| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: یادداشت | |
| عابد کانور |
آنچه
مرا را به صرافت آن انداخت كه اين يادداشت را بنويسم، تلاشي مختصر براي جلب توجهمان
به آن چيزي است كه در حال اتفاق افتادن است. نوشتن به زبان فارسي و در محيطهاي
فارسيزبان (اعم از روزنامه، سايتهاي اينترنتي و بهخصوص وبلاگهاي شخصي) مدتي
است كه در حجمي غيرقابل مقايسه با گذشته صورت ميپذيرد و داشتن صفحهاي شخصي كه هر
كس در آن يادداشتي ميگذارد و حتي درد دلي ميكند، ديگر امر غريبي نيست. گذشته از
وسعت و حدود اين نوشتهها و ميزان عمق يا سطحيبودن احتمالي آنها يا عوامل فني و
مادي كه موجب اين افزايش حجم شده است، نفس اين پديده اگر در قالبي كلي، به عنوان
واقعهاي فرهنگي كه در حال اتفاق افتادن
است، نگريسته شود، ميتواند از تغييري بنيادين در زيرينترين لايههاي فرهنگ
ايراني سرنخي به دست دهد. اگر به متون كلاسيك فارسي و تاريخ مكتوب خودمان نگاهي گذرا
بياندازيم و آن را با حجم و نوع نوشتههاي معاصر خودمان مقايسه كنيم، اين تغيير
بنيادين بيشتر به چشم ميزند.
ما هميشه به طور سنتي نوشتهايم تا نگه داريم؛ تاريخ ما نوعي تذكرهنويسي است براي ثبت آنچه در دربار و اطراف آن ميگذشته است، كتابهاي حِكميمان، نظام اخلاقي سنتي را در قالبي منظوم يا به شكل مسجع منثور، حفظ ميكند و در حكايات و نمونههاي به روزتر تكرار ميكند، و به اين شكل آگاهي قومي- فرهنگي در اين منشور كتبي تجسم مييابد و نگه داشته ميشود. بيسبب نيست كه چرخههاي تكرار در ادبيات ما بيوقفه از پس هم ميآيند و بسياري از متون برجسته ما حديث مكرر حكايتهاي اساطيري يا اسطوره شدهاند. و باز هم بيسبب نيست كه ضمير اول شخص را در كمتر متون فارسي كلاسيكي ميتوان سراغ گرفت. مقارن با اين نظم نوشتاري كه نمودي مشخص در شناختهشدهترين متون نظمي و نثري ما دارد، نوعي رويكرد به فهم و تفسير رويدادها و درك و واكنش به ديگران را ميتوان دريافت كه انعكاسي اجتماعي از نظام اخلاقي كهن ماست. در اين نظام اخلاقي سنتي، احترام به بزرگتر، به فرد درگذشته، به وقايع رويداده، به امثال و حكم به جا مانده از اولين آموزههايي است كه در تربيت هر كودكي به كار گرفته ميشود. اين حس رازآميزِ آميخته با احترام به گذشته، فرديت فرد را از ابتدا و بن به چالش ميكشد و آن را به درونيترين فضاهاي جا گرفته در انزواي فردي پس ميكشاند. تمام ما اين حس مشترك را تجربه كردهايم كه در مقابل يك آشناي كهنسال يا يك استاد مسن كه نكتهاي را به خطا به ما گوشزد ميكند، حس احترام مقاومتناپذيري مانع از آن ميشود كه به طور صريح او را به نقد بكشيم. اين محافظهكاري سنتي در نوشتههاي ما نيز منعكس شده است، گذشته از القاب و صفتهاي فراواني كه قبل و بعد از هر نام آورده ميشود، هميشه به توصيفها و گاهي حكايتهايي مشابه توسل ميشود تا متن در زمينهاي موجه به لحاظ فرهنگي ارايه شده باشد.
اما اگر نظم نوشتاري كه در حال حاضر سرعتي فزاينده به خود گرفته را در نظر بگيريم و آن را پا به پاي نظم اخلاقي – اجتماعي متناظر آن تحليل كنيم، ميبينيم كه پشت اين نوشتههاي شتابزده، جسور و گاهي بيانسجام، فرد ديگري قرار دارد كه ديگر به طرز تلقيهاي منعكس شده در متون كلاسيك پا بند نيست. بلكه فرديت منحصر به فرد خود را دارد. در جهتي متقابل با متون گذشته كه قصد داشتند نويسنده را در خود پنهان كنند و لحني غيرشخصي به آن دهند، نوشتههاي امروزي نوعي خودنمايي نويسنده را به شكلهاي متنوع – از استفادههاي مكرر از ضمير اول شخص مفرد گرفته تا اختصاص جا و مهمتر از آن اهميت قابلتوجهي به نظرهاي ديگران در قالب «كامنت هاي اينترنتي»- به چشم ميآورند و متعاقب آن فاصلهاي چشمگير را ميان نسل معاصر و اسلاف خوني- فرهنگي آن نشان ميدهند. لحن فردي و گاه معترض نويسنده امروزي و فراگيري اين قالب نوشتاري در وسعتي نامحدود كه حتي صفحههاي شخصي اينترنتي را هم شامل ميشود، امكان گشايش دريچههايي به سمت نوعي چندصدايي فرهنگي را پديد آورده كه در آن منهاي فردي با تكثير خود در فضاي مجازي، پوستهي كلفت تكصدايي فرهنگ سنتي را چاك چاك ميكنند و نظم خاص خود را بر آن تحميل.
با اين نگاه اگر به نوشتههاي فارسي امروز در تماميتشان بنگريم و ضرورت نوشتن را در پرتو اين نگاه تفسير كنيم، موتور قدرتمند فرهنگي را ميبينيم كه به صورت يك منظومهي در حالِ تكثر و تبدل، در حال نبردي نهفته با فرهنگ سنتي و كوشش براي استحالهي آن در قالبي فردي است. ما هنوز هم در حال انقلابيم، اما انقلاب امروز ايران، پس زدن نظم اجتماعي- اخلاقي حاكم بر نسلي است كه فرديت را بر نميتابيده است و اين اجتناب از فرديت و لحن فردي را در حركتها و تصميمهاي تودهوار خود منعكس كرده است. مبارزه با اين نظم سنتي ، امروز به حاشيههاي ادبي و زبان روزمره كشيده شده است، جايي كه مناسبات قدرت تاكنون در صورتي مكتوب بيان و حفظ ميشدهاند و اكنون تغيير ميكنند.
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانهای از فلسفه کردهام :: شاپور اعتماد: مشخصههای معنایی به "نحو" مربوطند :: افشین جهاندیده: "درون ماندگاری" روش تحلیل فوکو است :: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی میشود :: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود :: آيا كتابهاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟ :: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است :: بحران خود ویرانگری یک نظریه :: سخنرانیهای گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد :: کتاب شناسی فلسفه ذهن :: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز :: كودكان توانايي پرسشهاي فلسفي را دارند :: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است :: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر ميشود :: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برنيفيه» را منتشر كرد |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() |
|
استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |