تبليغاتX
اینک فلسفه
صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l لینک به ما l آر اس اس

خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربه‌هاي ديگر



موضوع: مقاله |  
علی ثباتی

نویسنده: تام انگل‌هارت (Tom Engelhardt)

 

علي ثباتيمقاله‌ای که برگردان فارسی‌اش در ادامه‌ی این مطلب می‌آید در چند قسمت منتشر خواهد شد. در این مقاله، تام انگل‌هارت که مؤلف چندین اثر تحلیلی مهم درباره‌ی فرهنگ و گفتمان سلطه‌جویانه‌ی آمریکا نیز هست، با روشی نزدیک به گفتمان‌کاوی (discourse analysis) واژه‌ها و عبارات مصطلح در بین مقامات نظامی و رسمی آمریکا را درباره‌ی جنگ‌های ضدتروریستی‌شان – به ویژه مانورهای هوایی تازه در مرزهای پاکستان و افغانستان – را بازبینی انتقادی می‌کند. نتیجه‌ی این تحلیل‌ها در وهله‌ی اول نشان می‌دهد که چه‌طور مسئله‌ی جنگ برای نظامیان آمریکایی مثل (درست مثل) یک بازی ویدئویی از پای تلویزیون و با کنترل از راه دور دنبال می‌شود. همان‌طور که ژیژک اشاره می‌کند: نوعی "جنگ بدون جنگ." و این جنگ چنان از مدلول خود تهی شده و بی‌معنا گشته است که عملا ً (مشابه جنگ‌های آمریکا در عراق) تصاویر آن و واقعیت‌‌اش یک‌سره در رسانه‌های آمریکایی سانسور می‌شود. در این‌جا،‌ بر خلاف نظر ژان بودریار، امر خیالین یا شبیه‌سازی‌شده (در اشاره‌ی معروف او به جنگ عراق – آمریکا در زمان بوش پدر) نه تنها به جای واقعیت نمی‌نشیند که به آن تلفیق می‌شود. آن‌چه زمانی در بازی‌های کامپیوتری و فیلم‌های هالیوودی می‌دیدیم،‌ اکنون نمود خود را در واقعیت یافته است. در واقع‌،‌امر خیالین به ساحت واقعیت هجوم می‌آورد و مثل کابوسی به پیکره‌ی آن نفوذ می‌کند (بر همین اساس است که واقعه‌ی 11 سپتامبر بارها پیش از آن‌که عملا ً اتفاق بیافتد در فیلم‌های علمی‌-تخیلی هالیوودی شبیه‌سازی شده بود.)

سخن آخر این‌که ما در دوره‌ی جا افتادن فزاینده‌ی لیبرال-دموکراسی در خاورمیانه به‌‌عنوان بدیهی‌ترین راه‌حل پیش رو برای آینده‌ی جهان رو به توسعه نزدیک و نزدیک‌تر می‌شویم. معدودی از روشنفکران چپ و بنیادگراهای اسلامی به کنار، بیش‌تر متفکران ما هژمونی هول‌ناک لیبرال-دموکراسی را پذیرفته‌اند. بحران ویران‌گر اقتصادی فعلی،‌ همان سونامی یک‌سره آمریکایی، به دریا ریختن حجم انبوهی از کالاهای ضروری برای بالا بردن تقاضا در سطح جهانی و مجددا ً به گردش درآوردن چرخ‌های اقتصادی شرکت‌های بزرگ، و فجایع نظامی هرروزه در خاورمیانه شاید امکان چرخش سمت‌وسوی نگاه و عمل‌کرد روشنفکران ما را در سطحی گسترده فراهم کند. از همین رو،‌ به‌زعم مترجم، باید به‌طور نظام‌مند متن‌هایی از این دست را به فارسی برگرداند و رسانه‌ای کرد تا به‌نوعی انباشت فاکت‌ها و واقعیت‌ها برسیم و از همین رهگذر نیز امکان موضع‌گیری‌ای تازه‌تر و رادیکال‌تر را فراهم آوریم.        

 

ع.ث.

 

 

آن‌چه در پی می‌آید پاره‌ای از اظهارات اخیر وزیر دفاع آمریکا، رابرت گیتس درباره‌ی جنگ افغانستان در هیئت سنای روابط خارجی‌ست:

 

اهداف آمریکا در افغانستان می‌باید فروتنانه و واقع‌بینانه باشند. ورای هرچیز، این جنگ می‌باید چهره‌‌ای افغانی به خود بگیرد. مردم افغانستان باید باور داشته باشند که این جنگْ جنگِ آن‌هاست و ما به کمک به آن‌ها شتافته‌ایم. اگر آن‌ها فکر کنند که ما از پی مقاصد خودمان به آن‌جا رفته‌ایم، همان سرنوشتی در انتظارمان خواهد بود که هر ارتش خارجی دیگری تاکنون در افغانستان به خود دیده است.   

 

 

در کلام متداول ما، چنین گفته‌هایی چنان بدیهی و معقول‌اند که چندوچونی برنمی‌دارند. اما اندکی درنگ کنید و به این قسمت‌شان بیاندیشید: " این جنگ می‌باید چهره‌‌ای افغانی به خود بگیرد." بین سال‌های 2005 – 2006 نیز ارتش آمریکا و صاحب‌منصبان غیرنظامی وقتی اوضاع در عراق واقعا ً به‌هم‌می‌ریخت از عبارتی مشابه استفاده می‌کردند. آن موقع هم پیش‌پاافتاده و به همان میزان بدون هیچ تأکید خاصی آن‌ها از ضرورت ایجاد چهره‌ای عراقی برای اتفاقات رخ‌داده در آن‌جا سخن به میان می‌آوردند.

مشخصا ً این عبارت که برای جنگی متفاوت از نو تداول یافته است خود فاش‌کننده است و به‌نحو غریبی بی‌پرده. اگر این گفته‌ را در حکم تصویری در نظر آوریم، فقط یک راه برای فهم آن هست (نه البته این‌که همه‌کس همین‌کار را می‌کند.) نهایتا ً معنی این حرف چیست که برای جنگی که فرض است پیشاپیش از چهره‌ای برخوردار بوده باشد بخواهیم چهره‌ای بتراشیم؟ در این مورد خاص، یعنی نشاندن نقابی افغانی بر چهره‌ی واقعی جنگ افغانستان – یعنی چهره‌ی خودمان –  که افرادی چون گیتس به‌درستی تشخیص می‌دهند هیچ افغانی‌ای نمی‌خواهد نظاره‌گرش باشد. این‌که ویز دفاع عبارتی از این نوع را به کار برد چندان هم جای تعجب ندارد چراکه وقتی پای جنگ و قدرت و مسائل ژئوپولتیک در میان باشد، چنین عبارتی از گنجینه‌ی تصاویر و واژگان هرروزه‌ی واشنگتن سر بر می‌کنند.

به خطا نروید، این گفتار امپراتوری‌‌ست  - [این واژه تداعی‌گر امپریالیسم نیز هست –م.] - ، سبک آمریکایی‌. زبانی که پشت آن ساختار ژرف‌تری از اندیشه و استدلال نهفته است – تصویری که برای تصور واشنگتن از خودش هم‌چون جالوتی که زمین را فرامی‌گیرد حیاتی‌ست. این "چهره‌/نقابِ" افغان را از قماش آن شکسته‌بسته‌هایی بدانید که مدام از ژرفای آگاهی امپراتوری به سطح می‌آیند.

مسلم است که واژه‌ها واقعیت‌ها را می‌آفرینند، هرچند که زبانی از این دست به‌رغم این‌همه عجیب‌بودن‌اش مغفول واقع می‌شود. این زبان تااندازه‌ی زیادی بی‌که شرح و نظری را به خود جلب کند به عادی‌سازی عمل‌کرد آمریکا در جهان می‌پردازد، و ما را آسوده‌خاطر از واقعیات جهانی مشخصی مصون می‌دارد؛ اما چنین زبانی می‌تواند این واقعیت‌ها را از نظر ما پنهان دارد؛ امری که در مواقع مخاطره‌آمیز می‌تواند واقعا ً مصیبت‌بار از آب درآید. پس بیائید به چند مدخل از آن چیزی نظر بیاندازینم که می‌توان واژه‌نامه‌ی گفتار امپراتوری‌‌اش خواند.

 

نبردی پنهان در پهنه‌ای یک‌دست: اخیرا ً گزارش‌ها متعددی دریافت شده است و حتا بحث‌های زیادی درگرفته است درباره‌ی فایده‌مندی تصمیمی که دولت اوباما جهت افزایش حمله‌های موشکی ِ هواپیماهای بی‌سرنشین سی.آی.ای اتخاذ کرده است، آن هم در آن‌ منطقه‌ای که واشینگتن ضمن  واژه‌سازی جدیدی که نشان‌دهنده‌ی جنگی رو به گسترش است آن را "اف-پاک" (افغانستان-پاکستان) نامیده است – یعنی قبیله‌های پشتوی واقع در مرزهای بین پاکستان و افغانستان. از آگوست 2008 تاکنون بیش از 30 موشک از این نوع در بخش پاکستانی  آن مرز به اهداف مشکوک القاعده و طالبان شلیک شده‌اند. در واقع سرعت این حملات از زمان ورود باراک اوباما به کاخ سفید افزایش یافته است، و البته تلفات غیرنظامیان و خشم مردم پاکستان بر علیه چنین حملاتی نیز دوچندان شده است.

هم‌چنین به یُمن ِ سناتور داین فاینستاین دریافته‌ایم که به‌رغم اعتراضات رسمی شدید دولت پاکستان، مقامی رسمی در آن کشور پا را از این‌که به این اعتراضات وقعی ننهد فراتر گذاشته است. همان‌طور که سناتور اخیرا ً آشکار کرد، دست‌کم چند هواپیمای بی‌سرنشین ِ سی.‌آی.‌ای که در مرز اف-پاک در آمدوشد بوده‌اند به‌طور مشخص در پایگاه‌های هوایی پاکستان استقرار یافته‌اند. نیز دریافته‌ایم که اخیرا ً واحدهای عملیاتی ویژه‌ی آمریکا به‌طور مداوم و "در اصل با هدف جمع‌آوری اطلاعات" به مرزهای داخلی پاکستان یورش می‌برند؛ نیز می‌دانیم که واحدی مشتمل بر 70 مشاور نیزوهای ویژه‌ی آمریکایی، "یک یگان عملیاتی سرّی و تحت سرپرستی فرماندهی مرکزی ایالات متحده و نیز فرماندهی عملیات‌های ویژه"، اینک ارتش پاکستان و نیروهای خط مقدم ِ نیروهای شبه‌نظامی را مجددا ً داخل خاک پاکستان تعلیم داده یاری‌رسانی می‌کند؛ و نیز دریافته‌ایم که، به‌رغم (یا شاید تااندازه‌ای به‌خاطر) تلاش‌های آمریکا، نفوذ نیروهای طالبانی پاکستان در عین خطر سقوط دولت پاکستان در واقع رو به فزونی گذاشته است.

به‌قدر کفایت عجیب‌ است که در عین حال هنوز در روزنامه‌های عمده‌ی آمریکایی از بخش مربوط به پاکستان در جنگ فعلی آمریکا در افغانستان تحت‌عنوان "نبرد پنهان" نام برده می‌شود. در همان حال که اخبار مربوط به این جنگ از در و دیوار می‌بارد هیچ‌کس به خود زحمت نمی‌دهد بپرسد این کیست که از نظر پنهان شده است.

در 20ام فوریه، دیوید سنگر و مارک مازتی در «نیویورک تایمز» مطابق معمول نوشتند:

 

با دو حمله‌ی موشکی طی هفته‌ی گذشته، دولت اوباما نبرد پنهان را توسط آژانس مرکزی اطلاعاتی در پاکستان گسترش داده است، و به شبکه‌ای از شبه‌نظامیانی که در صدد براندازی دولت پاکستان بوده‌اند           یورش برده است... نظر به سیاست‌های مربوط به عملیات‌های پنهانی، نه دولت بوش و نه دولت اوباما حملات موشکی سی‌.آی.‌ای در خاک پاکستان را به‌طور صریح تأیید نکرده‌اند."

 

در 25 فوریه، مارک مازتی و هلن کوپر گزارش دادند که لنون پانِتا، رئیس تازه‌ی سی‌.آی.ای، اساسا ً برای خبرنگاران لاف و گزاف آمده است که "مبارزات آژانس [سی‌.آی.ای] برعلیه شبه‌نظامیان مناطق قبیله‌نشین پاکستان مؤثرترین سلاح دولت اوباما در نبرد با رهبران تراز اول القاعده بوده است." چیزی نمانده بود که آقای پانِتا بی‌پرده بر عملیات موشکی صحه گذارد، ولی گفت "تلاش‌های عملیاتی متمرکز بر رهبران القاعده موفق بوده است." سایوبهان گورمن روز بعد در «وال‌استریت ژورنال» گزارش داد که به‌گفته‌ی پانتا، حملات مورد اشاره "احتمالا ً مؤثرترین سلاحی‌ست که هم‌اینک می‌باید در راستای براندازی طالبان آن را بیازماییم."‌ وی می‌افزاید: "[به‌گفته‌ی پانتا] آقای اوباما و جیمز جونز مشاور امنیت ملی نیز قویا ً از این طرح حمایت کرده‌اند."

 

"نبرد پنهان"؟ این "تلاش‌های عملیاتی پنهان" ماه‌هاست که در صفحه‌ی اصلی روزنامه‌های پاکستانی منتشر می‌شوند، بخشی از مناظرات کمپین انتخاباتی ریاست‌جمهوری آمریکا نیز بوده‌اند، و قطعا ً نمی‌توانند پیش چشم پشتوهای مقیم در مناطق مرزی که بر فراز سرشان می‌باید هواپیماهای بی‌سرنشین را تقریبا ً به‌طور مداوم نظاره کنند یا شاهد موشک‌هایی باشند که در محله‌های‌شان فرومی‌بارد، مسئله‌ی محرمانه‌ای باشد.

در ایالات متحده، "نبرد پنهان" عبارتی‌ست که مدت‌هاست برای جنگ‌هایی به کار رفته است نظیر ضدجنگ تحت حمایت آمریکا و شکل گرفته بر علیه ساندینیست‌های نیکاراگوئه‌ای در دهه‌ی 80، که در ملأ عام به بحث گذاشته شد، محل مناقشه بود و اغلب هم در جای‌جای کشور مورد تمجید قرار ‌گرفت. تا اندازه‌ی زیادی، هرگاه که جنبه‌هایی از این جنگ‌ها "پنهان" بوده است – یعنی به‌عمد از نظر همگان مخفی مانده است – این پنهان‌‌ بودن در حق عموم مردم آمریکا صورت گرفته است و نه دشمنان اردوی مقابل. با این همه، دست‌کم چنین زبانی، حال هرچه هم بی‌چفت‌وبست، وقتی بحث بر سر این باشد که ما چه‌گونه چهره‌ای از آمریکا را در برابر دیدگان جهانیان ترسیم کرده‌ایم، به مقامات رسمی واشنگتن "قابلیت انکاری موجه" ارزانی می‌دارد.

شگردهای نام‌گذارای امپراتوری. در نشریات ما، مقامات رسمی‌ای که نمی‌خواهند نام‌شان فاش شود باافتخار اشاره می‌کنند به افزایش "صحت" و "دقت" حملات موشکی انجام‌یافتهْ توسط هواپیماهای بی‌سرنشین با هدف نابودی چهره‌های اصلی القاعده و طالبان بدون (محتملا ً) صدمه رساندن به مردمان قبیله‌‌نشین که در همان دهکده‌ها و محله‌ها زندگی می‌کنند. چنین نوشته‌هایی به جنگ هوایی ما تقریبا ً کیفیتی منزه می‌بخشند. این نوشته‌ها بر آن‌اند تا نشان دهند طراحان نظامی آمریکا به چه صورت خارق‌العاده‌ای سعی دارند از "تلفات جانبی" پرهیز کنند. برای بسیاری از آمریکایی‌ها می‌باید عجیب یا حتا غیرعقلانی بنماید که پاکستانی‌های کاملا ً غیربنیادگرا این‌قدر از یورش به بدترین تروریست‌های عالم به خشم آمده‌اند.

از سوی دیگر، فقط یک دم به نام‌های هواپیماهای بی‌سرنشینی بیاندیشید که هم‌اینک به‌طور مدام بر فراز سر "پشتونیست‌ها" مانور می‌دهند. این قبیل اسامی و نام‌ها هم به‌همان سیاق مداوما ً در نشریات ما منتشر می‌شوند اما هیچ شرح و توضیحی در واکنش به آن‌ها پی گرفته نمی‌شود. ابتدایی‌ترین این جنگ‌افزارهای بی‌سرنشین با‌‌نام ِ نابودگر (predator) به پرواز درمی‌آید، اسمی مستعار که شاید مستقیما ً از سری فیلم‌های وحشتناک علمی-تخیلی‌ای با همین نام برگرفته شده باشد که در آن‌ها بیگانه‌ای غیرزمینی بر جسد آدمیان به‌ضیافت می‌نشیند. به هر ترتیب، شکی نیست که این نام‌گذاری منطبق بر همان معنایی صورت گرفته است که مایکل دیوید استیل در سر داشت وقتی‌که، در یورش هوابرد 101ام آمریکا، بریگاد خود را به سمت عراق گسیل می‌داشت و به نیروهای‌اش می‌گفت: "یادتان باشد، شما نابودگرید!"

(به نقل از کتاب تازه‌ی توماس ای. ریک تحت‌عنوان «قمار»)  

هواپیامای بی‌سرنشین نابودگر فقط به دو مشک تجهیز شده است. هواپیمای بی‌سرنشین پیش‌رفته‌تری که اینک به مرزهای اف-پاک ارسال می‌شود در اصل نابودگر ب. نامیده شده است، و به او لقب افتخاری دروگر یا داس (مثل داس ازرائیل، فرشته‌ی مرگ) اعطا شده است. و البته حالا این جنگ‌افزار شکاری ِ قاتل هوایی (hunter killer UAV) فقط یک‌چیز را می‌تواند درو کند: جان آدمیان. می‌توان آن را به 14 موشک (یا 4 موشک و 2 بمب 500 پاوندی) مسلح ساخت، و معنای‌اش هم این است که شعشعه‌ای بس مرگ‌بار از خود به جای می‌گذارد.

افزون بر این، موشک‌ها نام‌گذاری شده‌اند. آن‌ها موشک‌های "آتش دوزخ‌"اند. بنابراین، اگر بنا دارید که طبیعت این نبرد پنهان را تنها با لحاظ کردن نام‌ها مد نظر قرار دهید: نابودگران و دروگرها آتش‌های دوزخ ِ شیطانی را بر سر روستائیان، ستیزه‌جویان بنیادگرا، و تروریست‌های مناطق مرزی اف-پاک می‌بارانند.  

در واشنگتن، وقتی جنگ اف-پاک محل بحث است، این زبان ِ بی‌رگ‌ و روح و دیوان‌سالارانه‌ است که از "عملیات ضدپارتیزانی جهانی" و "جنگ نامتعارف" (IW)، از "قدرت نرم"، "قدرت سخت" و "قدرت هوش‌مند" سخن به میان می‌آورد. اما بر فراز بکرزارهای پشتو‌ها، پیکان تیز مرگ و نابودگری‌ در پرواز است، در انتظار فرمانی آنی تا آتش دوزخ را بر سر آنانی که در آن پائین به سر می‌برند بباراند.

 

استدلا‌های امپراتوری. بيایید بحث را کمی پیش‌تر بریم. مقامات رسمی آمریکایی، وقتی با شمار فزاینده‌ی تلفات غیرنظامیان در افغانستان در پی حملات هوایی ناتو و ایالات متحده‌ در آن کشور و افزایش خشم و نفرت عمومی در افغانستان روبه‌رو شدند، سعی کردند تقصیر "تلفات جانبی" این حمله‌های عموما ً هوایی را عملا ً بر گردن طالبان بیاندازند. همان‌طور که مایکل مولن، نایب‌رئیس انجمن فرمانده‌هان نیروهای نظامی آمریکا، بی‌پرده ابراز داشت: "دشمن پشت غیرنظامیان پناه می‌گیرد."‌ بنابریان، نحوه‌ی استدلال‌آوردن امپراتوری در کار می‌شود، غیرنظامیان کشته‌شده دسته‌گل طالبان‌اند.              

ارتش آمریکا و سخن‌گویان رسمی غیرنظامی مدت‌هاست ستیزه‌جویان طالبان را به استفاده‌ی از غیرنظامیان به‌عنوان "سپری دفاعی" متهم کرده‌اند یا حتا آن‌ها را متهم ساخته‌اند که عمدا ً در حمله‌ی هوایی ظاهرسازانه‌ای مجلس عروسی‌ای را هدف قرار داده‌اند تا، با ایجاد تلفات در بین غیرنظامیان، احساسات مردم بومی افغانستان را تحریک کنند. این استدلال پیش‌ا‌فتاده دو وجهِ اصلی دارد: این ادعا که آن‌ها ما را مجبور ساختند دست به این کار (یعنی کشتن غیرنظامیان) بزنیم و نیز به‌طور ضمنی این امر را می‌رساند که ستیزه‌جویان طالبان، که میان اهالی بی‌گناه ده یا مدعوین مجلس عروسی پنهان شده‌اند، مشتی بزدل هستند حاضرند هم‌و‌طنان پشتوی خود را قربانی کنند، به‌جای خود را آفتابی کرده مردانه بجنگند – و صدالبته با قدرت تسلیحات هوایی‌ای که برای‌شان تدارک داده شده است بمیرند!  

رسانه‌های آمریکا مداوما ً این استدلال را ضبط می‌کنند بی‌که در آن ‌تأمل کنند. دراین کشور، در واقع، شیطان‌صفتی مبارزانی که میان غیرنظامیان پنهان شده‌اند به خودی‌خود مشهود به نظر می‌آید، به‌ویژه نظر به‌این‌که پای شیاطین بزرگ‌تری چون طالبان و القاعده نیز در میان است که هیچ‌کس درباره‌شان شکی به دل خود را نمی‌دهد.

و البته مثل بخش عمده‌ای از گفتار امپراتوری بر سیاره‌ای یک‌جانبه‌، این استدلال به‌طور مشخصی تک-سویه‌ است. این‌طور بگوییم: چراغی که به مسجد ستیزه‌جویان رواست، به خانه‌ی امپراتوری حرام است. برای این‌که تصویری ملموس به دست داده باشیم، "خلبانان" آمریکایی را در نظر بگیرید که آن‌ نابودگران و دروگران بی‌سرنشین را هدایت می‌کنند. دقیقا ً نمی‌دانیم همگی‌شان کجا هستند (که البته بدیهی‌ست در خود هواپیماها نیستند)، اما بعضی‌های‌شان به‌حتم در قرارگراه نیروی هوایی نِلیس هستند، درست بیرون لاس‌وگاس.

به عبارتی، اگر هم نیروهای طالبانی از پناه‌گاه‌های خود در مجاورت آن غیرنظامیان بیرون می‌آمدند، با دشمنی به معنای معمول کلمه رودررو نمی‌شدند تا با او بجنگند، نه حتا دشمنی نابودگر. بالاخره، خلبانی که آن موشک دوزخین‌آتش‌ را به روستای مرزی یا منطقه‌ای در پاکستان شلیک می‌کند از دوربین‌های یو.ای.وی استفاده می‌کند که از سال آینده سیستم جدید وهم‌ناکی ملقب به "نگاه‌ خیره‌ی گورگون" [مدوسا – م] را نیز شامل خواهند شد که برای نشانه گرفتن هدف و سپس، از طریق هدایت رایانه‌ای، مثل بازی ویدئویی تفنگی، شلیک کردن موشک به آن هدف آن‌هم از فاصله‌ای محتملا ً بیش از هزاران مایل به کار می‌رود.

ولی با این حال هیچ‌کجای دنیا نمی‌بینید کسی بگوید این خلبان‌ها مثل همه‌ی بزدل‌ها پنهان شده‌اند. چنین اندیشه‌ای پیش چشم ما پوچ می‌نماید. همان‌قدر پوچ که انگار این عبارت را در حق خلبانانی به کار برده باشیم که در جنگنده‌های اف-16 که از ناوگان‌های جنگی به مقصد کرانه‌ی افغانستان بلند می‌شوند یا خلبانان هواپیماهای ب-1 که از پایگاه‌های سرّی خاورمیانه، یا قرارگاه جزیره‌ای در اقیانوس هند در دیگو گارسیا به پرواز درمی‌آیند. تازه همین خلبانان هم، هرکار که در آسمان افغانستان می‌‌کنند به‌کنار، اگر دچار نقص فنی نشوند، همان‌قدر در معرض خطرند که اگر جایی بیرون لاس‌وگان می‌بودند خطری متوجه‌شان بود. در 7 سال گذشته، فقط چند هلیکوپتر و نه هیچ هواپیمایی در افغانستان سقوط کرده است.

در دهه‌ی 80 که مجاهدین افغان با جماهیر شوروی می‌جنگیدند، سی.آی.ای آن‌ها را به موشک‌اندازهای دستی ِ استینگر مجهز کرد، یعنی با پیش‌رفته‌ترین موشک‌انداز زمین به هوای موجود در گنجینه‌ی نظامی آمریکا. و آن‌ها هم در عمل فروانداختن هواپیماها و هلیکوپترهای شوروی را آغاز کردند (که در حکم آغاز پایان برای شوروی بود.)  تروریست‌های افغان یا پاکستانی القاعده و طالبان امروز به‌هیچ عنوان از چنین توانایی‌ای برخوردار نیستند. به معنایی، اگر خوب دقت کنید، در این مورد خاص تصوری که ما از "جنگ هوایی" داریم هیچ‌یک از خطراتی را به‌همراه ندارد که معمولا ً در جنگ یافت می‌شود. از زاویه‌ای دیگر، آن موشک‌اندازی‌ها و بمب‌افکنی‌ها عملا ً قتل‌عامی یک‌جانبه هستند.

تاکتیک‌های طالبان مسلما ً اس و اساس نبردهای پارتیزانی‌ست که همواره شامل نبردهایی نامتقارن دربرابر ارتش‌ها یا تسلیحات نظامی قوی‌تر می‌شود. و چنان‌چه موفقیتی نسیب‌شان شود همواره مبتنی‌ست بر توانایی پارتیزان‌ها برای درآمیختن با محیط پیرامون طبیعی یا انسانی‌‌شان، یا همان‌گونه که رهبر کومونیست چین، مائو زدونگ در قول مشهوری گفته است: "شنا کردن در دریایی از آدمیان."

اگر دشمن‌تان را صرفا ً این‌طور تصور کنید که از روستائیان افغانی به‌عنوان "سپر دفاعی استفاده می‌کند" یا این‌که مانند ترسوهای بسیاری که درمیان‌شان یافت می‌شود خود را "پنهان می‌سازد"، آن‌وقت است که به زبان امپراتوری تکلم می‌کنید، ولی هم‌زمان چشم خویش (یا چشمان افکار عمومی آمریکا) را بر واقعیت‌های جنگی که به راه انداخته‌اید می‌بندید.

 

لینک مستقیم به مطلب

Share/Save/Bookmark



آخرین مطالب
:: وب‌سايتي براي شغل‌هاي فلسفه
:: فروش ویژه کتابسرای حکمت
:: نقش فلسفه در مصلحت عمومی: مصاحبه با مارثا سی. نوسباوم
:: شهر، هنر و موسیقی در جهان اسلام
:: رئیس جدید مؤسسه پژوهشی حكمت و فلسفه ایران منصوب شد
:: آرزوی ما، سلامت شماست
:: دوره‌ی آموزشی «مبانی نظری نشانه‌شناسی» برگزار می‌شود
:: «فلسفه در خیابان» بررسی می شود
:: «عکاسی: درآمدی انتقادی» بررسی می شود
:: فراخوان مقاله همایش «فضای مجازی و سیاست» اعلام شد
:: نشست «سير تطور اصول فقه» برگزار مي‌شود
:: "جاویدان خرد" منتشر شد
:: «معرفت‌شناسی» منتشر شد
:: حرف است و حرف است و حرف
:: گناه کم‌کاری‌مان را به گردن دیگران نیندازیم؛ گفت‌وگو با دکتر شهین اعوانی
:: چالش‌های برنامه فلسفه برای كودكان بررسی می‌شود
:: گفت‌وگو با دکتر نجفقلی حبیبی درباره مواجه ما با فلسفه غرب
:: كارگاه آموزشی آشنایی با كیفیت و سنجش كیفیت خدمات در كتابخانه‌ها برگزار می‌شود
:: گفت و گو با دکتر محسن جوادی درباره فلسفه اخلاق و دنیای امروز
:: "فوکو و الهیات" منتشر می‌شود
:: "متافیزیک جنسیت" منتشر می‌شود
:: "آیین کنفوسیوس" منتشر شد
:: گردهمایی انجمن زیبایی‌شناسی برگزار می‌شود
:: "هرمنوتیک و فلسفه عینیت" منتشر شد
:: "متون منتخب فلسفه تحلیلی" منتشر می‌شود
:: "چشم‌اندازهای فلسفه" منتشر می‌شود
:: زندگی روزمره در بوته نقد؛ گفت‌وگو با هومن پناهنده
:: بومی‌سازی سنجش‌گرانه اندیشی؛ ملاحظاتی درباره آموزش تفكر نقادانه در جامعه ایرانی
:: ذهن پرسش‌گر: نيوتن، داروين و آينشتاين؛ سه سنجش‌گرانه‌‌انديش بزرگ
:: تیزفكری


 


 


جست‌وجو در اينك فلسفه


از سایت‌های دیگر

:: رضا داوری اردکانی: دفاع صمیمانه‌ای از فلسفه کرده‌ام

:: شاپور اعتماد: مشخصه‌های معنایی به "نحو" مربوطند

:: افشین جهاندیده: "درون ‌ماندگاری" روش تحلیل فوکو است

:: "ما و تاریخ فلسفه اسلامی" رونمایی می‌شود

:: "آموزش منطق به کودکان" بررسی می شود

:: آيا كتاب‌هاي شنيداري براي كودكانتان مفيدند؟

:: غلامرضا اعوانی: عقل جهانی در غرب رنگ باخته است

:: بحران خود ویرانگری یک نظریه

:: سخنرانی‌های گروه مطالعات علم موسسه پژوهشی حکمت و فلسفه ایران اعلام شد

:: کتاب شناسی فلسفه ذهن

:: يادداشت ناصر فكوهي در استقبال از نوروز

:: كودكان توانايي پرسش‌هاي فلسفي را دارند

:: رضا داوری اردکانی: سياست بدون اخلاق، ظلم است

:: مجموعه مقالات كامران فاني منتشر مي‌شود

:: انتشارات شهرتاش، مجموعه 9 جلدي «كودكان فيلسوف» نوشته «اسكار برني‌فيه» را منتشر كرد

عضویت در خبرنامه





دعوت از دوستان










استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است
نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست