| سایت های مرتبط |
![]() |
| ارسال مطلب به اینک فلسفه |
| Related Links |
| صفحه نخست l درباره ما l تماس با ما l آرشیو l پیوندها l گروه اینترنتی l لینک به ما l شهر فلسفه l آر اس اس |
![]() |
| خبر l مقاله l گزارش l یادداشت l ترجمه l گفت و گو l کتاب و نشریات l پرونده l تجربههاي ديگر |
| موضوع: مقاله | |
| دكتر سید نعمت الله عبدالرحیم زاده |
سلام بر عابد بزرگوار
خشنودی بسیار از این بابت که تو همانند سابق علاقمند و همگام در این مباحثه هستی و با وجود مشغله زیاد فعلی ات، مطمئن هستم که همچنان ثبات قدم پیشین را حفظ خواهی کرد و من هم امیدوارم که با پشت سر گذاشتن برخی مشکلات طولانی مدت گذشته، بیشتر از قبل به مباحثه خودمان در بررسی رسائل افلاطون ادامه بدهم و هر چه زودتر مباحثه مان در مورد نقد عقل محض کانت را نیز از سر بگیرم. در نامه ات نوشته بودی که به محض یافتن وقت فراغی جواب من را خواهی داد و صدالبته من هم منتظر هستم، اما برای آن که انتظار موجب کندی بیشتر از این نشود، سعی خواهم کرد بحث خودمان را پیش ببرم و به همین دلیل، بررسی کتاب چهارم نوامیس را برایت می فرستم (از این به بعد و به دلایلی که خودت می دانی من قوانین را به نام نوامیس خواهم خواند و سعی می کنم همین نامگذاری را چه در این مباحث و چه در مباحث دیگر حفظ کنم).
کتاب چهارم نوامیس با بررسی پیشنهاد کلینیاس کرتی در کتاب سوم شروع می شود که از بیگانه آتنی و مگیلوس اسپارتی می خواهد برای وضع قوانین شهری نوبیناد به او کمک کنند. آتنی در ابتدا دو مقوله را مطرح می کند؛ الف- وضعیت جغرافیایی، ب- ترکیب جمعیتی. اطلاعات کلینیاس در مورد وضعیت جغرافیایی این شهر: فاصله آن از دریا حدود هشتاد استادیون (حدود 48560 فوت، برابر با 8/14 کیلومتر) با بندرهایی در ساحل، زمینهای اطراف شهر حاصلخیز و تامین کننده مایحتاج شهر، شهر محصور به کوه و درختهای محیط بسیار کم، به خصوص درختان لازم برای ساخت کشتی. روشن است که قصد افلاطون از این اطلاعات جغرافیایی فقط ذکر مشخصات محیطی شهر مورد نظر نیست بلکه موضوع اصلی او مسئله تربیتی است به معنای رابطه نزدیکی یا دوری شهر از دریا با خلق و خوی سکنه آن. یک نکته اساسی در این مورد نوع ارتباط شهر با بیگانگان است که می توان از یک سو نظر افلاطون را ارتجاعی یا حداقل محافظه کارانه دانست یا تعبیر دیگری از آن داشت که من در اینجا به دلیل مطول بودن از این بحث صرف نظر می کنم. تنها مطلبی که قصد دارم در اینجا به آن اشاره کنم قیاس این شهر با آتن و تروا است. افلاطون فاصله شهر را به دقت بیان کرده که با مقایسه با فاصله بندر پیرائوس با آتن و فاصله تروا با ساحل و بندرهایش (در هر دو، فاصله ای حدود 4 مایل یا حدود 5/6 کیلومتر) معلوم می شود که او شهر فرضی خود را کمی بیش از دو برابر بیشتر از آتن و تروا دورتر از دریا قرار داده است. دلیل عمده در موضوع برتری اخلاقی جنگاور خشکی در برابر دریایی است که آتنی مفصل در مورد آن سخن می گوید و نزدیکی زیاد شهر به دریا موجب از بین رفتن این فضایل می شود 705d5-706d8. در واقع، می توان از این منظر نقد افلاطون بر تروا و آتن را دریافت همچنان که در ادامه گفتگو با دو همراه خود، وی پیروزی آتنیان بر ایرانیان در ماراثون و پلاتایا که جنگهایی در خشکی بودند را می ستاید اما ارجی برای پیروزی آتنیان بر ایرانیان در جنگ سالامیس قائل نیست. از اطلاعات کلینیاس در مورد ترکیب جمعیتی شهر روشن می شود که این شهر نه از یک قبیله واحد، بلکه اختلاطی از اقوام کرتی و پلوپونزی خواهد بود. شاید تو بگویی که افلاطون در شهر خود ترکیب کرتی ها با اقوام دری را مد نظر دارد و همین اشاره ای به توجه افلاطون به فرهنگ دوری است. عابد عزیز، این موضوعی قابل تامل است اما من می گویم شهر او ترکیب کلینیاسی-مگیلوسی دارد چون کلینیاس کرتی و مگیلوس پلوپونزی است و این متناسب با وضعیت جغرافیایی شهر است که نه همانند کرت کاملا ساحلی و نه همانند اسپارت و منطقه لاکدایمونیا غیر ساحلی است. در واقع، وضعیت جغرافیایی و ترکیب جمعیتی شهر در بیان افلاطون هماهنگی با یکدیگر داشته و وضعیتی بینابین را به وجود آورده است که بنابر روش افلاطون در دیگر محاورات وی، می توان این وضعیت را تبلور تعادل در دو حالت دریا-خشکی و ترکیب اختلاطی قومیت دانست.
در قطعه 708b-d8 دو نکته قابل توجه است که من مختصر به آنها اشاره ای می کنم. اول آن که افلاطون بر خلاف جمهوری در اینجا آن سیر تشکیل شهر را مد نظر ندارد که از نهاد خانواده به چند خانواده و سپس جمعیت شهری می رسد، بلکه تشکیل یک شهر را در بدو امر در نظر می گیرد، بدون توجه پیشینه ای چون جمهور. این نکته از آنجا اهمیت دارد که آن منطق تقسیم کار که در جمهور مبنای ایجاد شهر بود با این فرض از تشکیل شهر چندان جایگاهی ندارد و علاوه بر این، می توان پاسخی به نقد ارسطو در سیاست بر افلاطون به دست آورد که بر خلاف نظر وی، افلاطون شهر را صرف واحد خانواده در ابعادی وسیع تر در نظر ندارد و برای شهر قائل به ماهیتی مستقل از خانواده است که در جمله پایانی این بخش بیان کرده است. دوم آن که افلاطون برخلاف جمهور برای تاسیس شهر به جای فرض نظری به تجربه روی آورده و مواردی که وی ذکر می کند همان دلایلی است که در تاریخ مهاجرتهای یونانیان و تاسیس شهرهای جدید دخیل بوده است. عابد، من تاکید فوق العاده ای بر جمله پایانی این بخش دارم که شاید بتوان گفت افلاطون یکی از عجیب ترین تعابیر خود را در آن بیان کرده است. او در این جمله 708d6-8 می گوید؛ «قانونگذاری νομοθεσία و بنیان نهادن شهرها πόλεων οι̉κισμοί است که موجب می شوند تا آدمی را در فضیلت مردی πρὸς α̉ρετὴν α̉νδρω̃ν به کمال τελεωτάτων برسانند». عابد، من فکر می کنم که تو هم با من هم عقیده باشی که بررسی این عبارت افلاطون خود مقاله ای مفصل را می طلبد و من تنها می خواهم متذکر مبنایی بشوم که افلاطون در این جمله بیان کرده است. این مبنا به طور کلی با مبنایی که او از شهر در جمهور مد نظر دارد متفاوت است به صورتی که در جمهور، هویت شهر زیر سایه فیلسوف حاکم قرار می گیرد، اما در این عبارت شهر خود هویتی مستقل پیدا کرده و همین امر نیز بعد از این مبنای بحثهای بعدی افلاطون خواهد بود.
به نظر افلاطون، آدمی در وهله نخست مایل به وضع قوانین نیست اما به دو علت قوانین را وضع می کند؛ نخست خدا و حوادث و وقایع و دوم اراده انسانی. علت اول را می توانیم علت غیر ارادی در وضع قوانین بدانیم که آدمی به دلایل شرایط مختلف حیات خود به وضع قوانین رو می آورد و تلقی تجربی افلاطون در ذکر این علت مشهود است. علت دوم را می توانیم علت اختیاری آدمی بدانیم که انسان به اراده و به میزان داناییش قانون وضع می کند. در واقع، افلاطون در این قسمت به وضوح بین دو نظریه متداول زمان خود، یعنی نظریه وحدت نوموس و فوسیس و نظریه جدایی کامل آنها، سنتزی ایجاد کرده تا هم وجه جبر و هم اختیار را در وضع قانون هماهنگ و متناسب با یکدیگر در نظر گرفته باشد.
افلاطون از این تناسب نتیجه می گیرد که قانونگذار νομοθέτης برای شهر ضرورت دارد که اگر در کنار او یک توران قرار بگیرد، شهر به کمال خود می رسد. در مورد این ترکیب دو نکته به نظرم می رسد که قابل توجه است. نخست کلمه توران τύραννος را باید درست تشخیص داد. مرحوم لطفی آن را به حاکم مطلع العنان و مترجم نوامیس از مجموعه لوب به مونارشی ترجمه کرده اند که هر دو چندان ترجمه دقیقی نیستند. در وهله اول، این کلمه همان عنوانی است که در جمهور ذکر شده و به جبار و نظام جباری ترجمه شده است و شاید با توجه به معنای کلمه و تمایز آن با جباری جمهور بوده که مرحوم لطفی به حاکم مطلق العنان ترجمه کرده و البته از این جهت، نسبت به ترجمه لوب بهتر است. چرا افلاطون در این بخش از این واژه استفاده کرده است؟ نخست باید توجه کرد که این جبار به معنای حاکم خودکامه نیست چرا که حکومت او در نظر افلاطون تحت قوانین قانونگذار است نه بنابر فرمانهای وی. دوم آن که افلاطون صفاتی برای وی ذکر می کند و به این وسیله سعی کرده حدود خاصی برای چنین حاکمی وضع کند. صفاتی که وی ذکر می کند عبارتند از؛ جوان، بالطبع خوش ذهن، سریع الذهن، شجاع و شریف. افلاطون صفت دیگری را جدا از این صفات ذکر می کند و آن خویشتنداری است. علت جدا ذکر کردن خویشتنداری σωφροσύνη برای آن است که افلاطون تعبیر به خصوصی از آن را در اینجا مد نظر دارد که از خویشتنداری در محاورات دیگر متمایز است و می توان آن را قریب به فرونسیس مورد نظر ارسطو برای سیاستمدار دانست، یعنی خویشتنداری ذاتی که اکتسابی صرف نبوده و در عمل تشخیص کار درست را می دهد. سوم آن که افلاطون تذکر می دهد چنین حاکمی از نوادر زمانه است که به طور معمول یافت نمی شود و برای منظور خود نستور از حماسه همری را مثال می زند (البته باید گفت که نستور در ایلیاد همر حاکم نیست بلکه مشاور است و در سخنان خود نیز به عنوان مشاور آگاممنون، فرمانده کل و حاکم آخاییان، ظاهر می شود).
نکته دوم در مورد این ترکیب آن است که افلاطون به روشنی بین قوای اجرایی و قانونگذاری تمایز قایل شده و این تفکیک در محاورات جمهوری و مرد سیاسی وی دیده نمی شود. در واقع، منشاء این تفکیک را می توان در نامه دوم یافت که به فرض صحت انتساب این نامه به افلاطون، او با تمایز بین دانایی دانایان و قدرت حکام، همراهی و هماهنگی بین این دو در جهت هدفی واحد را ذکر می کند و مثالهایی از اسطوره؛ زئوس و پرومثه ئوس و تاریخ؛ هیرون با سیمویندس و پریاندروس با ثالس را ذکر می کند. این نامه نشان می دهد که افلاطون قبل از نگارش نوامیس خود به نظریه تفکیک قوای مجریه و مقننه دست یافته بود و نظر خود در جمهور مبنی بر وحدت این دو قوه در فیلسوف حاکم را تغییر داده که سرانجام در نوامیس صورت تفصیلی پیدا کرده است.
آتنی بعد از این مقدمه کلی از حکومت مطلوب، ترتیبی از نظامهای سیاسی به لحاظ درستی آنان ذکر می کند که عبارت است از؛ اول- نظام تورانی، ب- پادشاهی، ج- نوعی دموکراسی. او نظام الیگارشی را در رتبه چهارم و پس از این سه نظام قرار می دهد. معیار این تقسیم بندی سهولت در اجرای قوانین بر مبنای رسیدن شهروندان به غایت فضایلی است که در عبارت قبلی یاد کرده بود. بحث از این ترتیب را می توان به بررسی کتاب پنجم محول کرد که افلاطون در آن انواع نظامهای سیاسی و کمال مطلوب مورد نظر خود را بیان می کند اما در اینجا تنها می توان به اختصار گفت که این ترتیب با آنچه که در جمهور و مرد سیاسی گفته شده متفاوت است، چرا که برخلاف جمهور نظام تورانی نه در آخر، بلکه در اولین مرتبه قرار گرفته و نظام الیگارشی نه مرتبه قبل از دموکراسی بلکه بعد از آن را دارد. تورانی در اینجا کاملا با تورانی در جمهور تفاوتهای اساسی پیدا کرده و در واقع، همان اریستوکراسی است که در جمهور در مرتبه نخست قرار گرفته بود. با مقایسه این بخش با ترتیبات مرد سیاسی نیز تغییر نظر افلاطون معلوم می شود و محور این تفاوت به معنای مورد نظر افلاطون از واژه توران در نوامیس بازمی گردد که کل ترتیب نظامهای سیاسی در محاورات قبلی را تغییر داده است. به نظر من علت اصلی را باید در تفکیک دو قوه دانست که بنابر آن، واژه اریستوکراسی دیگر نمی توانست همان دلالت را داشته باشد و در اینجا منظور افلاطون از حاکم فقط کسی است که مجری احکام قانونگذار است و به این خاطر قلت حاکم را معیار درستی نظام حکومتی می داند.
آتنی پس از مرور کوتاه نظر هم سخنانش در مورد نظام سیاسی اسپارت و کرت، اسطوره حکومت کرونوس را بیان می کند. در مرد سیاسی 271، افلاطون دوران طلایی حکومت کرونوس را بیان کرده و در اینجا نیز میراث هسیودوسی مرحله اول از مراحل پنج گانه تمدن (طلا، نقره، برنز، قهرمانان و آهن) را بار دیگر ذکر می کند، منتهی وی عنصری تازه و مهم به آن اضافه می کند و آن حکومت دایمون δαίμων بر انسانها است. در نوامیس دایمون به عنوان نسلی خدایی تر و بهتر γένους θειοτέρου τε καὶ α̉μείνονος 713d2-3، از انسانها معرفی شده اند اما هویت آنها تعریف نشده است. افلاطون در محاوره سومپوزیون (همنوشی) خود و از زبان دیوتیما مشخص می کند که دایمون مرتبه ای بین انسان و خدا است و به نظر من همین تعبیر را باید در اینجا در نظر گرفت که در یک بحث مفصلتر می توان دایمون را به انسانی تعریف کرد که واجد فضایل کامل افلاطونی شده و از این جهت، در مرتبه ای فوق انسان عادی قرار گرفته است. اهمیت ذکر دایمون در اینجا از چند جنبه قابل ذکر است. اول آن که افلاطون به زبان اسطوره حکومت مطلوبی را ترسیم می کند که الگویی برای حکومتهای دیگر باشد. دوم آن که حکومت را بنابر وجود فضیلت در حاکم تعبیر کرده، اما در این قسمت تنها به بیان اسطوره ای بسنده کرده و سپس این معیار را به بیان روشنتر خادمین قانون ‘υπηρέτας το̃ις νόμοις 715c9-10، توضیح داده است که از معیار ثروت، زیبایی، اصل و نسب یا هر معیار دیگری برتر می داند. عابد، من فکر می کنم که موضوع قانون در جمهور به عنوان موضوعی مستقل از حاکم قرار نگرفته و با وجود آن که در مرد سیاسی نقش قابل توجهی پیدا کرده 294-298 اما باز استقلالی از حاکم بر مبنای تفکیک دو قوه پیدا نکرده است. افلاطون در این بخش نقشی به قانون داده که مافوق اراده حاکم قرار گرفته به صورتی که شایستگی برای حاکمیت بنابر میزان خدمت به قانون دانسته شده است.
آتنی فرض می کند که مهاجرین به شهر آمده و در برابر او و هم سخنانش ایستاده اند و اینان باید سخنانی را خطاب به آنان ایراد کنند 715e3ff. او در ابتدای سخنانش به مردم فرضی از خدایی یاد می کند که بنابر سخن قدیم παλαὶς λόγος ابتدا، میانه و آینده هر چیز به دست او است. عابد، می دانی که افلاطون در کتاب دهم جمهور و آن اسطوره سفر ار به جهان مردگان از دختران ضرورت؛ لاخسیس، کلوثو و آتروپوس یا خواهران تقدیر یاد می کند که سرودهای گذشته، حال و آینده را می خوانند 717c2-d2 اما در اینجا، ویژگی آنان را به یک خدا نسبت می دهد چرا که خدا را به صورت مفرد ذکر کرده است ‘ο δὴ θεός. این موضوع خود قابل توجه است که سوای مقایسه با جمهور باید با سنت اسطوره ای یونان و به خصوص هسیودوس مقایسه شود، اما از متن پیدا است که او قصد بیان مقدمه ای است که در آن قاعده کلی حاکم در تمام زمانها را بیان می کند و این قاعده را نه فقط در این قسمت، بلکه در قسمت بعدی هم ذکر می کند. قاعده وی مستند به ضرب المثلی ماخوذ از همر است که افلاطون در محاورات لوسیس و سومپوزیون نیز آن را ذکر کرده است. ضرب المثل عبارت است از جذب شبیه به شبیه که همر در ادیسه سرود هفدهم بیت 218و افلاطون در لوسیس 214a8، سومپوزیون 195b5-6 ذکر کرده اند. افلاطون در این دو مورد تقریبا ضرب المثل همر را نقل کرده اما نکته اساسی در نوامیس تغییری است که وی در آن داده است. در واقع، اصل قاعده جذب شبیه به شبیه در سرود همر و سنت بعد از وی به صورت مطلق و بدون قیدی بیان می شد که همین تلقی نیز در فیلسوفان پیش سقراطی و به خصوص امپدکلس حفظ می شد که بنابر آن، امپدکلس قائل جذب شبیه به شبیه بدون قیدی است. افلاطون در این بخش از نوامیس ضرب المثل را با تغییری اساسی نقل می کند، به این صورت که جذب شبیه به شبیه بنابر حد و اندازه ای انجام می گیرد:
‘ότι τω̃ μὲν ‘ομοίω τὸ ‘όμοιον ο̉ντι μετρίω φίλον α̉ν ει̉η 716c2-4
نکته مهم کلمه مترون است که افلاطون به قاعده همری اضافه کرده و بنابر آن شبیه خود به خود به شبیه جذب نمی شود بلکه این امر بر اساس حد و اندازه ای انجام می یابد و البته بعد ادامه می دهد که خدا حد ضروری هر چیزی πάντων χρημάτων μέτρον است. عابد، من در این نوشتار کوتاه نمی توانم این قسمت را توضیح دهم ولی معتقدم که تو هم با من هم نظر باشی که نباید آن را به صورت سطحی در حد خداشناسی متعارف تعبیر کرد و به محض دیدن واژه خدا θεός، با احاله آن به خدای متعارف ادیان آن، خیال خود را از تفسیر و تعبیر آن در فلسفه افلاطونی راحت کرد. تنها نکته ای که می خواهم در اینجا بر آن تاکید کنم تغییری است که افلاطون در نقل این ضرب المثل و تلقی سنتی و عام یونانی از آن ایجاد می کند.
به دلیل طولانی شدن این نامه مجبورم مابقی بحث را به بیان چگونگی قانونگذاری بپردازم که افلاطون که در بخش پایانی این کتاب از نوامیس ذکر کرده است. او نخست در مقدمه ای مختصر از قانونگذار می خواهد تا برای وضع قانون اول سعی کند تا برای مخاطبان خود نمونه ای را ذکر کند و تمام جوانب آن را توضیح دهد و بعد از این شروع به قانونگذاری کند 718b5-c3. افلاطون نخست با مقایسه تمایز بین فن شاعری و قانونگذاری برای منظور خود مقدمه چینی کند و سپس با مقایسه بین پزشک و دستیارش این تمایز را به صورت روشنتری توضیح داده و به این وسیله قانون گذاری درست را بیان می کند. افلاطون به این وسیله دو روش را برای قانونگذاری تبیین می کند که برآمده از مقدمه نخستین است. در روش نخست قانونگذار همانند دستیار پزشک قانون را بدون هیچ توضیحی برای مردم با تحکم وضع کرده و سرپیچی از آن را کیفر می کند، در روش دوم قانونگذار نخست سعی می کند تا با استدالال و توضیحات خود مخاطبان را به ضرورت قانون مورد نظر متقاعد کند و سپس آن قانون را تجویز کند. به نظر آتنی، خوبی قوانین به ایجاز یا تطویل و پیچیدگی آنها نیست، بلکه ارزش آنها در کاربردشان است که بنابر این ملاک، روش دوم نسبت به اولی ارزش مظاعفی پیدا می کند 722a8-b5. در ادامه بحث، معلوم می شود که راهپیمایی سه هم سخن به نیمه روز رسیده و آتنی با اشاره به استراحتگاه صورت سومی از قوانین را ذکر می کند که از دو بخش؛ مقدمه قوانین προοίμια νόμων و خود قوانین تشکیل شده و به عبارتی، صورت کامل شده روش دوم است.
این بخش بندی افلاطون از چند جنبه قابل تامل است؛ نخست تمایز ماهوی بین آن دو، دوم ضرورت مقدمه هم برای کل قانون و هم برای هر قانون جزیی، سوم نفس طرح این تمایز و چهارم جمع آزادی و تحکم. به لحاظ نخست، افلاطون بین مقدمه و قانون تمایزی ماهوی در نظر دارد به صورتی که قانون به معنای خاص کلمه بخش دوم را تشکیل می دهد و بخش نخست را می توان روشنگری افکار عمومی دانست که به گفته آتنی همانند کارآیی مقدمه در موسیقی، مردم را برای پذیرش قانون آماده می کند. به عبارت دیگر، این بخش به معنای توجه به افکار عمومی در مورد قانون است و می توان از این بخش نوامیس نتیجه گرفت که قانون مادام که مورد پذیرش افکار عمومی قرار نگرفته، نمی توان بر اساس آن به مردم تحکم کرد. به لحاظ دوم، آنچه که آتنی افلاطون بیان می کند تنها فلسفه حقوق نیست بلکه در مورد قوانین جزیی نیز باید به کار رود و از این جهت، می توان نتیجه گرفت که قانونگذار در تصویب هر قانونی موظف به روشن سازی در افکار عمومی نسبت به آن قانون خاص است. به لحاظ سوم، طرح این تمایز را باید در راستای تفکیک بین قوای مجریه و مقننه ارزیابی کرد به خصوص از جهت تبعیت قوه مجریه از قوه مقننه که به تعبیر افلاطون قوه مجریه خدمتگزار قانون است. از این جهت، تحکم به مردم با استناد بر قانون که به وسیله قوه مجریه انجام می گیرد در مرتبه بعد از تصویب قوانین قرار می گیرد و این امر به آن معنا است که توجه به افکار عمومی و پذیرش آنان در مرتبه ای قبل از این و حتی در نخستین مرحله فرایند قانونگذاری و اجرای آن قرار می گیرد. با توجه به این نکته می توان به تلفیق افلاطون از آزادی و تحکم پی برد که در کتاب قبلی نوامیس بیان کرده و آن را به عنوان بهترین راه قانونگذاری در برابر استبداد ایرانی و آزادی بی حد و حصر آتنی قرار می دهد. بنابر آنچه که افلاطون در این بخش می گوید، مردم در فرایند قانونگذاری از یک سو این حق را دارند که در جریان تصویب قانون قرار گرفته و قانون باید نخست در معرض نظر آنان قرار بگیرد تا پس از آگاهی و آمادگی مردم نسبت به آن، قابل تصویب باشد و از سوی دیگر، مردم پس از تصویب ملزم به تبعیت قانون هستند و تبعیت از قانون دیگر به اختیار آنان نیست. البته سخن افلاطون در این بخش تا اندازه زیادی گنگ و مبهم است و علاوه بر این، روش اجرایی چنین فرایندی درست معلوم نیست اما باید گفت که توجه به شرایط زمانی افلاطون و رابطه مستقیم قانونگذار با مردم در آن دوره را نباید از نظر دور داشت که بر این اساس، ارتباط بین قوه مقننه و مردم و لزوم آگاهی مردم از فرایند قانونگذاری و حتی مشروعیت قوانین موضوعه به آگاهی و اراده مردم چیزهایی است که از این بخش نوامیس افلاطون قابل استنتاج است.
عابد به نظر می رسد که نامه من این دفعه بسیار بلندتر از قبل شده و از این بابت عذرخواه تو هستم، اما چه کنم که دامنه مباحث بسیار گسترده است و حتی فکر می کنم که با حذف بخشهایی از کتاب سعی کرده ام بررسی را کوتاه کنم. به هر حال و با امید به پذیرش عذرخواهی من، منتظر جواب تو هستم که امیدوارم هر چه سریعتر آن را انجام دهی.
عبدالرحیم زاده
88/6/6
|
لینک مستقیم به مطلب
|
| جستوجو در اينك فلسفه |
|
|
| از سایتهای دیگر |
|
:: گفتوگو با حمید طالبزاده رئیس انتشارات دانشگاه تهران :: انتقاد رئیس فرهنگستان علوم از وزارت علوم :: در ستایش زبالهگردی :: غبارزدایی از چهره سعدی؛ گزارشی از نشست «تصویری جامع از سعدی» در شهر کتاب :: چرا تلاشهای روشنفکری در ایران به ثمر نمی رسد؟ :: ما روشنفکر بومی نیستیم :: اهمیت رواج فلسفه در مدرسههای ایران :: مشکل دانشجویان فلسفه، نداشتن قدرت تحلیل است در گفتگو با دکتر حسین شیخ رضایی :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران در یادداشتی از دکتر عبدالکریم رشیدیان :: مشکلات تدریس فلسفه در ایران؛ یادداشتی از دکتر منوچهر صانعی دره بیدی :: گفت وگو با دكتر «رضا داورى اردكانى» درباره فوتبال :: همنشینی با افلاطون و دریدا :: آسیب شناسی آموزش فلسفه در ایران در گفتگو با دکتر سروش دباغ :: گزارش لحظه به لحظه از مناظره الوین پلانتینگا و دنیل دنت درباره نسبت میان خداباوری و تکاملگرایی :: خردنامه صدرا در فهرست نشریات تخصصی فلسفی جهان |
| عضویت در خبرنامه |
| دعوت از دوستان |
![]() ![]() ![]() ![]() ![]()
|
|
all rights reserved © 2008 Isphilosophy استفاده و بازنشر مطالب اینک فلسفه با ذكر منبع بلامانع است نظر نویسندگان لزوماً موضع اینک فلسفه نیست |