| سایت های مرتبط |
![]() |
| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| Related Links |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: یادداشت | |
| علی ثباتی |
باز در گیرودار انتخاباتایم، ربع قرن است که در گیرودار انتخاباتایم، نیاز دائمی و میل ما برای تغییر که ارضایاش به تعویقاتفاده است، درست مثل شیوههایی که شبکههای ایرانی در آمریکا با تأسی به آنها ارضای میل مخاطبانشان را به تعویق میاندازند. آنچه ارضای میل ایرانی مقیم آمریکا را مسیر میسازد نوعی تمامیت ایرانی، شکلی از ایرانیت است که بناست در آیندهای مبهم به ثمر رسد و به بار نشیند، نوعی آکندگی (fulfillment) فرهنگی، زبانی و ملی - یعنی همان ارضای واپسین و غایی (ultimate satisfaction). چیزی که نه شدنیست، نه فراتر از ایدهای اتوپیائی، و نه اساساً قابل پیگیریست؛ و نکتهی طنز اینجاست که دقیقاً بهخاطر همین مشخصاتاش اینگونه برانگیزنده و جذاب است، و اینگونه التزامی ذهنی و پایبندیای اخلاقی را در مخاطباناش ایجاد میکند. به این نکته حمید نفیسی در مقالهی «ساخته شدن فرهنگهای در تبعید: کانالهای تلویزیونی ایرانی در لوسآنجلس»1 بهشکلی گذرا اشاره کرده است.
پس آنچه مخاطبان این شبکهها را پای تلویزیون مینشاند، چیزی نیست که این شبکهها و برنامههایشان میتوانند به مخاطبانشان ارزانی دارند؛ یا، به عبارتی، میلی که میتوانند در مخاطبانشان ارضا کنند. بلکه بیشتر، عدمارضای (dissatisfaction) میل این مخاطبان است که آنها را جذب این شبکه ها میکند. آنچه آنها را پایبندِ این شبکهها میکند دقیقاً تعویق میلشان است. جذابیت این شبکهها در این نیست که میتوانند میل شما را ارضا کنند، یعنی آن ایرانیت غایی را تجسم بخشند و پروژهی فرضی ایرانیزهکردن فرهنگ مهاجرت را بهاتمام رسانند، بلکه کاملاً برعکس، این شبکهها از آن روی جذابیت دارند که عدمارضای این میل را تضمین میکنند، آنهم با تعویقی دائمی و تکرارشونده. این قضیه نه از سر ناآگاهی یا آگاهی کاذبِ (false consciousness) مخاطبان ِ این شبکهها، که، کاملاً برخلاف، بهخاطر آگاهی آنهاست که میسر میشود. بدین معنا که مخاطب این شبکهها نیز میداند چنین میلی و چنین پروژهای موهوم است و اگر با واقعیت آن رودررو شود منظر ِ پیش ِ رویاش چیزی جز یک ناممکن، یک بنبست، نخواهد بود. پس پایبندی و ملاقات هرروزهی این مخاطبان با این شبکهها، دستکم تااندازهای، بهخاطر همین تعویق مکرر میل عملی میشود. آنها بهقصد تمام کردن، رسیدن و دستیافتن نیست که به این شبکهها جذب میشوند، بلکه دقیقاً بهخاطر معوق ماندن، نرسیدن و دستنیافتن است که اینچنین میکنند. این شبکهها امکانی فراهم میکنند تا سوژهْ ناممکن بودن میلاش را ندیده گرفته از تجربهی تروماتیک (traumatic) یا روانآزارندهی ناممکن بودن ِ میلاش گزندی ندیده مصون بماند. آیا رویکرد فعلی ما به انتخابات از همین دست نیست؟ آیا ما هم بهسهم خود، با رأی دادنهای چندیندورهای ِ مکررمان بهنحوی از روبهرو شدن با همین ناممکن پرهیز نکردهایم؟ و آیا امروز، با انتخابات پیشرو، از نو به همین ورطه درنیفتادهایم؟
پس انتخابات در شرایط فعلی و با وضعیت و افقهای گشودهی پیشرویمان، بیشتر مفرّی بوده برای سوژهی ایرانی ِ شهرنشین تا از راه خیالپردازی (fantasization) راهِ گریزی به بیرون از واقعیت ملموس سیاسی-اجتماعی فعلي دستوپا کند. با رأی دادن، سوژه بهنحوی خیالپردازانه (fantasmatic) سهم خود در ایجاد تغییر را - درست مثل خرید اوراق مشارکت و اعتباری از یک نهاد اقتصادی - به مرجعی یا نهادی با قدرت و اختیار افزونتر وامیگذارد.
با این حساب، انتخابات برای ما نوعی امر ممکن را در دل چارچوبی ناممکن همچون امری شدنی و باورپذیر صورتبندی میکند: آری، میشود "تغییری" ایجاد کرد در چارچوبی که خودْ با نفی هرگونه تغییر معنا و کارکرد یافته است. مسأله صرفاً این نیست که شرایط انتخاباتی طی دو دههی اخیر در ایران همواره شرایطی ویژه و حاد بوده است، شرایطی که سه دورهی انتخاباتیست که در قالب وضعیتی فورانی و انسدادی، یعنی دقیقاً وضعیتی پیشا-انقلابی (pre-revolutionary)، آمادهی انفجار و موجآسا ظهور یافته است. شرایطی مبتنی بر تصمیمی آنی و سرنوشتساز، درست مثل ایستادن در زیر چارچوب در ِ خانه در زمان وقوع زلزلهای قدرتمند. پس انتخابات در ایران دقیقاً بهمثابهی امری ورای انتخاباتِ سیاسی ِ بههنجار دنبال شده است. چونانچون همهپرسی یا رفراندومی که، به نحوی متناقضنما، بهجای تضعیف نهادهای سیاسی و نظام فعلی به افزایش قدرت و مشروعیت آنها انجامیده است. یعنی با "نه" گفتنی همگانی و عصیانی، در واقع، بهنجوا، به این وضعیت و بانیاناش "آری" گفته شده است!
اینها در این یادداشت مسألهی من نیست. هدفام صرفاً استفاده از ترمینولوژی فرویدی-ژیژکی در تببین کارکرد واقعی و عملی قانون در سطح جامعه و همچنین بهکاربردن مفهوم هوموساکر ِ جورجیو آگامبن در راستای نقد نظام اصلاحات است. برای نشان دادن کارکرد و مکانیسم دوگانهی نظام اصلاحات. ژیژک با وامگیری از فروید در توضیح کارکرد قانون، دو سویهی کارکردی میبیند. سویهی نخست، ظاهر امور است، یعنی قانون رسمی و مکتوب یا گفتمانی که نهادهای رسانهای اصلاحات شبانهروز ترویج میکنند؛ قانونی و گفتمانی مبتنی بر مردمسالاری دینی، تساوی اقتصادی، خصوصیسازی اقتصاد، احقاق حقوق فرهنگیان، آزادیهای مشروط فرهنگی-هنری و آزادی مشروط مطبوعات. هر عقل سلیمی و شعور متعارفی با کمترین چندوچون به دفاع از این رئوس برمیآید، کیست که با آزادی مخالفتی داشته باشد، بهویژه در بین انبوه روشنفکران لیبرال-دموکرات ایران امروز؟ گذشته از این، مجموع این رئوس، دستکم در سطح نظری، چشماندازی فراهم میکند که از وضعیت فعلی بسی خوشسرانجامتر و نویدبخشتر مینماید. اما سویهی دیگری هم وجود دارد، سویهی فرامن ِ (superego) وقیح. هرچند ژیژک در تبیین کارکرد دوگانهی فاشیسم از این عبارات استفاده میکند و نشان میدهد که چهگونه نوعی زهد و از خود گذشتگی جعلی و متظاهرانه از یک سو (یعنی همان قانون علنی فاشیسم) و، از سویی دیگر، نوعی شهوانیگرایی و لذتطلبی اغراقآمیز، با رژهها و حرکتهای جمعی زیباییشناسیک، اروتیک، و هیجانی (یعنی همان فرامن وقیح که در سطحی پنهان در کار است) ایدئولوژی فاشیسم را برمیسازد2، اما در اینجا و در تبیین کارکرد و ماهیت دوگانهی نظام اصلاحات لزومی ندارد فرامن وقیح یا سویهی پنهان ایدئولوژی آن را در مسائلی مشابه مسائل فاشیسم ردیابی کنیم. برای نمونه، روزنامههای اصلاحات، در سطحی وسیع، مهمترین حامی آن بهشمار میروند. گفتمان اصلاحات بهطور گسترده از طریق این روزنامهها تسری یافته حمایت میشود. باید دید این واضعان اصلی ِ گفتمان و قانون علنی ِ اصلاحات، با همان رئوس و محورهایی که پیشتر یاد شد، در سطح فرامن وقیح چهطور عمل میکنند.
نمونهی در ظاهر دستپائین و سطحی کارکرد این فرامن وقیح، که حتا ممکن است خواننده آن را در حکم ترفندی تلافیجویانه و ناشی از حسابوکتاب شخصی بگذارد و نه راهکاری نظری، عدمپرداختِ حسابشده و نظاممند حقالتحریرهای روزنامهنگاران یا نویسندگانیست که بهطور غیراستخدامی (freelancer) با این روزنامهها کار میکنند. چون من خودم در شماری از روزنامهها (شرق، سالنامهی اعتماد، ضمیمهی فرهنگی اعتماد) تعداد قابل توجهی ترجمه منتشر کردهام و نیز از نزدیک کسانی را میشناسم که در روزنامههای یادشده یا دیگر روزنامههای اصلاحات (اعتماد ملی، کارگزاران) فعالیت میکردهاند، میتوانام با اطمینان بگویم عدمپرداختِ حقالتحریر به نویسندگان و مترجمان غیراستخدامی، با توجه به کثرت دفعاتی که این اتفاق افتاده است و کماکان نیز میافتد، نمیتواند بهسادگی ناشی از حسابداریهای غلط و اهمالکاری در سازماندهی امور باشد. مسأله اینجاست که تقریباً همیشه حقالتحریر این نویسندگان و مترجمان معوقه و پرداخت نشده مانده است، در مواردی حتا بیش از یک سال، و چنین بهنظر میرسد که این عدمپرداختها راهکاری برای هرچه کمتر هزینه کردن این روزنامهها از لحاظ مالی باشد. در واقع، برای این روزنامهها، نویسنده یا مترجم غیراستخدامی دقیقاً همان هومو ساکر (homo sacer) جورجیو آگامبن است. به معنای کسی که تحت شرايطي اضطراري و استثنائی از دایرهی حقوق قانونی خارج شده است و در واقع با حذف حقوق بدیهی شهروندی یا ملیتی ِ وی، از او ابژه یا استثنائی پیشینهزداییشده ساختهاند که میتوان بهراحتی و بهنحوی غیرمشروط بر آن قدرتی "خام"، و در بسیاری از مواقع آمیخته به خشونت، را اعمال کرد.
نمونههای مشهود آگامبن از هوموساکرها یهودیان اردوگاههای کار اجباری و زندانیان گوآنتانامو بودهاند.3 این دو گروه از قربانیان، عملاً در وضعیتی استثنائی، بدون ملیت، بدون حقوق شهروندی، بدون هرگونه نظارت قانونی یا بینالمللی بر وضعیتشان نگاه داری شده در معرض اعمال قدرت "خام" قرار گرفتند. و درست همینجاست که شکافِ عظیم ِ میان سطح و سویهی مشهود گفتمان اصلاحات و کاربست عملی آن بر کسانی که عملاً امکان بازستاندن حقوق خود را ندارند آفتابی میشود. در سطحی وسیع، بهشکلی خودانگیخته، و طی ساختکار یا مکانیسمی گسترده و پیچیده، نظام اصلاحات در سطح علنی به عنوان موجودیت یا ماهیتی سیاسی هزینه میکند، در حالیکه در سطح ِ فراخودِ وقیح، آن ساحتِ دور از دسترس ِ قانون، یعنی آن ساحتِ قانونناپذیر پنهان که عملاً در هستهاش وقایع و امور روی میدهند، این دیگران هستند که برای نظام اصلاحات هزینه میپردازند، بیکه هزینهکردنشان در هیچکجا ثبت شده باشد یا نفعی برایشان داشته باشد. همینجاست که باز، ناخودآگاه، به یاد هزینههای سنگینی میافتیم که دانشجویان و فعالان حقوقبشر طی این ١١ سال پرداختند، که در ابتدا همچون استثناءهایی بودند در دل فعالیتهای نظام اصلاحات و تعارضهای و تشویشهایی که در پی داشت، همانهایی که وضعیت هولناکشان خارج از چارچوبهای متعارف بود، همان هوموساکرها، و باز رفتهرفته این وضعیتِ استثنائی به قانونی عام و فراگیر بدل شد. از دل نابههنجاریای هولناک، هنجاری بس هولناکتر سربرآورد و اینهمه در سطح ِ فرامن ِ وقیحی صورت گرفت که هنوز بسیاری از ما بهنحوی خیالپردازانه نمیتوانیم یا نمیخواهیم واقعیتِ دلآزارش را تصدیق کنیم.
پینوشتها:
1. ن.ک. مطالعات فرهنگی، سرویراستار: سایمون دیورینگ. ترجمهی نیما ملکمحمدی و شهریار وقفیپور. ادارهی کل پژوهشهای سیما – صص. ٢٨٣ - ٢٤٥
2. اسلاوُی ژیژک: گزیدهی مقالات. مترجمان: مراد فرهادپور، مازیار اسلامی، امید مهرگان. نشر گام نو. صص. ٣٨٠ – ٣٨١
3. ن.ک.:
مصاحبهی اولریش راولف با جورجیو آگامبن منتشر شده در پیوند اینترنتی ذیل:
http://www.germanlawjournal.com/article.php?id=437
و شناختنامهی آگامبن در دانشنامهی اینترنتی فلسفه منتشر شده در پیوند اینترنتی ذیل:
http://www.iep.utm.edu/a/agamben.htm
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |