ست برای تمامی مبناهای یک حساسیت پیشینی"8 - یعنی فرم (صورت) ناب و شهود: مکان و زمان. کاربستی از این دست نامنسجم‌تر از دیگر تعریف‌های محدود به مصداق9 نیست، هرچند انتزاعی‌تر است. و نه انتزاعی‌تر از آن جنبه‌ای از فعلیت 10 که در دست دارد. چنین انتزاعیتی هم ثبت‌کننده‌ی فرمالیسم عملاً [یا به‌طور بالفعل] موجودِ زمان‌مندِ "امر مدرن" است هم‌چون ساختاری از زمان‌آگاهی11، یا همان‌طور که فوکو ممکن بود آن را بنامد: امر پیشینی تاریخی، و هم شرطی‌ست برای برای ترجمه‌پذیری این فرمالیسم زمان‌مند به شمار فزاینده‌ای از بافتارهای12 ژئوپولتیکی مختلف. می‌توان گفت که درست به‌مانند نیروی کار، امر مدرن انتزاعی‌سازی‌ای واقعی‌ست. اهمیت خاص ترجمه‌پذیریِ مدرنیسم در مؤلفه‌های متمایز و متضاد شیوه‌ی انتزاعی‌سازی امر مدرن، و روابط‌ این مؤلفه‌ها با تکثر انضمامی فرم‌های تجربی‌ نهفته است.

به‌طور مشخص‌تر، "امر مدرن" در مقام ِ نامی برای ساختاری از تجربه که توأمان مقوله‌ای‌ست (یعنی یک‌پارچگیِ کارکردیِ بازنمایی‌ها را به دست می‌دهد) و شهودی‌ست (یعنی فرمی از عاطفه)، امری‌ست طرح‌نما13 به معنای دقیق کانتیِ‌ ارائه کردن "قانونی برای سنتزی ناب" یا "قطعیت  یا علیت‌پذیریِ استعلایی14 زمان" که بین ظواهر و فرم‌های مقولاتی میانجی‌گری می‌کند – به زبان کانت و در عبارتی برانگیزاننده از او: "طغرای15 [یا حروفِ اولِ اسمِ] تخیل ناب". از همین روی مدرنیسم به‌مثابه‌ی تصدیقی عملی بر طرح تاریخیِ "امر مدرن" آن چیزی‌ست که ما طرحِ تاریخی-عملی‌اش می‌نامیم. بدین شکل، مدرنیسم، از طریق میانجی‌گری بین فرم‌های زمان‌مند به‌نحوی فرهنگیْ دریافته (به شهود درآمده) و کنش‌های تازه‌ی تولید، فرم زمان‌مندِ‌ سوژگی را ساختار می‌دهد، [یعنی] زمان‌مندیِ "من"16. به همین دلیل است که مدرنیسم در عام‌ترین معنای‌اش همراه است با پیکربندی معینی از زمان‌مندسازی‌های تاریخ یا تاریخ‌مندسازی‌های زمان‌مندی.

همان‌طور که گفته شد، با تأکید بر بعد فلسفی مفهومِِ مدرنیسم، نگارنده نمی‌خواهد تلویحاً بگوید که مدرنیسم، چه در خاست‌گاه‌های‌اش و چه به‌نحوی درون‌زاد17، در خویشتن‌خویش‌اش، مستقل از تاریخ است. در عوض، این مسئله‌ در لحظه‌ای معین درباره‌ی رابطه‌ی بین فرم فلسفه و فرم تاریخی پرسشی را پیش می‌نهد. به هر روی، با پافشاری بر شأنِ مربوط به شیوه‌ی شبه‌مقولاتی مدرنیسم، در بنیادی‌ترین قطعیت‌ آن، در مقامِ نامی برای تصدیق فرم معینی از قطعیتِ زمانی، تلاش می‌کنم که از محدودیت‌های مفاهیم غالبِ تجربی-سنخ‌شناسیک18 مدرنیسم در تاریخِ ادبی و هنری فراتر روم، مفاهیمی که اغلب اوقات محصول تحلیل جامعه‌شناسیک در این حوزه‌اند: یعنی مفهوم مدرنیسم به‌مثابه‌ی سبکِ دوره‌ای معینی که گاه‌شناسانه19 تعریف می‌شود. روایت‌های مختلف این مفهوم بر تألیف‌های جدید هم‌چنان هژمونی20 دارند، به‌خاطر سفسطه‌های اضافیِ نظری و جامعه‌شناسیک‌شان. اما این تألیفات از بنیادی‌ترین مسأله‌ در مدرنیسم غفلت ورزیده‌اند: یعنی ویژگی‌اش به‌مثابه‌ی پویایی زمان‌مندِ فرم فرهنگی. به‌طور خاص، می‌توان در نظر آورد که: ١) به‌کارگیری دوره‌گذاری‌ای گاه‌شناسانه21 با ویژگی زمان‌مندسازی ریشه‌ایِ پدیده‌ی مورد بحث ناسازگار است، و این‌که ٢) محدود شدن به سبک، به‌همراه برخی انگاره‌های جامعه‌شناسیک‌تر درباره‌ی مدرنیسم به عنوان جنبش فرهنگی‌ای خودآگاهانه، از پرداختِ ژرف‌تر به پیچیدگی تضادآفرین یا فراگیریِ مدرنیسم به‌مثابه‌ی فرمی فرهنگی درمی‌ماند. در حقیقت می‌توان گفت که ترجمه‌پذیری22 "مدرنیسم" – توانایی مدرنیسم در مقام رسانه‌‌ی ترا-فرهنگِش23 [یا تغییر فرهنگی‌ای که از رهگذر فرهنگی خارجی راستادهی شده باشد] – نشان‌ می‌دهد که تاچه‌اندازه می‌توان این مفهوم را یک‌پارچه کرد، [یعنی] نهایتاً، تنها در سطح فرمِ نابِ زمان‌مند.

به هر کیفیت، نکته‌ی نهفته در به ‌نقد کشیدنِ چنین تحلیل‌های سبکی-سنخ‌شناسیکی این نیست که به یمنِ‌ پس‌روی به حیطه‌ی خودبسنده‌ای از انتزاعی‌سازی فلسفی، از کثرتِ تجربیِ مدرنیسم‌ها به‌عنوان مجموعه‌ای پیچیده و بسط یابنده از فرم‌های انضمامیِ تاریخی چشم‌پوشی شود. در عوض، هدف وضع شرایطی‌ست برای بازاندیشیدن به این مطلب از نقطه‌نظر حدو-و-مرزگذاریِ بنیادی‌‌تری از مدرنیسم به‌مثابه‌ی یک فرمِ فرهنگیِ زمان‌مند، و از همین رهگذر، به دست آوردن معنایی بسنده‌تر درباره‌ی منطق خاصاً تاریخیِ این پدیده (به جایِ منطق صرفاً گاه‌شناسانه یا به‌نحوی انتزاعی زمان‌مند). چراکه اگر دریافت‌مان از مدرنیسمْ تصدیق24 فرهنگیِ منطقِ زمان‌مند خاصی از نفی باشد (یعنی "امر نو")، معنای هرگونه نفی‌ای از این دست از طریق حدگذاریِ آن عرصه‌ی دریافت‌شده‌ [یا پذیرفته شده‌ی] فرهنگی‌ای تعیین خواهد شد که این نفی مبتنی بر آن عرصه، یا درون آن، عمل می‌‌کند. ویژگی‌شماری25 آن‌چیزی که حدگذاری می‌کند یا به عرصه‌ی نفیِ عملی معینیْ یک‌پارچگی مفهومی‌ می‌بخشد، و سطحی که این نفی در آن عمل می‌کند، به دلالت‌های متغییر تاریخی ِ "مدرنیسم‌های" مختلفی شکل خواهد داد که از نظر تاریخی و جغرافیایی معین‌اند. اگر خوش‌تر می‌دارید، این‌ها شرایطِ ترجمه‌‌اند، "دلالتِ خاص ِ" مدرنیسم را آفتابی می‌کنند که در ترجمه‌پذیری‌اش آشکاره شده است – دلالتی که در ترجمه‌پذیری‌ آن به بافتارهای "غیر-غربی" از همه‌جا مشهود‌تر است. چراکه در همین بزنگاه است که موضوع تفاوت به صحنه می‌آید هم‌چون مسئله‌ی شأن فرم‌های گوناگونی از طبقه‌بندی‌ها – مسئله‌ی یک‌پارچگی‌ها و گسستگی‌های مفهومی – که در بنانهادن آن عرصه‌های گوناگونی از نفی دخیل‌اند که ابژه‌-حیطه‌های26 جابه‌جاشونده‌ی فرهنگ مدرنیستی را برمی‌سازد.

اگر مدرنیسم برخوردار از جهان‌روایی مفهومی فلسفی‌ست، مفهومی ساخته‌شده در سطح یک جهان‌روایی ِ به‌طور پدیدارشناسسانه قطعی27 (هرچند به‌طور تاریخی مشروط) – پس به هر کیفیت مدرنیسم معنای انضمامی‌اش را از یک‌پارچگی توزیعی نمونه‌های مشخص‌اش به دست می‌آورد، هم‌چون پیکربندی میعنی از حوزه‌های نفی، در هر قطع معینی از زمان.

هم از این روست تظاهرهای به‌طور بالفعل متضادِ [مفهوم فلسفی]‌ مدرنیسم، برای مثال، هم در فرم ِ به‌طور ریشه‌ای ملی‌گرا28 و هم در فرم ِ به‌طور ریشه‌ای ضد-ملی‌گرایی29، جهان‌و‌طنی‌اش30، در بافتارهای تاریخی و ملی متفاوت، یا مطابق با پروژه‌های سیاسی متفاوتْ درون بارفتارهای تاریخی و ملی. این امر مبتنی‌ بر این‌ است که آیا حوزه‌ی نفی در برابر ایده‌ی "فرهنگ ملی" به‌نحوی درونی سر و شکل یافته است یا به شکلی بیرونی.   

 

1. Philosophy in Cultural Theory

2. transcendental

3. quasi-categorical

4. temporal

5. Transcendental Aesthetic

6. Critique of Pure Reason

7. doctrine of sensibility

8. a priori sensibility

9. extensionally restricted definitions

10. actuality

11. time-consciousness

12. context

13. schematic

14. transcendental determination

15. monogram

16. temporality of the “I

17. immanently

18. empirical-typological

19. chronologically

20. hegemony

21. chronological periodization

22. translatability

23. transculturation

24. affirmation

25. specification

26. object-domains

27. phenomenologically absolute

28. radically nationalistic

29. radically anti-nationalistic

30.  cosmopolitan

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: وب‌سايتي براي شغل‌هاي فلسفه
:: فروش ویژه کتابسرای حکمت
:: نقش فلسفه در مصلحت عمومی: مصاحبه با مارثا سی. نوسباوم
:: شهر، هنر و موسیقی در جهان اسلام
:: رئیس جدید مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران منصوب شد
:: آرزوی ما، سلامت شماست
:: دوره‌ی آموزشی «مبانی نظری نشانه‌شناسی» برگزار می‌شود
:: «فلسفه در خیابان» بررسی می شود
:: «عکاسی: درآمدی انتقادی» بررسی می شود
:: فراخوان مقاله همایش «فضای مجازی و سیاست» اعلام شد
:: نشست «سير تطور اصول فقه» برگزار مي‌شود
:: "جاویدان خرد" منتشر شد
:: «معرفت‌شناسی» منتشر شد
:: حرف است و حرف است و حرف
:: گناه کم‌کاری‌مان را به گردن دیگران نیندازیم؛ گفت‌وگو با دکتر شهین اعوانی
:: چالش‌های برنامه فلسفه برای كودكان بررسی می‌شود
:: گفت‌وگو با دکتر نجفقلی حبیبی درباره مواجه ما با فلسفه غرب
:: كارگاه آموزشی آشنایی با كیفیت و سنجش كیفیت خدمات در كتابخانه‌ها برگزار می‌شود
:: گفت و گو با دکتر محسن جوادی درباره فلسفه اخلاق و دنیای امروز
:: "فوکو و الهیات" منتشر می‌شود
:: "متافیزیک جنسیت" منتشر می‌شود
:: "آیین کنفوسیوس" منتشر شد
:: گردهمایی انجمن زیبایی‌شناسی برگزار می‌شود
:: "هرمنوتیک و فلسفه عینیت" منتشر شد
:: "متون منتخب فلسفه تحلیلی" منتشر می‌شود
:: "چشم‌اندازهای فلسفه" منتشر می‌شود
:: زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفت‌وگو با هومن پناهنده
:: بومی‌سازی سنجش‌گرانه اندیشی؛ ملاحظاتی درباره آموزش تفكر نقادانه در جامعه ایرانی
:: ذهن پرسش‌گر: نيوتن، داروين و آينشتاين؛ سه سنجش‌گرانه‌‌انديش بزرگ
:: تیزفكری


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانه‌ای از فلسفه کرده‌ام

:: شاپور اعتماد: مشخصه‌های معنایی به "نحو" مربوطند

:: افشین جهاندیده: "درون ‌ماندگاری" روش تحلیل فوکو است

:: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی می‌شود

:: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود

:: آيا كتاب‌هاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟

:: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است

:: بحران خود ویرانگری یک نظریه

:: سخنرانی‌های گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد

:: کتاب شناسی فلسفه ذهن

:: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز

:: كودكان توانايي پرسش‌هاي فلسفي را دارند

:: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است

:: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر مي‌شود

:: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برني‌فيه» را منتشر كرد

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان










استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست